تبليغاتX
صبح رامهرمز

samanghan





قصه پر غصه فراق 

قصه پر غصه فراق

سپاس پر خضوع ما به پیشگاه مهرآفرینی که نهایت سترگی و عظمت را در تو ای زیباترین جای داد و ردای خلیفه اللهی بر اندام دلربایت پوشاند.

بیکران ستایش ها بر استان منیعت که والاترین ثنا را شایسته ای و در را صعب عبودیت بایسته.ای بیتای دوران و ای بی همتای روزگاران، دیرینه سال هاست که به دور از رخسار گل عذارت می گذرد و بیان نامه هجرانت، ای امیر عالم هستی زبانمان را گداخته و قصه پر غصه فراقت ریشه طاقتمان را سوزانده و چشمانمان از حسرت زیارت آفتاب کم سو گشته است.

زمان، آسیمه سر از بامدادان تا شام و از شام تا پگاه از پی دوازدهمین نگار می دود.ثانیه بر دقیقه سبقت می گیرد .تک تک لحظه ها می سوزند و روزها شفق گون از پی هم دل خون می روند و شب ها سرخ فام غم هجران به روز می سپارند که هر آن، متوقع ظهورت هستند.

زمین دیده به گام هایت دوخته که تا کی به کعبه تکیه زنی و حیات تازه ای بر وی بدمی.

ما داغ هجران خورشید وجودت را با تمامی آفرینش تقسیم کرده ایم، جمله کاینات گلداغهای زخم تشنگی حضورت را بر جبین دارند.

ای پناه لحظه های سرد من! بغضی غریب و سوزناک کوچه پس کوچه های سینه ام را پر می کند، نفس هایم حبس می شود و فریاد در گلویم می شکند. من خسته تر از تمامی شاخه های خزان زده ،تو را می طلبم . از اعماق جان استغاثه ات می کنم.

می دانم که بی شکیب تر از ما هر روز منتظری که طومار زمستان های سرد تاریخ را در هم پیچی و برهوت غمرنگ را همرنگ بهشت روشن خدا سازی.

بیا و قرن های افسردگی ،هزاره های انجماد و سال های یخبندان را به حرم نفس های پر حضورت شکوفا کن و شهد شیرین لقایت را به مذاق جان شیدایانت بچشان.

پدر، فانوس کلبه تاریک دلم نام توست و من از تو با دلم بسیار گفته ام انگونه که ذرات وجودم،هم آوا نشید مهری جاودان را سر می دهند.

چه بسیار که رو به سوی پروردگار زانوی التماس به درگاه الاهی ساییده ایم و از عمق وجود و زرفای جان، ظهورت را طلبیده ایم .آه! که در حسرت قد قامت یک نماز که در محراب ابروان تو باشد و امام آن باشی بارها انگشت تاسف گزیده ایم که ای کاش ان نماز را سلامی نباشد.

بیا و مسافران سر گشته کهکشان غیبت را در جاده سپید و شیری مهرت هدایت کن.کجایی ای باران رحمت، ای ابر بارنده، ای ماء معین که مرتع جان های پریشان و خسته را به سبزه های ایمان طراوت بخشی و شمیم دلکش زندگی را ای مسیحا نفس، بر اندام نیمه جان زمین بدمی.

به کجایی ای وحید، ای سرگشته و طرید! آیا در نشیب و فراز رضوی گام می زنی و یا سنگلاخ های سخت ذی طوی را در می نوردی؟ کدام سرزمین سعادت بوسه بر قدم هایت را دارد؟آب های کدام اقیانوس به برکت گام هایت متبرک می شود؟ و طنین دل نواز صدایت کدامین فضا را عطر آگین کرده است؟ دریغا دوری و مهجوری! فراق و رنجوری!

آدینه ها سپری می شود به امید آدینه ای دیگر که شاید هنگامه وصل ما باشد.

وه! که چه شتابان نیمه های شعبان از پی هم می گذرند و سرور و شادی انها غم ما را می افزاید که اگر پدر در سال روز میلادش بود!

این تالم و درد بر قلوب منتظران آن گونه سنگینی می کند که نوای ندبه آنان ملائک اسمان راگریانده است.

درد و داغ دوازده قرن انتظار و فراق را، قلم یارا نیست که به تصویر کشد. واژه مجنون گشته است، صفحه سوخته و سطور در هم پیچیده و من لبریز از نام تو ،خالی از کلام سر گردان و حیران با جوهر اشک و قلم موی مژگان آخرین سطر می نگارم:

خورشید من بر آی که وقت دمیدن است.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: درباره قرآن |

دلایل عقلی نیاز به امام 

لم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل او کتاب منزل او حجه لازمه او محجه قائمه" خطبه اول نهج البلاغه

«خداوند سبحان بندگانش را از پیامبری فرستاده شده یا کتابی نازل شده یا حجت و راهی استوار محروم نمی دارد


شاید بتوان به جرأت ادعا نمود که در میان ادیان و مذاهب اعم از الهی و غیر الهی مذهب تشیع تنها مکتبی است که حول محور رهبریت الهی استوار بوده و در اساس و بنیان آن وجود و حضور دائمی یک حجت زنده و حاضر برنامه ریزی شده است.

