صبح رامهرمز
samanghan
|
|
بناهای تاريخی استان چهارمحال بختياری امامزاده عبدالله سورك
استان: چهار محال بختياري امامزاده مذكور بفاصله 45 كيلومتري جنوب شرق شهر كرد در روستاي سورك از توابع بخش كيار قراردارد. ساختمان امامزاده به دستور بيبي تاج الملوك همسر فريدون خان بختياري در دوره قاجاريه ساخته شده است. بنا بشكل هشت ضلعي و نماي بيروني آن داراي چهار جهت اصلي با الهام از مساجد چهار ايواني است . مصالح آن از آجر قرمز و گچ مي باشد. ابعاد بنا 16*16 متر است. ر ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
سردار اسعـد، مشروطيت و فـتح تـهـران عـليقـلي خان سردار اسعـد چـهارمين فـرزند حـسيـنـقـلي خان ايلخاني است. او پس از کـشته شدن پـدرش، يکـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسيدن اتابک در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسيدن اتابک، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشيد و برادرش اسفـنديارخان سردار اسعـد اول، ايلخاني بخـتياري و خودش فـرماندهً سواران بـخـتياري در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدين شاه ماًمور نظم تـهـران گـرديد و در زمان مظفرالدين شاه نيز فرماندهً سواران بـختياري با لـقب سرتيـپـي باقي بود. در سال 1314 هـجري قـمري هـزار تومان مـقرري به پاس وفاداريش به دولت براي او تعـيـين گـرديد. مدتي نيز به عـنوان ايلخاني بخـتياري از جانب مظفرالدين شاه انـتخاب شد. اما در اين سمت با رقابت شديد برادرش نجـفـقـلي خان صمصام السلطنه که از او بزرگـتر و طبق پـيمان نامه هاي سران ايل، حق ايلخانيگـري از آن او بود، مواجه شد و کنار گـرفت. او بعـد از عـزل اتابک ديگـر به گارد سلطنـتي مراجعـه نکرد و بـيشتر اوقات خود را در بـختياري گـذرانيد. در سال 1318 هـجري قـمري به هـندوستان و مصر سفر کرد و به زيارت مکه نائـل گـرديد و سپس عازم پاريس شد. دوسال تمام در پايتخت ها و شهـرهاي مهـم اروپا زندگـي کرد و به عـضويت فرماسونري درآمد.
ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
خاستگاه نژادی بختياری ها درباره خاستگاه بختياري ها، بطور کلي دو نظريه وجود دارد. جمعي از پژوهشگران و مردم شناسان آنان را ايراني الاصل مي دانند. زبان و برخي از عادات و رسوم، برهان اصلي آن دسته را تشکيل مي دهد. از آن جمله " لوريمر " يکي از مستشرقين دربارهً زبان و لهجه بختـياريها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمي و روحي و عادات، آنها را ايراني الاصل مي داند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستاني آنها، از حملهً اعراب مصونشان داشته است. ايرج افشار نيز چـنيـين نـتـيجه اي گرفته و افزوده است : " لباس زنان بخـتـياري شباهت زيادي به لباس زنان زرتـشـتي دورهً ساساني دارد و زبان بخـتـياريان به زبان پهلوي زمان ساسانـيان نزديک است و از واژه هاي عمومي ترکي و عربي بهره نمي گيرند. " او در جاي ديگر آورده است که بخـتـياريان از نـژاد پارس هـستـند که در سده هاي ششم و هـفـتم قبل از ميلاد با ايلاميان درآميخـته و نـژاد واحدي را بوجود آوردند. منشي سفارت روس، بارون دوبد که در زمان محـمد شاه به بخـتـياري سفر کرده است نيز براساس زبانـشان بر اين باور است که آنها ساکنان اصلي اين خاک هـستـند. وي آنها را " قوم لر " دانسته که همراه با لک ها و کردها، سه شعـبه اصلي نـژاد زند را تـشکيل مي دهـند. به علت ايراني الاصل بودن بخـتـياريها، اين قـبـيله بخـشي از کتاب قوم لر آقاي امان اللهي را تـشکيل داده است. دسته اي ديگر بخـتـياريها را غـير ايراني دانـسته اند. شيـندلر، آنان را غير ايراني که تـبارشان به ترک ها و مغـول ها مي رسد و بـين