صبح رامهرمز
samanghan
|
|
زبان و هویت اهمیت زبان نه تنها به عنوان ابزاری برای توصیف وقایع، بیان حقایق و خلق عقاید از دیرباز مورد توجه بسیاری از اندیشمندان بوده است، بلکه یکی از توانمندیهای مهم آدمی است که ارتباط بین افراد جامعه را میسر می سازد.
زبان به عنوان عنصری برجسته در زندگی اجتماعی است که بر دیگر ابعاد فرهنگی و فکری زندگی انسانها تاثیر ویژه ای دارد. به کارگیری به موقع ساختارهای زبان و استفاده مناسب از گفتمان سهم به سزایی در پیشرفت فرهنگها دارد. نقش زبان در شکوفای تمدنها تا حد زیادی بستگی به توانایی افراد جامعه در به کار بردن صحیح ساختارهای ویژه زبانی و همچنین قدرت برقراری ارتباط درون گروهی و برون گروهی آنها دارد. زبان نه تنها میان مردم یک جامع ارتباط چندگانه به وجود می آورد، بلکه میان گروهها و جوامع مختلف نیز موجب برقراری ارتباط متقابل اجتماعی و فرهنگی می شود. بیان حقایق و ارسال نظرات از جایی به جای دیگر با متون گفتاری و نوشتاری انجام می شود. حوادث و واقعیتها باکلمات و جملات توصیف می شود. می توانیم علت حوادث را با سخنان مان به دیگران گزارش دهیم. «نوام چامسکی»،محقق امریکایی، زبان را ابزاری برای فکر می داند و اعتقاد دارد که تفهیم و تفهم، آگاهی یافتن و شفاف شدن افکار و اذهان با زبان صورت می گیرد. از سوی دیگر قدرتمندان با قدرت بیان ،اعمال قدرت می کنند. سیاستمداران عملکرد خود را بیان می کنند، و توانایی خود را با سخنرانیهایشان به مردم متذکر می شوند. در دنیای امروز نیز که نقش رسانه های گروهی بیش از پیش نمایان شده است، مجلات، آگهی ها، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون نه تنها به انتقال اخبار سراسر دنیا می پردازند، بلکه سعی در انتقال عقیده و نظرات دولتمردان دارند. بنابراین به طور کلی می توان گفت جهان بینی افراد، میراث فکری و فرهنگی یک جامعه، مفاهیم مذهبی، کتب آسمانی، حوادث تاریخی، هنر و ادبیات گذشتگان، داستانها و شعرها، همه و همه بخش زیادی از حیات خود را مدیون وجود کلمات و جملاتی می دانند که این گنجینه گرانبها را درون خود نگهداری کرده اند و به نسلهای بعدی منتقل می کنند. محیط، جامعه، طبقه اجتماعی، نگرش، تجربه، افکار و شخصیت فرد در قالب زبان تبلور می یابد. بدین سان تمدنها با حیات زبان رو به کمال می روند و با زوال آن قسمت مهمی از هویت خود را از دست می دهند. شنعاریان پایه گذاران خط میخی خطوطی كه امروزه میخی خوانده می شود ، به نظر اکثر دانشمندان و خاور شناسان از قوم سومرست كه از چهار هزار سال پیش از میلاد در جنوب عراق كنونی می زیستند . سرزمین آنان را همسایگانشان « شنعار» می خوانند. شهرهای مهم شنعار در جنوب عراق كنونی در دهنه فرات جای داشتند : شهر اور( ویرانه آن را امروزه ابوشهرین خوانند) شهر دیگر « اوروک» (ویرانه آن را امروزه وركه می گویند) از دیگر شهرها می توان به اریدو ، لارسا ، لاگاش ، كلنون ، نیپور ، بور سیپا ، كیش اشاره کرد. كهنترین آثار كتبی كه از شنعار به دست آمده متعلق به یك سده پیش از سومین هزاره پیش از میلاد است. كشف اثاری در تلهای شهرهای كهن بخوبی ثابت می كند كه بعدها تمدن بابل و آشور از مصریها سرچشمه نگرفته بلكه سرچشمه تمدن آنها از سومریها بوده است. اما از نظر زبان شناسی ،زبان سومریها آن چنان كه از اثار كتبی خود آنان به دست آمده است، با هیچ یك از زبانهای كهن مانند سامی اكد و ایلامی ، پیوستگی ندارد . با وجود ودا نامه دینی برهمنان و اوستا نامه دینی ایرانیان كه هر دو از آثار كهن كتبی اقوام مرتبط به هند و اروپایی هستند نمی توان سومریها را شعبه ای از آریاییها حتی هند و اروپایی دانست زیرا