این حجت زنده و حاضر در یک زمان شخص پیامبر(ص) است که مردم را به فطرت توحیدی تذکر داده راه و روش صحیح پرستش خداوند را به آنها می آموزد و احکام و قوانین مورد نیازشان را از جانب خداوند آورده و جامعه آنان را اداره می نماید، در عصر دیگر وصی و جانشینان او.


همان دلائلی که ایجاب می کرد خداوند پیامبران را در بین مردم ارسال فرماید، همان دلائل وجود ائمه را در میان مردم واجب و لازم می گرداند، و امام کسی است که تمام ویژگیهای پیامبر را داراست، مگر آنکه بر او وحی نازل نمی گردد و احکام و قوانین جدید نمی آورد.


پیامبر گرامی اسلام (ص) دینی را که از جانب خدا آورده بود به مردم عرضه داشته و برای گسترش و ترویج آن تلاش نمود تا جایی که تعداد کثیری از مردم ایمان آوردند، لیکن بعد از وفات آن بزرگوار هنوز لازم بود، کسی راه آن حضرت را در تبلیغ دین ادامه داده و احکام الهی را به مردم بیاموزد.


بعلاوه در هر عصر و زمانی شرایط و ویژگیهای خاصی حاکم است، حال آنکه احکام دین و کتاب خدا ثابت است لذا وجود رهبری آسمانی که درست همچون پیامبر (ص)منتصب از جانب خدا باشد لازم است تا وظایف و تکالیف با شرایط روز تبیین و تفهیم نماید.


در غیاب پیامبر(ص)،هر آن این امکان وجود داشت که کسانی آیات قرآن و احکام اسلام را بنابر سلیقه و یا حتی منافع شخصی خود، به عمد یا به سهو تحریف نمایند و آن را از شکل اولیه خود خارج سازند، لذا حفظ قرآن و احکام دین از تحریف، نیازمند رهبری آسمانی بود که به اندازه خود پیامبر صلاحیت چنین مسئولیت عظیمی را داشته باشد.


یکی دیگر از ویژگی های پیامبر (ص) حفظ وحدت امت بود. وجود مبارک آن بزرگوار در میان پیروانش در قلوب آنان ایجاد الفت و برادری نموده ، از تفرقه و پراکندگی جلوگیری می نمود. بعد از وفات ایشان جامعه در خطر نابودی و اضمحلال قرار می گرفت. لیکن خداوند بوجود ائمه و اوصیاء او آن وحدت اولیه را تداوم بخشید و اختلافات و منازعات آنان را رفع فرمود.


و اما از نظر عقلی هم دلایلی مبنی بر اینکه جامعه ما بعد از پیامبر(ص)، هنوز نیازمند امام و وصی است، وجود دارد، سوالی است که گهگاه در محضر ائمه (ع) مطرح گشته و آن بزرگواران پاسخ داده اند و ما بنابر اختصار تعدادی از این روایات را نقل می کنیم:


مرحوم علامه مجلسی در کتاب شرِیف عین الحیوة صفحه ۵۴ چنین فرموده اند:


واضح و مسلم است که خداوند این جهان را به جهت جلب منافع شخصی خلق نفرموده و او نیازی به مخلوقات خود نداشته و در هیچ کمالی محتاج ایشان نمی باشد. بلکه منظور او از خلقت انسان این بوده که افراد واجد شرایط را به کمالی که متناسب با خودشان است برسانند.و انسان در میان مخلوقات بیش از همه استعداد کمال پذیری دارد و این ویژگی از مرتبه خاتم الانبیا (ص) که اشرف ممکنات است آغاز شده و مرتبه عمر و ابوبکر که پست ترین موجودات اند را شامل می گردد.

ظاهرا کمال انسان به دو نحو :۱- رفع نقایص ۲-کسب محاسن و فضایل

صورت می پذیرد.


بی تردید لازمه این رشد و کمال پذیری حضور و وجود معلمی ربانی است که از سوی خداوند او را بوسیله وحی از حسن و قبح اشیاء و نیز از وعد و وعید خود مطلع فرموده باشد و او مردم را ارشاد نماید.