سالهاي 1900 - 2900 قـبل از هـجرت به ايران آمده، دانسته است. او براي اثـبات ادعـاي خويش به مقـياس جمجمه سر آنها اشاره دارد که با ايراني ها فرق دارد. مورخان يوناني، بخـتـياريها را يـوناني الاصل که همراه با اسکندر مقدوني به ايران آمده اند دانسته و نوشته اند، چون ايرانـيان به آنان مي گفـتـند شما پـيروز نـشديد، بلکه بخت شما را ياري کرد، به همين خاطر به بخـتـياري معـروف شدند. نـيکزاد، نويـسندهً محلي بخـتـياري نـيز پس از ذکر روايات مخـتـلف نـتـيـجه مي گيرد که : " روي هم رفته از تمام اين نوشته هاو آثار و اسناد تاريخي استـنـباط مي شود که بخـتـياريان از ايرانـيان اصيل و با اکراد و الوار از ريشه و نژاد و زبانشان نـيـز همان پهلوي است ". نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
بختياری مرکز قالي بافي بختياري در جنوب شرقي اصفهان، شهر کرد، واقع است. امروزه قالي هاي اين منطقه در منطقه زاگرس (چهار محال) تهيه ميشوند و قاليچه هائي با کيفيت پائينتر بنام محل بافتشان تحت عنوان "بي بي باف"، "سامان" و "حوري" معروفند. ابعاد: قالي هاي مختلف بزرگتر از 50/1 * 20/2 متر توليد مي شوند. گاه کناره هاي باريک قالي هائي در اندازه معمول اطاق در ابعاد 5*4 در کارگاهها تهيه ميشوند. رنگها: در اين منطقه قالي هائي با رنگهاي بسيار متنوع بافته ميشود. رنگ اصلي آن شامل سفيد و شيري، قرمز و قهواي گوناگون، سبز و زرد است، اما از آبي بندرت استفاده مي شود. قطعات قديمي و بي بي باف عمدتاً داراي رنگهاي متنوع و هماهنگي هستند. نقشها: از ميان بهترين قاليها، قاليهاي باغي با طرح گل و پيچک مي باشند. در قاليهاي ديگر زمينه با طرحهاي مشبک و خانه خانه که درون آنها با گل تزئين شده، عنوان بهترين قالي ها را دارند. ترکيب: تار و پود از جنس کتان هستند. گره: گره ترکي با ضخامت گوناگون، که از بسيار درشت (حوري) تا متوسط ظريف (بي بي سامان، چاله شتر و سامان) از 500 تا 1500 گره در هر دسي متر مربع مورد استفاده است. پرز: حتي اگر با پشم گوسفندان بافنده بافته شود، داراي کيفيت گوناگون است و برنگهاي کدر تا بسيار براق مورد استفاده است. کرکها متوسط بلند چيده مي شوند. کيفيت: قالي هاي اين بخش در کيفيت و بها تنوع بسيار دارند. قالي هاي حوري عمدتاً کيفيت پائينتر نسبت به قاليهاي نقش بي بي باف چاله شتر، سامان دارند. قاليچه هاي قديمي و آنتيک بختياري بسيار مطلوب و در مجموعه کلکسيونرها کمتر ديده مي شوند. قالي هاي عشايري در اين ميان بخاطر ملاحتشان نسبت به ديگر توليدات متمايزند نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
مردمان ايل بختياری در چه مناطقی زندگی مي کنند در رشته کوه زاگرس چند منطقه به چشم مي خورد: منطقه شمال که جاده بين شهرهايي چون قزوين، همدان و کرمانشاه آن را منطقه جنوب غربي که در تقسيمات کشوري آن را استان لرستان مي نامند. مشخصه طبيعي اين استان وجود کوه هاي بهم تنيده در قسمتهاي شمالي است که از تراکم آنها در قسمت جنوبي کاسته مي شود. لرستان از نظر تاريخي به دو قسمت "لري کوچک" و "لري بزرگ" تقسيم مي شود. "لري بزرگ" عمدتاً کوه هاي بختياري يافت مي شود و در قسمت "لري کوچک" دو منطقه اصلي ديگر وجود دارد که يکي به نام "کبير کوه" در غرب (يا غرب رودخانه سميره) که آن را "پشت کوه" مي خوانند و ديگري منطقه "پيشکوه". ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
موسيقی بومی موسيقي و شهر در ايل بختياري پيوند جاودانهاي با زندگي ايلي يافته است. مقامهاي موسيقي ايل بختياري به نام ر(بيت معروف) هستند. از مشهورترين آنها به مقام گلهداري، برزگري، ابولقاسمخان و مقام شيرعليمردون كه تعداد آنها حدود 20 تا 25 مقام است ميتوان اشاره نمود.
