پر کلاغ بر پارچه های ایرانی
چاپ «كلاقهای» (باتيك) و چاپ قلمكار از انواع چاپهای سنتی است كه در ايران وجود داشته است. «باتيك» (به معناي چاپ مقاوم) كلمهای اندونزيايي است و در مناطقي چون جزاير جاوه، تايلند، اندونزی، سریلانكا، هند، چين، رواج بسيار داشته و بتدريج به كشورهاي ديگر منتقل شده است . تبريز و تهران و اسكو از شهرهايي است كه اين نوع چاپ در آنها رايج بوده است .
روش ابتدايي چاپ باتيك آميختن برگ درخت مو و سود سوز آور و خاك رس بود كه چسبي مقاوم به وجود ميآورد. پس از آن، قسمتهايي از پارچه را با اين ماده ميپوشاندند و قسمتهاي ديگر را رنگ ميكردند. بعد از شستشوي پارچه، بخشهايي از آن - كه با چسب آميخته شده بود - رنگ اصلي را حفظ می كرد و به اين شیوه پارچه طراحي ميشد. در واقع، اين نوع چسب يا واكس باعث ميشد که رنگ وارد تار و پود آن قسمت از پارچه نشود كه بيشتر از جنس ابريشم بود؛ و نقش مورد نظر شكل ميگرفت.
در ايران، به جاي برگ مو، از پيه گوسفند و موم خالص عسل و سقز خام استفاده ميشد كه به «روغن باتيك» معروف بود و رنگهاي مورد استفاده از تركيب رنگ سفيد بر زمينه سياه شکل می گرفت و طرحهاي آن به پر كلاغ شبيه بود؛ به همين سبب، به نام «كلاغهاي» يا «كلاقهاي» شهرت يافت. پس از مدتي، رنگ قرمز را با رنگ سفيد به كار بردند كه به صورت خالهايي بر زمينه سياه يا سرمهاي ايجاد ميشد و به آن «سفيد فلفلي» ميگفتند. از دوره صفويه، چاپ پارچه ابريشم به روش كلاقهاي در اسكو و كهنمو و باويل آذربايجان شرقي رواج يافت.
چاپ كلاقهاي يا باتيك از چندين روش صمغگيری ابريشم، ساخت قالب، ساخت واكس باتيك، رنگرزی، شستن پارچه، تشكيل شده است.
همچنين، چاپ باتيك شيوههاي گوناگوني از جمله چاپ مستقيم، چاپ با شابلون، نقاشي باتيك روي پارچه ابريشمی، باتيك شكسته، و روش بدون رنگرزي، را شامل می شود. چاپ باتيك امروزه تنها در شهر اسكو در آذربايجان شرقي رواج دارد و شهرهاي ديگر این نوع پارچه را به كارگاههای اسكو سفارش می دهند.
تجارت دریایی کهن:
امنيت خليج فارس براي بازرگانان دوران باستان امری حياتي بود. تجار - حتی اگر راهشان هم دور مي شد - از درياي امن فارس مي آمدند تا كالا هايشان، به دور از چشم دزدان دريايي، سالم به مقصد برسد. بر اساس مدارک تاریخی، كشتيراني از زمان هخامنشيان در درياي پارس وجود داشت. خليج فارس از همان زمان هم راه ارتباطي شرق به غرب بود. بزرگراه شاهي (با 2650 كيلومتر طول) از آسياي صغير تا شوش و از شوش هم تا خليج فارس ادامه داشت.
«داريوش» هخامنشی «اسكيلاكس» كاريزی را مأمور كرد که از خليج فارس و اقيانوس هند تا درياي افريقا را درنوردد و نقشه خليج فارس را تهيه كند. گمان بر این است كه داريوش اين نقشه را براي لشگر كشي هايش مي خواست؛ اما اين نقشه ها بيشتر براي استفاده تجار و بازرگانان بود. اين نقشه ها تهيه شد تا نيرويي كه امروزه به عنوان پليس دريايي شناخته شده است در درياي پارس مستقر شود و امنيت و آرامش در راههاي دريايي خليج فارس برقرار شود. آنها يا در سواحل دريا مستقر مي شدند و يا با كشتي و قايق مدتها در دريا به سر مي بردند.
پس از داريوش هم همه اقوام دنيا در پي دستيابي به اين دريا بودند. در دوره اسكندر مقدوني، «نئارخ يوناني» مأموریت اسكيلاس را بار ديگر انجام داد. او افسر اسكندر بود و در فنون دريايي تبحر داشت. او با ناوگاني تا خليج فارس آمد و به نيروهاي اسكندر پيوست. او در نوشته هایش سواحل درياي پارس را زيبا و دلنشين توصيف كرده است. مورخي به نام "كلينيوس كوچك" هم به خليج فارس آمده و - بي آنكه نئارخ را بشناسد - حرفهاي او را زده و از آبهاي درياي فارس به عنوان آبهايي آرام و با امنيت یاد کرده است.
يونانيها، براي پيشرفت اقتصاد و ترویج فرهنگ «هلينيسم» به ايران، مجبور بودند كه به آبهاي خليج فارس راه پيدا كنند. آنها قصد داشتند که كالاهای مصرفي خود را از شرق و از راه شاهی به كشورشان انتقال دهند. منابع بسيار كهن يوناني پيش از هخامنشيان نیز از دريای پارس نام برده اند. «سارگون اول آشوري» مي گويد : من مي خواهم از شمال تا جنوب بين النهرين را بگيرم و شمشير خونينم را در آبهاي خليج پارس فرو ببرم.
در منابع لاتينی، خليج فارس با نام «ماری پرسیكوم» و در منابع يونانی، «سينوس پرسیكوس» نامیده شده است و امروزه هم كه آلمانها آن را "پرزيشا گلف" می نامند.
نوشته شده توسط samanghan |
لینک ثابت | موضوع:
باستان شناسی |