تبليغاتX
صبح رامهرمز - جلال آل احمد

samanghan





جلال آل احمد 


     
من از ارديبهشت ماه 1332، سياست را بوسيده ام گذاشته ام كنار. منظور جلال ، آن طور كه بعدها در عمل نشان داد سياست به معناى گروه گرايى و حزب بازى بود كه ديگر پس از آن تاريخ كار تشكيلاتى و حزبى نكرد،


در گذشت ناگهانى و مرموز جلال آل احمد(195)
جلال آل احمد يا به تعبير مقام معظم رهبرى جلال آل قلم در 11 آذر 1302 در خانواده اى روحانى در تهران چشم به جهان گشود. پدر او سيد احمد حسينى (متولد 1266 شمسى ) تحصيلاتش را در حوزه مروى تهران گذرانده بود و او از روحانيون مبارز دوران استبداد رضاخانى بود.
 جلال در زير سايه پدر و در اين عصر بيداد و ظلم ، دوران دبستان را به پايان رساند و در پيش استاد پدرش مرحوم سيد هادى طالقانى به تلمذ مشغول شد و چون پدرش عزم كرده بود كه از جلال جانشينى براى مسجد و محراب بسازد راضى نبود كه او وارد دبيرستان شود؛ زيرا پيش بينى مى كرد كه تحصيل در اين مدارس به بى دينى مى انجامد. به همين سبب از تمام امكانات مادى و معنوى خويش بهره گرفت و سرانجام پس از ختم دوره دبيرستان ، جلال را به نجف اشرف و نزد برادر بزرگش سيد محمد تقى (196) فرستاد.
جلال به سال 1322 به قصد تحصيل در بيروت ، عازم نجف اشرف شد و سه ماه نزد برادر ماندگار شد. ولى بعد از سه ماه احساس عجيبى به او دست داد و از اين سفر رو گرداند و به تهران بازگشت و در همان سال وارد دانشسراى عالى گرديد و در رشته ادبيات مشغول تحصيل شد. جلال آل احمد علاوه بر شغل معلمى به نويسندگى و روزنامه نگارى نيز مشغول شد و براى حزب توده كه در سال 1322 به عضويت آن در آمده بود به قلمزدن پرداخت . 
او در پاييز 1332 و بعد از كودتاى 28 مرداد براى اولين بار به اسارت ساواك در آمد و در ديدار خود با تيمور بختيار اولين رئيس ساواك ، مجبور شد كه تعهد بدهد كه با سياست كارى نداشته باشد، در اين باره چنين مى نويسد:
((من از ارديبهشت ماه 1332، سياست را بوسيده ام گذاشته ام كنار))
منظور جلال ، آن طور كه بعدها در عمل نشان داد سياست به معناى گروه گرايى و حزب بازى بود كه ديگر پس از آن تاريخ كار تشكيلاتى و حزبى نكرد، اما سياست به طور اعم را نه تنها نگذاشت بلكه هر روز بيشتر به آن پرداخت .
بعد از حادثه خونين 15 خرداد 1342 جلال با آن نظريه معروفش درباره روحانيت و امام ((ره )) يك خط اصلى ترسيم كرد كه تنها اميد رهايى و بسيج توده ها در دست روحانيت آگاه است و نه در دست روشنفكران . كه اين نظريه با پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى در سال 1357 به رهبرى امام خمينى ((ره )) بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران به حقيقت پيوست .
مرگ مشكوك جلال
بعد از اين كه جلال نسبت به روحانيت بويژه نسبت به امام خمينى ((ره )) اظهار علاقه نمود، ساواك به وحشت افتاد و به عناوين مختلف او را مورد تهديد قرار داد و سعى كرد كه جلال را از روحانيت جدا نمايد. در سال 1347 تهديد به مرگ شد. ساواك مى خواست كه جلال را بدون سر و صدا از ميان بردارد و به همين خاطر وى را به اسالم در استان گيلان (ويلاى تابستانى جلال ) تبعيد نمود و سرانجام در يك صحنه ساختگى و مشكوك در روز سه شنبه 18 شهريور ماه 1348 بدون هيچ گونه سابقه بيمارى دارفانى را وداع گفت و توسط خانواده اش در تهران در مسجد فيروزآبادى نزديك حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. روزنامه ها با اشاره ساواك مرگ او را عادى جلوه داده و در اثر سكته قلبى قلمداد نمودند.

نظر امام خمينى ((ره )) درباره جلال آل احمد (197)
... آقاى جلال آل احمد را جز يك ربع ساعت بيشتر نديده ام . در اوايل نهضت يك روز ديدم كه آقايان در اطاق نشسته اند و كتاب ايشان ، غربزدگى در جلوى من بود ايشان به من گفتند: ((چطور اين چرت و پرتها پيش شما آمده است )) يك همچو تعبيرى ، و فهميدم كه ايشان هستند. مع الوصف ديگر او را نديدم . خداوند ايشان را رحمت كند.
نظر حضرت آيت الله خامنه اى ، رهبر معظم انقلاب اسلامى دربارهجلال آل احمد (198)
((با تشكر از انتشارات رواق ، اولا به خاطر احياء نام جلال آل احمد و از غربت در آوردن كسى كه روزى جريان روشنفكرى اصيل و مردمى را از غربت در آورد، و ثانيا به خاطر نظر خواهى ازمن كه بهترين سالهاى جوانيم با محبت و ارادت به آن ((جلال آل قلم )) گذشته است ....))جلال آل احمد

بعضي از آثار مهم
اورازان   1333
مدير مدرسه   1337
غربزدگي   1341
سنگي بر گوري   نوشته ي 1342   چاپ 1360
نفرين زمين   1346
منبع: كتاب روزها و رويدادها

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: مشاهیر ایران |



<