بخصوص اینکه، نوع مردم به خاطر وجود شهوات و هواهای نفسانی بیشتر به سمت بدی تمایل دارند، و چه بسا مسائل قبیح به نظرشان نیکو می آید. و اگر وعده ثواب و بیم از عذاب الهی نباشد مردم خود به خود به راه راست تمایلی نشان نخواهند داد.


از طرفی عقل نیز بدون پشتوانه وحی ربانی، خود به تنهایی پی به اینکه هر عملی چه ثوابی یا چه عقابی دارد نمی برد.پس بنابراین کسی که مردم را ارشاد می نماید خود باید از جانب خداوند منصوب و از طریق وحی به این مسائل آگاه شده باشد.


شخصی که برای هدایت مردم فرستاده می شود باید دارای دو بعد باشد؛یک بعد بشری که از این بعد با مردم مجالست و معاشرت کند و با آنان مانوس گردد تا حرف او را بفهمند و بپذیرند. و بعد دیگر جنبه روحانی و قدسی و فضایل معنویت است که بوسیله آن فیوضات بی انتهای الهی را دریافت نماید، علوم و حکمت ها و معارف را از خداوند تعالی گرفته، به مخلوقات برساند.


نقل شده که زندیقی (کافر) خدمت امام صادق (ع) رسید و با آن حضرت مناظره ای نمود که در پی آن به اسلام مشرف گردید. از جمله سوالهای آن زندیق این بود که بعثت انبیاء و رسل را به کدام دلایل اثبات می کنید؟

حضرت فرمودند:

« وقتی ما ثابت کردیم خداوندی که خالق و صانع ماست، از صفات مخلوقین منزه است. بعلاوه صانعی حکیم بوده و امور را بر اساس حکمت و مصلحت جاری می سازد و نیز خلق او را نمی بینند و او قابل لمس و حس کردن نیست، جسم نمی باشد تا مخلوقاتش بتوانند رو در رو با او گفتگو نمایند؛ پس حکمت اقتضا می کند که رسولانی ارسال فرماید تا مردم را به مصالح و منافع و نیز آنچه موجب بقاء آنان بوده و ترک آن باعث فنایشان می گردد، راهنمایی نمایند.

پس به این ترتیب ثابت شد که همواره باید جمعی حضور داشته باشندکه از جانب خداوند حکیم علیم ، مردم را امر و نهی نمایند و تکالیف الهی و احکام ربانی را به مردم برسانند و اینان همان پیامبران و اوصیاء ایشانند و آنان از میان خلق برگزیده شده اند و نیز خداوند آنها را به حکمت خود تربیت و مبعوث فرموده است و البته در اخلاق وصفات مشابه مردم و شریک آنان نمی باشند بلکه در جسم و صورت به آنها شباهت دارند، و خداوند آنان را با دلایل و براهین و معجزات و شواهد تایید و پشتیبانی فرموده تا بر حق بودنشان اثبات گردد. از جمله زنده کردن مردگان، بینا کردن کور و شفا دادن پیسی و خلاصه زمین خدا هرگز از وجود یکی از این حجتها که دارای معجزه و علم و کمال است خالی نمی باشد و وجود وصی خود دلالت بر حقانیت پیغمبر(ص) می کند


سپس مرحوم علامه مجلسی چنین ادامه می دهد: در این روایت امام (ع) به دلیلی دیگر نیز اشاره فرموده است و آن اینکه انسان موجودی اجتماعی است و برای زندگی روزمره خود نیازمند همنوعانش می باشد و ناگزیر با هم معاشرت و رفت و آمد نمایند و چه بسا در این بین مشاجره یا نزاعی نیز پیش بیاید و بناچار برای حل و رفع آن باید به حاکمی مراجعه نمایند تا اختلافشان را بدون آنکه حق هیچکدام پایمال گردد برطرف کند.

در غیر اینصورت این منازعات ادامه یافته موجب جنگ و کشتار شده تا یکدیگر را نابود نمایند، از طرفی این حاکم و داور اگر از سوی خداوند تایید و پشتیبانی نشده باشد ،از اینکه ظلم و ستم کند در امان نخواهد بود.


همچنین لازمه صدور حکم این است که حاکم و داور به ویژگی احکام علم داشته باشد و عقل بشری قادر به احاطه بر همه خصوصیات احکام نمی باشد پس نتیجه می گیریم که حاکم و داور باید از طریق وحی پشتیبانی شود.

حدیث دوم عین الحیات صفحه 69


مرحوم علامه مجلسی رحمه الله علیه ذیل این عنوان که هیچ عصری از امامی منتصب از جانب خدا خالی نمی باشد، چنین فرموده است:


بدان که امام یعنی اولی به تصرف و صاحب اختیار بودن در دین و دنیای امت در امر جانشینی حضرت رسول (ص) قبلا از دلایل وجود نبی و اینکه صلاح و هدایت مردم و رفع اختلافات آنان ممکن نمی باشد مگر به حضور قیم و حاکمی که از جانب خدا منصوب گشته باشد، صحبت شد.


