صبح رامهرمز
samanghan
|
|
تاتی زبانی از گذشته های دور «تاتی» یكی از كهنترین زبانهای ایرانی است كه به لحاظ زبان شناسی ارزش و اعتبار خاصی دارد.
بیشترین آمار جمعیتی تاتهای ایران متعلق به دو شهرستان كهن تاكستان و بوئین زهرا ست. تاكنون هیچ آمار رسمی در مورد تاتهای این دو منطقه ارایه نشده و این نخستین باری است كه در این مقاله آمار تقریبی این اقوام ذکر می شود و نسبت به شناسایی جغرافیای پراكندگی این اقوام مطالبی نگاشته می شود كه این امر خود دریچه ای را جهت آغاز پژوهشهای دیگر به روی محققان علاقه مند می گشاید. تاتهای این منطقه كه به تاتهای جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می كنند: - در شهرستان تاكستان، شهر تاكستان ، بخش اسفرورین،شهر اسفرورین و روستیای قرقسین. - در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال، دانسفهان و روستاهای خیارج، خوزنین،خروزان، ابراهیم آباد و سگزآباد . زبان تاتی زبان تاتی ، از گروه شمالی زبانهای غربی ایرانی، یكی از كهنترین زبانهای این مرز و بوم است كه بسیاری از ویژگیهای زبانهای باستانی ایرانی را حفظ كرده .به عقیده برخی از زبانشناسان و محققان بازمانده زبان مادی است. «دیاكونف»، دانشمند روسی، دركتاب«تاریخ ماد» در این مورد می گوید: «هنوز هم تاتها و تالشها و گیلکها و مازندرانیها به لهجههایی سخن می گویند كه خود بقایایی از زبان هند و اروپایی است كه در آغاز زبان ماد شرقی بوده است. امتیاز ویژه این لهجهها كهنگی و مهجوری تركیب اصوات است كه در بسیاری از موارد با زبان پارسی تفاوت داشته و با مادی ، پارتی و اوستایی شباهت دارد. بدین سبب اگر تاتها و تالشها را مادهایی بشماریم كه به زور پارسی شدهاند، به طور كامل راه خطا پیمودهایم.» تطبیق برخی از واژههای تاتی با اوستایی و پهلوی اوستایی، تاتی و فارسی ازم از من ایزم ایزِم هیزم اسپید ایسپی سفید آسیا آسیا آسیاب بان بن بام توم توم تخم دمب دمب دم درو درو دروغ دیتار دیار آشكار اوزوان زبون زبان سمب سم سم سوچ سوج سوز غژب غضب غصب كرك كرکه مرغ خانگی وفرِ واره برف وینیک وینیه دماغ وهانك ونه بهانه وهرك ورگ گرگ وس وس بس تاشیتن بتاشتن تراشیدن درش درشت درشت خشان من خش اومین خوش آمدن وین ویندن دیدن هونر هونر هنر ائوج واج گوینده وات وا باد آوا آو آن درزاهی درزن سوزن هشتات هشتات هشتاد ولگ ولگ برگ وهار واهار بهار وارون وارون باران اسپان اسپه سگ نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
|
< |