هر طايفه و تيره نوازندگان محلي ويژهاي دارد كه به آنها توشمال ميگويند. توشمالها داراي طايفه و محل زندگي جداگانهاي هستند، مخارج ساليانه خود را با شركت در مراسم عروسي، عزاداري و جشنهاي ديگر به دست ميآورند و به كار زراعت و دامداري نيز ميپردازند. ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
صنايع دستی قوم بختیاری صنايع دستی بختياريها، ويژگيها و مختصاتی دارد که با انواع توليدات مشابه به دست ديگران قابل تميز دادن است بخشی از اين ويژگيها به اين شرح است:
- فعاليت در رشته صنايع دستی کاری است صد در صد زنانه که تمام مراحل آن را زنان و دختران انجام می دهند و مردان در توليد آنها هيچ نقشی ندارند.
- صنايع دستی بختياری فقط انواع بافتها را شامل می شود. تقريبا اغلب زنان و دختران ايلياتی با آنها آشنايی دارند. ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
اعياد ملي و مذهبی قوم بختیاری اعياد ملي و مذهبي بختياريها براي اعياد ملي و مذهبي به ويژه عيد نوروز و مراسم سيزده بدر و بزرگداشت تولد ائمه اطهار و حضرت پيغمبر (ص) اهميت خاصي قائلند. محل چادرهاي خود را تغيير ميدهند و در محلي سبز و خرم كه داراي آب كافي باشد، مستقر ميشوند. شب عيد در چادرهاي خود ميمانند، ولي روز اول عيد با لباسهاي مخصوص خود، كلاههاي لري را كج به سر گذاشته و به ديد و بازديد ميپردازند. بختياريها معتقدند لباس سياه عزا را حتماً بايد تا قبل از نوروز از تن در آورد، زيرا در غير اينصورت باروري و نعمت از طايفه رخت بر خواهد بست. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
ويژگيهای فرهنگی قوم بختیاری مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوههاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبههاي بينظير و چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آنكه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب ميكند، ميتواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد. يكي از ديدنيهاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهههاي آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران ” تخته قاپو“ ( يكجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشتهاي شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر ميبرند. آنها هر ساله از اواخر ارديبهشتماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزهاي خستگي ناپذير با سختيهاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانهها، درهها و پشت سر گذاشتن بلنديهاي زرد كوه در مناطق معيني از دامنههاي زاگرس پراكنده ميشوند و قريب سه ماه در اين منطقه ميمانند و با چراي دامها در مراتع سرسبز به رمهداري مشغول ميشوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنتها و آداب و رسوم از جمله جاذبههاي ديدني اين شيوه زندگي است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
چند نکته آوايی و دستوری 1- در مواردي حرف "ب" که در آخر کلمات چند حرفي فارسي بعد از "الف" بيايد و ساکن باشد، همچنين کلمات دو حرفي که حرف آخر آنها به "ب" ختم مي شود؛ در گويش بختياري به "واو" تبديل مي شوند. مانند: خواب به "خو" و شب به "شو". 2- غالباً "الف و نون" آخر کلمات فارسي در گويش بختياري به "واو" تبديل مي شود. مانند: نان به "نو". 3- اغلب کلمات مختوم به "الف و ميم" در گويش بختياري "الف" آنها حذف مي شود. مانند: شام به "شم". ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