در علل فضل بن شاذان از امام رضا (ع) نقل شده فرمودند:


از آنجا که خداوند مردم را به مسائلی تکلیف فرموده و برای امر و نهی خود اندازه هایی مقرر نموده و به مردم دستور داده از این حدود تعدی نکنند مبادا که موجب تباهی آنان گردد.

پس لازم شده که امینی بر این اوامر بگمارد که مانع تعدی و ارتکاب به محرمات از جانب آنان گردد چرا اگر چنین شخصی نباشد کسی لذت و منفعت خود را به خاطر ضرر و مفسده ای که برای دیگران دارد، رها نمی کند. کما اینکه از طبیعت و سرشت انسانها نیز اینگونه بر می آید. بنابرین خداوند، قیم و امامی برای مردم قرار داده است تا آن را از فساد بازداشته و احکام و حدود الهی را در میانشان جاری نماید.

بعلاوه مشخص است که ادامه بقاء و زندگی هیچ فرقه ای از فرق و هیچ ملتی از ملل بدون رهبر و رئیس امکان پذیر نیست .پس چگونه ممکن است خداوند حکیم و علیم ، مردم را از امامی که امورشان را اصلاح نماید و با دشمنانشان جنگ کرده ، غنایم را به عدالت بینشان تقسم نماید، نماز جمعه و جماعت برایشان اقامه نماید و نیز شر ظالم را از سر مظلوم رفع کند، محروم سازد؟!


همچنین اگر در میان مردم امامی نباشد که از دین پیامبر (ص) محافظت کند، دین و امت تباه و احکام الهی دچار تغییر و تبدیل می گردد. بی دینان بدعت گذار مسائل شرعی را کم و زیاد کرده، شبهات را بین مسلمین ترویج می نمایند.

زیرا چنانچه می بینیم مخلوقات همه ناقص اند، در رای و سرشت آنها تفاوت بسیاری وجود دارد، هر کدام به میل خود اختراعی پدیده آورنده و به این ترتیب اگر حافظی برای دین وجود نداشته باشد، دین به زودی نابود می گردد.


مناظره با مرد شامی صفحه 103


... در محضر امام جعفر صادق (ع) مردی شامی خطاب به هشام کرده و گفت راجع به امامت این مرد،امام(ع)، با من گفتگو نما.

هشام بخاطر بی ادبی او چنان خشمگین شد که بدنش می لرزید سپس مناظره را با این سوال آغاز کرد:

هشام:آیا پروردگارت نسبت به منافع مردم نظارت و مراقبت بیشتری دارد یا مردم نسبت به منافع خود؟

شامی:نظارت و مراقبت پروردگارم از آنان بیشتر است از نظارت خودشان، نسبت به خود.

هشام:با نظارت و مراقبتی که خداوند دارد برای مردم چه کرده است؟

شامی:حجت و راهنمایی برای مردم تعیین فرموده که آنان را به خیر و صلاح و فرایض هدایت کرده موجبات التفاتشان را فراهم سازد و اختلافاتشان را رفع کند.

هشام:آن راهنما کیست؟

شامی:آن راهنما ، فرستاده خدا محمد بن عبدالله (ص)است.

هشام:بعد از رحلت پیغمبر (ص) راهنمای مردم و رافع اختلاف آنان کیست؟

شامی:قرآن و سنت

هشام :آیا قران و سنت پیغمبر امروز از نظر رفع اختلاف به حال مردم سودمند است.

شامی:بله

هشام:پس برای چه ما و شما با هم اختلاف داریم ! و تو به همین جهت از شام تا اینجا آمده ای و با ما مناظره می نمایی؟چون سخن به اینجا رسید شامی سکوت اختیار کرد.

امام به شامی فرمود چرا پاسخ نمی دهی؟

شامی گفت:اگر بگویم ما اختلافی نداریم خلاف واقع گفته ام، اگر بگویم کتاب و سنت برای رفع اختلاف ما کافی است سخن باطلی گفته ام، چه کتاب و سنت هر دو، ذو وجوه و قابل توجیه و تفسیرند و اگر بگوییم با اینکه اختلاف داریم هر یک از ما به حق ادعا می کنیم. اعتراف کرده ام به اینکه قران و سنت اختلاف ما را رفع نکرده و برای حل اختلاف کافی نیست بنابراین پاسخ قانع کننده ای ندارم. الا آنکه من حق دارم همین اعتراض را نسبت به هشام وارد کنم و همین سوال را به او برگردانم.