زبان آنها هیچ پیوندی با سانسكریت و زبان اوستایی و فرس هخامنشی ندارد . چون سومریها از حیث نژاد با هیچ یك از اقوامی كه در تاریخ شناخته شده اند پیوندی ندارد و می توان گفت آنان در سرزمین شنعار منفرد بودند و تمدن خاصی داشتند و خط خاصی برای نوشتن زبان خود بكار می بردند همان خطی كه بعدها به دستیاری اكدیهای سامی نژاد تغییراتی یافته و اساس خطوط میخی اقوام دیگر شد . آنچه مسلم است این است كه سرزمین شنعار در سه هزار سال پیش از میلاد در دست سومریها بود . آغاز هزاره سوم پیش از میلاد تاریخ برخاستن اكدیهاست .سرزمینی که از پیرامون كویر سوریه تا نزدیكی بغداد كنونی كشیده می شد . سارگون اول نخستین فرمانروای نامی اكد است ،كه در سال 2775 ق.م لوگل زگیسی پادشاه سومر را شكست داد . اكدیهای سامی نژاد همیشه از اقوام دیگر هم نژادشان از سوی سوریه و فلسطین و عربستان تقویت شده و نیرومندتر می شدند و بر نفوذ خود در خاكهای همسایه می افزودند ،اما سومریها كه خویشاوندی و پیوندی با هیچیك از همسایگان خود نداشتند رفته رفته از میان رخت بر بستند البته بسیاری از دانشها از جمله ستاره شناسی از سومر برخاست همچنین تقسیم ساعت به شصت دقیقه و تقسیم دقیقه به شصت ثانیه از یادگارهای آنهاست . از زمان سارگون اول كه زمان استیلای سامی نژادان است تمدن دیرین سومر نصیب اكدیها شد ، حتی گروهی از خداوندان سومری با نام و نشان ملی ( سومری ) نزد آنان پرستیده شد . دسته دسته لغات قضایی و كشوری و دینی و بازرگانی و كشاورزی سومری به زبان سامی اكدی راه یافت . البته چون یك خط از هر قسمی كه باشد و از هر كجا كه باشد و از هر جا و هر نژادی كه بوجود آید سازشی با زبان خود قوم مخترع دارد و چون به جای دیگر انتقال یابد و وسیله نوشتن زبان قوم دیگر گردد باید كم و بیش در آن تصرفی بشود . برخی علامات كه نمودار اصوات مخصوص زبانی است در زبان دیگر متروك می شود و برای اصوات خاص زبانی كه خود به آنها اختصاص دارند علاماتی خاص وضع می شود ناگزیر این تغییر و تبدیل در خطوط میخی سومری پس از انتقال به اكد روی داد . خط سومری كه مانند هیروگلیف مصری و علامات خط چینی به طور اساسی اشكالی بوده ، پس از چندی ساده شد و به صورت اشكالی مانند میخ درآمد و آن اشكال و علامات قبلی هر یك برای سیلاب مخصوص و ایدئوگرام به كار رفت . با وجود تصرفاتی كه برای نوشتن زبان اكدی در خط سومری روی داد، باز مقدار زیادی از ایدئوگرامهای سومری در خط اكدی به جای ماند . از زمان سارگون اول خط سومری با کمک اكدیها به همه طوایف سامی نژاد و سامی زبان رسید و پس از سپری شدن روزگار اكد و به دوران رسیدن بابلیها و آشوریها كه فقط با همدیگر تفاوت لهجه داشتند همین خط برای نوشتن زبانهای سامی آنان به كار رفت . سیلابهای زبان غیر سامی و غیر آریائی ایلامیها مركب از یك حرف بی صدا و یك حرف باصدا بود. داریوش كتیبه بیستون خود را به زبانهای بابلی و ایلامی نیز نگاشته است . در خطوط ایلامی نو كه در كتیبه بیستون و كتیبه دیگر هخامنشیان بكار رفته 113 علامت كه هر یك نمودار سیلاب مخصوصی است بكار رفته . همه خطوط میخی از سومر برخاست چنانكه الفبایی كه امروزه به شكلهای گوناگون نزد ملل جهان وجود دارد همه از الفبای فینیقی بوجود آمده اند . هنگامی كه خط میخی در خاور میانه رواج داشت الفبای فینیقی به کمک بازرگانان آرامی به سرزمینهای آشور و بابل رسید و رفته رفته جای خط میخی را گرفت اما خط میخی در بابل تا یك سده قبل از میلاد پایداری كرد. نقل از: آموزگار،زبان پهلوی ،ادبیات ودستور آن،1373 تاریخ جهان باستان ،دیاکونف ،صادق انصاری،1353 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
|
< |