جـمعـيت و قـدرت نظامی بخـتياريها بخـتياريها يکي از ايلات پـر جـمعـيت ايران بوده اند که در طي زمانهاي مختـلف ميزان جـمعـيت آنها ثـبت گـرديده است. از آنجائيکه نيروي انساني هـمواره (بخصوص در گـذشته) يکي از ارکان قـدرت محـسوب مي شده است، به هـمين خاطر قـدرت آنها قابل توجه بوده است. به عـلاوه از نظر نظامي نيز بختياريها داراي توانايي هاي ويژه اي بوده اند. " لايارد " در اين باره مي گويد: "من بارها در قرارگـاه محـمد تـقي خان شاهـد و ناظر مراسم شعـر خواني بودم و مـتوجه شدم که خواندن اشعـار و سروده هاي رزمي چه تاثـير عـميقي بر روي مردم کوه نشين بخـتياري به جاي مي گـذارد و آنان در چـنين مواقـعي حاضر بودند خود را به آب و آتـش بزنند و با دشمن مهـاجم در هـر جا و هـر موقع به جـنگ و ستيز بـپـردازند ". لايارد هـمچـنين از شهامت هاي زايدالوصف بخـتياريها در هـنگامه خطر و دشواري، بارهـا سخن گـفته است. هـمچـنين کرزن نيز از صفات ويژه نظامي بخـتياريها ياد کـرده است. حـقيـقت امر اين است که کوهـهاي زمخـت و ناهـموار بـخـتياري، از آنهـا نظاميان خارق العـاده اي ساخـته است و هـنگـامي که تعـصب قـبـيله اي آنها با توان رزميشان آميخته گـردد، معـني جنگـاوري روشن ميشود. شايد بي ربط نباشد اگـر بگـوئيم درگـيريهاي شديد داخـلي آنها، گـاهـي با سرريز توان جنگـيشان شدت مي يابد. هـمين قـدرت و توان جنگـي آنها بود که فرستاده ويـژه ناصرالدين شاه به خوزستان را به وحـشت انداخت، به طوري که در گـزارش خود نوشت: "جـمعـيت بخـتياري، هـفت لنگ و چهـار لنگ پـنجاه هـزار خانوار مي شوند.... اگـر چـه خودشان زياده از سي هـزار قرار ندارند، از آن جـمله يکـصد هـزار تـفـنگـچي رشيد بـيرون مي آيد و اقـلا بـيست و پـنج الي سي هـزار سوار ". با تامل در نـقش آنان در انقـلاب مشروطـيت، هـمين استـعداد نظامي آنها است که روشنـفکران را بر آن مي دارد تا سردار اسعـد را ترغـيب به حـرکت دادن نـيروي ايل بخـتياري به سمت تـهـران نمايد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
تاريخ قوم بختياری تاريخ بختياري به قرن چهاردهم ميلادي و دورهً زمامداري 200 ساله خوانين دورکي بر مي گردد. هيچ تاريخ نگار حيات اجتماعي اقوام ايراني نمي تواند اهميت ايل بختياري و انسجام و پيوستگي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آنها را ناديده گيرد. ( به نقل از: خوانين و شاهان، فيلم مستند تحليلي دربارهً بختياريها، ساخته آر. گارت وايت ). آنچه در پي مي آيد بر گفته از کتاب " مورگان شوستر " است که از بختياريها به عنوان مردماني که براي احياء مشروطيت جنگيدند ياد مي کند: " .... سفارت روسيه دوباره مداخله کرد و با ارسال پيام تهديد آميزي به سپهدار، در واقع از او خواست که از پيشروي به طرف تهران خودداري کند. در 16 ژوئن ( 26 خرداد )، 8 هزار نفر از مردان مسلح بختياري روانه تهران شدند و پس از آن که با مشروطه خواهان در قزوين هماهنگ شدند، عليرغم تلاش هاي همه جانبهً سفراي روس و انگليس براي جلوگيري از عزيمت آنها به سوي تهران، عازم پايتخت شدند. در دوم تيرماه قواي بختياري به قم در 120 کيلومتري جنوب تهران رسيدند. سردار اسعد، سرکرده ايل بختياري به تهديدات روسها و يا انگليسيها وقعي نگذاشت و ضمن اعلام اين که شاه بايد به خواسته هاي او رسيدگي کند به پيشروي خود ادامه داد. روسها براي ترساندن انقلابيون مشروطه خواه دستور سازماندهي قواي نظامي اضطراري خود مستقر در باکو را صادر کردند تا به منطقهً شمال ايران اعزام شوند. نيروهاي شاه در اين هنگام به 5000 نفر در پادگان سلطنت آباد و 1350 نفر در قشون قزاق محدود مي شد. 800 نفر از قزاقها تحت فرماندهي سرگرد لياخوف روسي در تهران مستقر بودند که از اين تعداد 500 نفر در شمال و 300 نفر در جنوب تهران مستقر بودند و خود را آماده مقابله با قواي بختياري مي کردند. روز 13 تير قواي دولتي مستقر در کرج تا شاه آباد در 16 کيلومتري تهران عقب نشيني کردند و روز بعد درگيري نسبتاً شديدي بين آنها و مليون در گرفت. قزاقهاي ايراني به فرماندهي سروان زاپولسکي به همراه درجه داران روسي به مصاف مشروطه خواهان رفتند و يک افسر ايراني خود را از دست دادند، و سه نفر ديگر کشته و 3 نفر زخمي شدند. مشروطه طلبان نيز 13 نفر تلفات دادند. روسيه در اين زمان قواي خود را از باکو به طرف ايران گسيل کرده بود. در روز 17 تير، سه هزار نفر از آنها وارد خاک ايران شده بودند و در 30 تيرماه به قزوين رسيدند و به رهبران مشروطه خواه هشدار دادند در صورت ادامهً پيشروي به سوي تهران با نيروهاي خارجي متشکل از روسها و انگليسيها روبرو خواهند شد. تلاشهاي ديگري هم براي ايجاد ترس و ارعاب در ميان مليون صورت گرفت که به هيچ وجه کارساز نيفتاد.
ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
زبان مردم بختياری نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
رقصهای محلی قوم بختیاری
در استان چهارمحال و بختياري در مواقع برگزاري جشنها و سرورها رقصهاي متنوعي اجرا ميگردد كه از معروفترين آنها رقصعروسي، رقصدستمال، رقصآرام، رقصتند و رقص مجسمه است. رقصعروسي در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم ميرقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه وجود دارد ر(البتهبرايغريبهها)، در مراسم شادماني شركت آنها در رقصهاي گروهي مجاز است و ميتوانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند. رقص دستمال رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در رقص دستمال شركت ميكنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي ميرقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفتهاند هركه قدرت تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار ميگيرد. رقص آرام در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر ميدارند و دو قدم به عقب بر ميگردند و اين رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نميشوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت رقصهاي ديگر بختياري آرام است. رقص تـند در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان رقص دستمالها را تندتند به دور سر ميچرخانند و روي شانهها مياندازند. گامها نيز به صورت تند به طرف جلو برداشته ميشوند ولي رقصندگان به عقب بر نميگردند. رقص مجسمه اين رقص با آهنگ ساز اجرا ميشود. هر وقت كه نواي ساز قطع ميشود، رقص كننده نيز در همان حال به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود ميايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص ميشود كه بتواند به موقع توقف كند و به موقع حركت نمايد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
سوگها و عزاها در قوم بختیاری سوگها و عزاها
مراسم سوگواري در ميان بختياريها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي برگزار ميشود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد. اين اهميت هم در عزاداريهاي مذهبي و هم در عزاداريهاي خصوصي به بارزترين شكل مشهود است. عزاداري براي ائمهاطهار به ويژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ايران با شكوه برگزار ميشود. شيوه اجراي مراسم تقريباً مثل ساير نقاط ايران است. دستههاي زنجيرزني، سينهزني و حضور در مراسم مساجد و تكايا از جمله جلوههاي برگزاري اينگونه مراسم است.
برگزاري مراسم عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است. در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم ميشود و لحظهاي صاحب عزا را رها نميكنند،(چوقا) از تن بيرون ميكنند و لباس سياه ميپوشند. بعد از غسل متوفي، سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر ميكنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك ميسپارند. خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور ميايستند و زنهاي ايل به دور گور حلقه ميزنند، گريه سر ميدهند و همراه با مرثيه كه (گاگريو) گفته ميشود به شرح حال زندگي مرده ميپردازند. در اين هنگام توشمالها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مينوازند. بعد از اين مراسم (خيرات) شروع ميشود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا ميكند، مردم ايل تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا ميآيند و (سرباره) ميآورند. سرباره مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش ميدهد. اين مراسم تا يك سال به طول ميانجامد، چرا كه شايد تيره يا طايفهاي در مسافتهاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد. وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام ميشود. بدين ترتيب كه زين و برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه ميپوشانند و بر گردن اسب نيز پارچههاي رنگين كه يك سر آن بر زين و سر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه ميبندند، سپس اسب را در حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده ميگردانند. اين پارچه را (يال پوش) ميگويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب ميبندند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
ضرب المثلهاي بختياری ضرب المثلهاي بختياری