امام فرمود: سوال کن تا جواب قانع کننده بشنوی، شامی عین سوال را تکرار کرد تا رسیدند به این قسمت که امروز رافع اختلافات کیست؟

هشام :این بزرگوار که نزد ما نشسته و مردم برای حل مشکلات خود به سوی او بار سفر می بندند.و اخبار آسمانی را به تعلیم آبا و اجدادشان برای ما بیان می فرماید.

شامی:از کجا بدانم که این بزرگوار حجت و راهنمای امروز است؟

هشام: آزمایش کن و از او هر چه می خواهی بپرس.

شامی:عذری بر من باقی نگذاشتی بر من لازم است که آنچه می خواهم بپرسم.

امام: اینک تو را از پرسش بی نیاز می کنم و برای تو جریان مسافرت و چگونگی راهت را بیان می کنم. سپس امام جریان مسافرت شامی و آنچه که در سفر واقع شده بود بدون کم و کاست بیان فرمود.

شامی: راست گفتی هم اکنون اسلام آوردم.

امام: بگو هم اکنون به خدا ایمان آوردم زیرا قبلا دارای اسلام بودی.اسلام همان تسلیم شدن به خدا و رسول است که لازمه احکام ظاهری از قبیل ارث و ازدواج می باشد ولی ایمان که لازمه ثواب و پاداش اخروی است هم اکنون برای تو حاصل شد.

شامی: راست فرمودی هم اکنون گواهی می دهم که خدا یکی است و محمد(ص) فرستاده اوست و حضرتت وصی او می باشی.

سپس امام برای تربیت اصحاب خود در مناظره، محاسن و عیوب مناظره هرکدام را بیان فرمود.


دیدیم که به لحاظ عقلی واجب و لازم است که در هر عصری حجتی از جانب خداوند بر مردم ولایت داشته باشد و این حجت باید در ویژگیهای خود کاملا با پیامبر(ص) مشابهت داشته باشد تا بتوانند بار مسئولیتی که آن بزرگوار بر دوش کشید ادامه دهد و امروز این وظیفه بر عهده مولایمان امام عصر می باشد.لذا ما دامنه این بحث را کوتاه کرده با بیانی از شیخ مفید در کتاب شریف ارشاد، آن سخن را به پایان می بریم .


از دلایل امامت قائم به حق، فرزند امام حسن عسکری(ع) این اقتضای عقل است که در هر زمان باید امامی معصوم باشد که به کمال رسیده و بی نیاز از همه مردم در احکام دین و علوم و معارف باشد زیرا ممکن نیست که مکلفین فاقد پیشوایی باشند که به واسطه وجود او به طریق خیر و سعادت روند و از فساد و تباهی دوری جویند.چنانچه همه جوامع بشری، رهبری را نیازمندند که سرکشان را تادیب سازد، خطاکاران را به راه راست بدارد و دست ظالمان را از حقوق مظلومان کوتاه نماید کما اینکه او وظیفه دارد که جاهلان را علم و بینش آموزد،غافلان را هوشیار نماید، گمراهان را بیم دهد،حدود و احکام شرع را بپا دارد، نزاع افکنان را از میان مردم طرد کند.فرمانداران را نصب و مرزها را حفظ نماید.نگهبان اموال خلایق و پاسدار اسلام باشد و مردم را در جمعه ها و اعیاد گرد آورد. بر اساس این وظایف لاجرم این پیشوا باید معصوم از گناه و خطا باشد و هیچیک از افراد امت در پیراستگی همتای او قرار نگیرد زیرا اگر کسی برتر از وی باشد آن فرد امام بر او خواهد بود.چنین فردی که متصف به این اوصاف است، باید بوسیله نص صریح معین گردد یا معجزه ای از او به ظهور رسد که وی را از دیگران ممتاز نماید.


امروز این صفات و ویژگی ها در کسی موجود نمی باشد مگر آن فرد که امام حسن عسکری(ع) امامت او را به اصحابشان ثابت نمودند، یعنی فرزندش مهدی(عج).

این مطلب، اصلی است در باب امامت که با وجود آن نیازی به آوردن نصوص و روایات نیست.چرا که خود این دلیل به مقتضای حکم عقل منصب امامت را ثابت می کند و استدلال به آن جای هیچ شبهه ای را باقی نمی گذارد اما با این وجود، روایاتی در نص بر امامت فرزند امام حسن عسکری(ع) وارد شده که راه هیچ عذری را باقی نگذارده است.

«کتاب آشنایی با امام زمان(ع)- ترجمه اعیان الشیعه ص۹۰ به نقل از الارشاد شیخ »

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: درباره قرآن |

حضرت عیسی (ع)...حضرت محمد (ص)... 

عیسی (ع) ... محمد (ص)...!

یقینا دنیایی که امروزه ما در آن زندگی می کنیم با دنیای دیروز فرق دارد .امروزه مردم قسمتهای مختلف این کره خاکی می توانند به راحتی به یکدیگر ارتباط برقرار کنند و عقاید و نظرات خود را بیان کنند.

تصور کنید چقدر خوشایند بود اگر ما می توانستیم همه با هم شادمانه و در صلح و صفا زندگی کنیم. اگر قرار است دنیا با تمام تفاوتهایش متحد گردد باید وجه اشتراک محکمی پیدا شود. مهمترین وجه اشتراک بین انسانها محبت است، محبتی خالص و پاک که همه مهربانی ها از آن نشات می گیرد. همه انسانها در هر جای دنیا و با هر رنگ و نژادی گنجینه ای با ارزش در دلهایشان دارند و آن موهبت الهی، محبت نسبت به خالق و پروردگار یکتا است. گاهی اوقات انسان آنچنان به زندگی روزمره و سرگرمی های آن مشغول می شود که ممکن است این محبت را فراموش کند اما هنگامی که تامل می کند و شکوه زیبایی و سازگاری مخلوقات خدا را مشاهده می کند یا هنگامی که در اثر حادثه ای غم انگیز، نا امید و درمانده می شود، این محبت گرم و خالص و قابل انکار را به یاد می آورد.

انسان روشنفکر قرن بیست و یکم می داند که خداوند وجودی حقیقی و بی مانند است و یقینا تصور خدای حقیقی آن گونه که انسان بخواهد عقلانی نیست مثلا به صورت یک حیوان، یک انسان و یا حتی تصوری خیالی در ذهن- همه این تجسم ها پدیده هایی به وجود آمده هستند، و نه به وجود اورنده و خالق تمامی هستی! یک انسان فرهیخته امروزی می فهمد که ذهن او، با تمام توان باور نکردنی اش، چیزی محدود و ساختگی است پس نمی تواند ذات نامحدود آفریدگار را درک کند. آیا می توان اقیانوسی را در کاسه ای گنجاند؟ حتی این مثال هم حق مطلب را ادا نمی کند، چون یک اقیانوس، با همه بزرگی اش محدود است اما خداوند نامحدود.

خدای مهربان انسانهای کامل و محبوبی همچون آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و محمد (علیهم السلام) را آفریده است که همانند آیینه ای محبت، قدرت، علم، جمال و ... خداوند را نمایان می سازند. واضح است که انسان باید راه تقرب به خداوند دانا و مهربان را از تربیت شدگان پروردگار بیاموزد، یعنی منتخبان مقدسی که دانش، کرم، قدرت و محبت آنها خدادی است.

همه پیامبران الهی، رسولان خدای رحمان و رحیم هستند. برگزیدگان الهی در عین حال که از جنس بشر هستند و احساسات بشری دارند، موهبت های خدادای ایشان را از چنان بصیرت و بینشی برخوردار کرده است که معصوم و کامل گشته اند. آنها مانند آیینه ای تمام عیار نور خدا را بازتاب می دهند. بنا براین کلام آنها،کلام خدا و فرمان آنان فرمان اوست.. تعالیم الهی انها بر اساس اعتقاد (اصول) توحید و عدل است. تفاوتهای اساسی که اصول تعالیم انبیا در ان منعکس شده به دلیل اختلاف پیامبران نیست زیرا همه انها از سوی خدایی واحد انتخاب شده اند، بلکه این اختلافهای اساسی ریشه در سیاست، تاریخ و جاه طلبی های مادی بشری دارد.

به عنوان مثال تاریخ نشان می دهد که هیچ انجیلی در زمانی که حضرت عیسی مسیح (ع) روی زمین بودند نگاشته نشده است. نویسندگان گوناگون در قرن چهارم بعد از میلاد یعنی سالها بعد از مسیح (ع) و تحت تاثیر فرهنگها و تمدنهای حاکم آن زمان 128 انجیل نوشتند، این نوشته ها، با تفاوتهای عمده موجود، در دسترس مردم قرار گرفت. یعنی قرن ها پس از مسیح، 4 کتاب مقدس توسط رومیان که بر اساس فرهنگ های باستانی یونان و روم خدایان موهوم متعددی را می پرستیدند، انتخاب شد. تاریخ همچنان نشان می دهد که مفهوم تثلیث در مسیحیت توسط پال آغاز و معرفی شده است و نه به وسیله حضرت مسیح (ع). طبق این حقایق مذکور و بسیاری از اسناد تاریخی دیگر، متاسفانه کلام اصلی وآسمانی عیسی مسیح (ع) به طور کامل حفظ نشده اند. تاریخ همچنان اثبات می کند که مجموعه عهد عتیق (تورات و...) هم در شرایط مشابهی نوشته شده اند . بسیار غم انگیز است که گفتار پیامبران بنی اسرائیل را اینگونه تحریف کرده اند.