آدمي که مالس اِره، ايمونس هم اِره. "کسي که مالش مي رود، ايمانش هم مي رود." کنايه از اينکه کسي که مالش به سرقت برود، ممکن است با مظنون شدن به اين و آن، ايمانش هم از دست برود. آدميزاد، بونده بي باله. "آدميزاد (همانند) پرنده اي است بدون بال". کنايه از اينکه هر آينه ممکن است هجران و دوري براي انسان پيش آيد. مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم (مولانا) آربيز به قيلون اگو، دو سيلا داري. "الک به قليان مي گويد: دو سوراخ داري". اين مثل زماني بکار ميرود که کسي عيب و ايراد خود را نبيند و به دنبال عيب جويي از ديگران باشد. (تير را در چشم خودش نمي بيند، مو را در چشم ديگري مي بيند.) آردم بختم، آربيزم آوختم. "آردم را الک کردم، (و) الکم را هم آويزان کردم". کنايه از اينکه همه کارهايم را انجام داده ام و ديگر کاري براي انجام دادن باقي نمانده است. آسيو دراره، لوينه کپنه. "آسياب در مي آورد (توليد مي کند)، آسيابان (لوينه) مي بلعد. (مصرف مي کند)". اين مثل را بيشتر در مورد توليد کنندگان و نان آوران خانه بکار مي برند، زمانيکه مصرف کنندگان، رعايت اندازه و اعتدال را ننمايند. ار اِخوي خاک کني من سرت، برو سر يه تل بلندي. "اگر (حتي) ميخواهي خاک هم بر سر خودت بريزي، برو بالاي يک تپه بلند". کنايه از بزرگ منشي و بلند همتي است. ار بو خونه نيدي، اِدا شاهي ايکرد. "اگر پدر خود را نمي ديد، ادعاي پادشاهي مي کرد". اين ضرب المثل در مورد افرادي که خيلي زود اصل و نصب خود را فراموش کرده و به ديگران تفاخر مي کنند، بکار مي رود. ار جووم دهرست، السم نه پهرست. "اگر پيراهنم پاره شد. اصلم نپريد (از بين نرفت)". اين ضرب المثل بيانگر اين نکته است که فقر و تنگدستي، اصالت خانوادگي و ارزشهاي اصيل را از بين نمي برد. ار خومه نيديه، گو رشيد خوي دارم. "اگر خودم را نديده اي، برادر رشيد خوبي دارم". اين ضرب المثل درباره کساني به کار ميرود که بيش از آنچه به توانائي هاي خود تکيه کنند، متکي به توانايي ديگران مي شوند. ار دنيانه او بو وره، فلونينه خو ابره. "اگر دنيا را آب ببرد، فلاني را خواب مي برد". در مورد بي تفاوتي برخي افراد بکار مي رود که کاري به مسائل پيرامون خود ندارند. ار کوگ نکنه قهقه بيجا، کي دونه کوگ کيه کرده جا؟ "اگر کبک قهقه بيجا نکند، چه کسي ميداند که کجا جاي گرفته است"؟ در مورد افرادي به کار ميرود که با طرح مسائلشان باعث افشاي راز و رمز خود مي شوند و به اصطلاح عسس مرا بگير راه مي اندازند. ار ليشم، گوشت ميشم. "اگر زشت هستم، گوشت ميش هستم". يعني ماهيتم خوب است، هر چند که ظاهرم بد باشد. اصل هم ماهيت هر چيز است. ار نبو امري ز حق، نيفته بلگي ز درخت. "اگر امر حضرت حق نباشد، برگي از درخت نمي افتد". اين مثل بيانگر آن است که هيچ امري در جهان حادث نميشود، مگر به خواست خداوند يکتا. ار نخرديم نون گندم، اما ديديم دست مردم. "اگر نخورديم نان گندم، اما ديدم دست مردم". يعني اگر خودمان کاري را تجربه نکرده ايم، ولي با توجه به تجربيات ديگران با آن آشنايي داريم. اسب پيش کشينه که دندوناس نيشمارن. "دندانهاي اسب پيشکشي را که نمي شمارند". اين ضرب المثل بيانگر آن است که اگر هديه و پيشکش را به کسي بدهند، نبايد در صدد ايراد گرفتن از آن برآيد. افتو زي همو چو که دُز دلس خواست. "آفتاب همان جايي تابيد که دلخواه دزد بود". فراهم شدن شرايط براي فرد خطاکار، کمال آرزوي اوست. الس کار پدره، که مادر رهگذره. "اصل کار پدره، که مادر رهگذره". اين ضرب المثل "اصل" و "ريشه" انتقال صفات را، "پدر" ميداند. اصلي که نظام قبيله اي پدر سالار بر آن متکي است. امساله نه هر ساله. "امسال، مثل هر سال نيست". در فارسي: اين تو بميري، آن تو بميري نيست. اورشم که خوار ابو، پيوند هر و گا ابو. "ابريشم که خوار و بي ارزش ميشود، به خر و گاو آويزان ميشود". هر گاه ارزش واقعي چيزي درک نشود، مورد بي اعتنايي قرار ميگيرد. او سرد رهدم سر دستس. "آب سرد روي دستش ريختم". در مقام نا اميد کردن افراد به کار مي رود. در فارسي: آب پاکي روي دست کسي ريختن. اولاد کابهلي، چنسون و پانالن، چنسون ز پهلي. "اولاد کابهلي (کاکا بهلول)، تعداديشان از پا مي نالند، تعداديشان از پهلو". در مورد افراد خانواده يا فاميلي به کار ميرود که هر يک از دردي و بيماريي شکوه داشته باشند. ايبيزيس و ايبينيس. "الکش مي کني و آنرا مي بيني". يعني پس از تجربه کردن به حرف من خواهي رسيد. ايما که سالنه پائيديم، ماهنم پائيم. "ما که سال را پائيديم، ماه را هم مي پائيم". ما که در انتظار انجام کاري، سالي را به انتظار نشسته و صبر کرده ايم ماهي ديگر را هم منتظر مي مانيم. اي نوني مو مهمونم، يو چو و يو همبونم. "اگر نمي داني من مهمانم، اين چوب و اين هم انبانم". يعني از لوازم و بار و بنه ام بدان که من مهمان هستم. يعني ميتوان از آثار و شواهد چيزي پي به نيات و اهداف بوجود آورنده آن برد. اي هوسه، يه دفه بسه. "اگر هوسه، يکدفعه بسه". اگر از روي هوي و هوس کاري صورت بگيرد، همان يکبار کافي است.