گفتار سایر پیامبران مانند پیامبری که بر فارسیان نازل گردید، زرتشت نیز سرنوشتی مشابه داشت. در طی جنگهایی بالغ بر 2400 سال پیش، کلام نخستین زرتشت توسط کشورگشایان به آتش کشیده شد و بعدها پس از هزار سال تاخیر، سلسله ساسانی کلامی از او نگاشتند. آن هزار سال تاخیر، کافی بود تا اسطوره های کهن و دیگر تحریفات بشری بر کلام زرتشت (ع) سایه افکند. قرآن کتاب مقدس مسلمانان، در زمان حیات حضرت محمد (ص) نوشته شد و در آن وعده حفظ این آخرین کتاب مقدس الهی از تحریفات داده شده است. این وعده الهی تحقق یافته است و بیش از 1400 سال است که همه مسلمانان جهان قرآنی واحد را می خوانند.


قرآن همه پیامبران پیشینن را تصدیق می کند و به مومنان فرمان می دهد که به همه پیامبران اعتقاد داشته باشند. اما در عین حال در مورد تحریف گفتار انها هم هشدار می دهد. اسلام همه پیروان انبیاء الهی را به راه واحد و دوست داشتن و اطاعت کردن از خداوند یکتا دعوت می کند. قران مکررا به همه ایمان آورندگان به خداوند امر می کند تا از حضرت محمد (ص) پیروی کنند و اطاعت آخرین پیامبر معصوم را همان اطاعت خداوند می داند. قران همچنین بر این نکته تاکید دارد که حضرت محمد (ص) آن کسی است که باید قران را به مردم تعلیم دهد و تفسیر و تبیین نماید. اما بعد از وفات حضرت محمد(ص) عده ای از مردم علنا نافرمانی خدا و پیامبر را کردند و به این ترتیب بعد از پیامبر، حاکمیت مسلمانان به دست اشخاصی به غیر از وصی پیامبر (علی (ع) که منتخب خدا بود) غصب گردید. حقانیت و نقش حیاتی جانشینان معصوم پیامبر به وضوح در کلام محمد (ص) که تبیین الهی قرآن می باشد، بیان شده است.

تاریخ گواه است که حکومت مسلمانان بعد از پیامبر، تا حدود صد سال نوشتن سخنان پیامبر اکرم را که بر اساس قرآن سوره نجم چیزی جز وحی الهی نیست، تحریم کرد. بنابراین، آنچه که اینک به عنوان سخنان پیامبر در دسترس منابع اسلامی غیر شیعی است بازنویسی قرآن پس از تاخیر صد ساله و تحت نفوذ و کنترل حکومتها و سیاستمداران وقت می باشد.در نتیجه، تفاسیر متعدد و تعاریف گوناگون از راه رستگاری به دست انسان (خلق بشر) بر کلام خدا سایه افکند. این بدان معناست که تاریخ دوباره تکرار شد و دین خدا را بار دیگر تحریف کردند.

تنها شیعیان اند که گفتار پیامبر را ، یعنی تعالیم حقیقی الهی که همه انسانها را به رستگاری و سعادت ابدی هدایت می کند، به وسیله 12 جانشین و امام معصوم -تعلیم یافتگان پیامبر و هدایت شدگان آسمانی- بدون تاخیر پس از پیامبر نگاشتند . شیعیان شکنجه ها، اذیتها و شهادتهای بسیاری در راه این هدف مقدس تجربه کرده اند. بسیار مهم است که دریابیم سخنان پیامبر خاتم، دخترش فاطمه و دوازده امام معصوم (ع)، سخنان انسانهای معمولی نیست بلکه بازتاب آسمانی کلام خدا و خواسته و اراده اوست. امید است که قلبهایمان ارزش آسمانی گفتار و کردار آنان "سنت" که تحت عنوان "احادیث" روایت شده اند را دریابد.

هر چند سخنان سایر پیامبران در طول تاریخ به دلایل متعدد تغییر یافته است، اما هنوز هم می توان نشانه هایی از حقیقت را در منابع تحریف شده آنان مانند برخی از مکتوبات زرتشتی ها، سفر پیدایش، سفر تثنیه، انجیل یوحنا و ... پیدا کرد. همه انبیاء الهی پیشین اخبار شگفت انگیز ظهور محمد، آخرین پیامبر الهی، در جبل فاران، حاکم دنیا که فردی از دودمان اسماعیل پیامبر است و نشانه های غیر قابل انکاری را در رابطه با او، بیان کرده اند.