باد بسکه خوهه، بادبزن هم اوفته گلس. "باد از بس خوب است، بادبزن هم همراهيش مي کند". در خصوص حمايت فردي شرور و ناباب از فردي شرورتر و نابابتر بکار مي رود. بالا جام ني، دو من ني نشينم. "بالا جايم نيست، پائين (هم) نمي نشينم". اينکه اگر نتوانم بالا بنشينم، پائين هم نخواهم نشست. بجور جاته، بنه پاته. "(اول) جايت را پيدا کن، (سپس) پايت را بگذار". اين ضرب المثل در مورد افرادي بکار ميرود که دست به کارهاي نسنجيده اي مي زنند. بيشتر در زمينه دقت کردن در امر ازدواج بکار ميرود. بچه يا واريش بووس بجهمه يا ترنه دا. "بچه يا بايد از ريش پدر حساب ببرد يا از گيس مادر". اين ضرب المثل در زمينه تربيت کودکان است، و بيانگر اين نکته است که به هر حال کودک بايد حرف شنوي از يکي از والدين داشته باشد، تا در تربيت او خللي وارد نشود. بد الس وفا نکرد، الس دار خطا نکرد. "بد اصل وفا نکرد، اصل دار خطا نکرد". اين ضرب المثل در مورد تأثير اصالت خانوادگي افراد در عدم انجام کارهاي خلاف بکار ميرود. يعني افراد با اصالت خطا نمي کنند و افراد بد اصالت نيز وفا نخواهند کرد. برد سر جا خوس سنگينه. "سنگ سر جايش سنگين است". کنايه از اينکه افراد در مقام واقعي خود، داراي وقار و ارزش مي باشند. برد گهپ نشونه نزيدنه. "سنگ بزرگ نشانه نزدن است". اين مثل بيانگر آن است که دادن وعده هاي غير معقول و اغراق آميز به معناي عملي نشدن آنهاست. برديم به آسماري، دست زدينم ني ورداري. (آسماري نام کوهي است به ارتفاع تقريبي 2000 متر در جنوب شرقي مسجد سليمان.) "مرا بردي (تا کوه) آسماري، دست از دنبال کردنم برنميداري". در مورد کينه توزي برخي از افراد بکار ميرود، که بيش از حد انتقامجويي مي کنند. برزگر که وامهنه، داس کل و تيز اکنه. "برزگر که خسته مي شود، داس را کند و تيز مي کند". (داس را مقصر مي داند) در مورد بهانه جويي و دليل تراشي بي مورد بکار ميرود. برو يه جا که بخوننت، نه چو وردارن بروننت. "برو جايي که بخوانندت (پذيرايت باشند) نه (جايي که) چوب بردارند و برانندت (بيرونت کنند)". يعني برو جايي که حرمتت را بجا آورند، نه مورد بي اعتنايي قرار گيري. بره نر و کله ني خوسه. "بره نر در آغل نمي خوابد". اين ضرب المثل در مورد اهميت داشتن فرزندان پسر بکار ميرود و بيانگر آن است که به هر حال آنان به کاري مشغول شده و در خانه نمي مانند. بز که اجل گهرس، نونا شونه خوره. "بزي که اجلش برسد، نانهاي چوپان را مي خورد". انجام کارهاي غير منطقي، موجب هلاکت خواهد شد. بو دام ز دالوم ايا. "بوي مادرم از مادربزرگم مي آيد". اين ضرب المثل به نقش توارث در انتقال صفات و خصايص اشاره دارد. چونکه گل رفت و گلستان شد خراب بوي گل را از چه جوييم از گلاب بونده بد سر درخت بد انشينه. "پرنده بد، بر روي درخت بد مي نشيند". در فارسي: کند همجنس با همجنس با پرواز. بونه و دل، جنگ کردن آسون. "بهانه به دل، جنگ کردن آسان". يعني چنانچه بهانه اي در دل وجود داشته باشد، به دنبال آن جنگ کردن و ايجاد بحران و درگيري آسان خواهد بود. بنگشته بردن باغ بهشت، گهد ولات ولات. "گنجشک را بردند به باغ بهشت، گفت: ولايت ولايت (وطن)". اين ضرب المثل علاقه به وطن را بيان مي کند، هر چند که نسبت به ديگر مناطق موقعيت بهتر و برتري نداشته باشد. به بنگشت گهدن سوکي يا سنگين؟ گهد: سوک، سنگينيم دس خمه. "به گنجشک گفتند: سبکي يا سنگين؟ گفت: سبک، سنگينم دست خودم هست". بيانگر اين نکته است که حفظ وقار و ارزش افراد به اراده و عملکرد خودشان بستگي دارد. به توشمال گهدن ساز بزه، گو تنگه پام خاره. "به نوازنده گفتند: ساز بزن. گفت: کف پايم ميخارد". اين ضرب المثل زماني به کار ميرود که کسي جهت عدم انجام کاري بهانه جويي کند. به خرس گهدن، حرف بزن، گهد: پمبلاپف. "به خرس گفتند حرف بزن. گفت: پملاپف". به افرادي که قادر به بيان سنجيده و متين مطالبشان نيستند، اطلاق مي شود. به شيطون گهدن خدا بوته بيامرزه، گهد چي که نيبو. "به شيطان گفتند خدا پدرت را بيامرزد. گفت: چيزي که نمي شود". درباره افرادي به کار ميرود که کمتر اميدي به هدايت و آمرزش آنان مي رود. به کور گهدن چه اخي؟ گهد دو تيه روشن. "به کور گفتند چه ميخواني؟ گفت: دو چشم روشن". اين ضرب المثل در بيان آرزوهاي بديهي بکار مي رود. به ميش اگو بجه، به گرگ اگو بگهرس. "به ميش مي گويد: بدو، به گرگ مي گويد: بگيرش". در مورد افرادي به کار ميرود که دو دوزه بازي مي کنند و به اصطلاح هم رفيق دزدند، هم شريک قافله. بهودارو بي بهو، هي ايکنن بهو، بهو. "پدر دار و بي پدر، هي فرياد مي زنند: پدر، پدر". نظير: دارا و ندار، هر دو مي نالند. بهيگ ز هونه بو تي نداشت، گهدن من ره قلاتيسه درورد. "عروس از خانه پدر چشم نداشت. گفتند: بين راه کلاغ چشمش را در آورد". اين ضرب المثل در مورد افرادي به کار ميرود که با دلايل واهي سعي در پنهان کردن نقايص دارند. بهيگ که بونه و دله، اگه خروس پام تلني. "عروس که بهانه به دل دارد، مي گويد خروس پايم را له کرد". در مقام بهانه در دل داشتن و دنبال دست آويز بودن براي بروز آن بکار مي رود. بهيگ وقتي گشنس ابو، آش عروسيس يا يادس. "عروس وقتي گرسنه اش مي شود، آش عروسي اش يادش مي آيد". کنايه از اين است که انسان در سختي ها، ياد ايام خوش گذشته مي افتد. بهيگه و هونه بيوزما، بعداً بفشنس که. "عروس را در خانه آزمايش کن، سپس او را به کوه بفرست". پس از حصول اطمينان از توانايي و استعداد افراد بايد آنان را به کار گمارد. بيد اي تهله، سايه س شرينه. "بيد اگر (خودش) تلخ است، سايه اش شيرين است". اين ضرب المثل بيانگر آن است که بايد در مقام قضاوت به خصوصيات نيک و بد هر دو توجه داشت. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
موقعيت جغرافيايي استان چهارمهال و بختياری موقعيت جغرافيايي استان چهارمهال و بختياري
استان چهارمحالوبختياري در بخش مركزي رشته كوههاي زاگرس بين پيش كوههاي داخلي و استان اصفهان واقع شده است و از شمال و مشرق به استان اصفهان، جنوب به استان خوزستان محدود است. وسعت اين استان در حدود 16533 كيلومتر مربع ميباشد. ادامه مطلب نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: قوم بختياری |
|
< |