دانستن این مطلب که همه پیامبران مقدس پیش بینی کرده اند که در آخرین روزهای جهان منجی عالم باز خواهد گشت و دنیا را به طور کامل از تاریکی انحراف و بیداد نجات خواهد داد، به انسان روح تازه ای می بخشد.زرتشتیها او را سو شیانت می نامند، یهودیان در انتظار مسیحا هستند و مسیحیان از رجعت ثانی حضرت عیسی به همراه فرزند انسان صحبت می کنند؛ مسلمانان منتظر مهدی هستند و شیعیان خصوصیات مهدی را دقیقا معرفی می کنند؛ مهدی زنده است و در انتظار فرمان الهی در امر فرج به سرمی برد. سرانجام، با ظهور مهدی و آمدن مجدد حضرت عیسی (ع) آلودگیهای اضافه شده به گنجینه های باارزش تعالیم الهی، تصفیه خواهد شد و تاریخ شاهد لحظات رویایی، زیبا و باور نکردنی زندگی برای همه موجودات خواهد بود.

قرآن وعده می دهد که زمین سرانجام متعلق به بندگان صالح و پرهیزگار خدا خواهد بود. بیایید برای آن زمان باشکوه تلاش کرده و دست به دعا برداریم.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: درباره قرآن |

باغ انتظار 

بسم الله الرحمن الرحیم

باغ انتظار

شب است و سکوت . شب است و مهتاب و نیلوفران مصوم که سر بر شانه های دیوار نهاده خفته اند و رود که پیچ و تاب خوران بر سنگلاخها و دره ها و صخره ها سینه می کشد و با عشق رسیدن به دریا نجوا کنان می گذردو درختان سرکشیده که در قنوت نماز شامگاهی ، دست نیاز به سوی آسمان گشوده اند . مرغکان شبخوان بر شاخساران نغمه مناجات سر داده اند و نسیم که راز گل شب بو را در باغ افشا می کند .

شب ، اما حاصل اضداد نیز هست . غوکان به صدا و آواز زشتی سکوت شب را میشکنند و ماران حیله گر از سوراخ نفاق بیرون می خزند و جغدان شوم فرصت جولان می یابند .

و تو ای محبوب شب عاشقان ، تو را چگونه وصف کنم ، تو یی که همه نوری و همه زیبایی ؛ تویی که همه بخشش و سخایی ؛ تویی که همه عطوفت و مهری ؛ تویی که آینه جمال خدایی ؛ تویی که لحظه های زندگی از تو سرشار است ؛ تویی که نمی دانم سجاده راز و نیازت را کجا گشوده ای ؛ اما باغ همه عطر آگین از عطر روح انگیز دعای توست .

و من ! و من اما ، تنها و حقیر ، اسیر جهل و گناه ، دل عاشقم را که تنها سرمایه من است بدست گرفته ام . شهر شب را کوچه به کوچه دنبال تو می گردم ، به دنبال تو ، که روزی بیخبر بر سر راهم ایستادی و مرا که سر در گریبان غفلت و خودسری در چراگاه هوس می خرامیدم به لبخندی میهمان نمودی و من بی قرار چندیست با نگاهی که تو به من هدیه کرده ای جهان خدا را می نگرم .

در همه چیز و همه جا تو را تماشا می کنم ، تو را می بویم ، تو را می جویم ، تو را که شب از عطر تو آکنده است . آری من آن روز ، خسته و دلزده از هر کس و هر چیز ، سرشار از سرکشی سر به زیر انداخته و می شتافتم و می گریختم از شهر و از انسان و از هر آنچه بود و نشانی از مدنیت و معنویت داشت . سراپا فریاد عصیان شده بودم و از همه آنچه به من تعلق داشت پرچم اعتراضی ساخته بودم ؛ از گیسوانم که بلند و پریشان بر شانه افشانده ، از صورت و محاسن ژولیده و از مهره ای که بر گردن آویخته و لباس منقشی که به تن کرده و نام رپی که بر خود نهاده بودم . آری ، وجودم همه طلب شده بود . طلب لذت محض و پوچ و بی خبری بی پایان . تا آن که تو از راه رسیدی و کوچه لبریز شد از عطر جانبخش نگاهت . تو آمدی و در کنج قلبم به محبت تجلی کردی . تویی که نمی شناختمت ، آمدی و آشنای دل شیدایم شدی ! و من لیلای دل مجنونم را با تو عوض کردم . تو گفتی « ان استرشدت ارشدت» اگر خواستار هدایت باشی ارشاد خواهی شد و من مشتاق و بی قرار نجوا کردم ، رضیتک یا مولای اماماً و هادیاً و ولیً او مرشدا ، تو ساکت شدی هیچ نگفتی .

و من اکنون چندیست که ساکن باغ انتظارم و همراه خیل منتظرانت چشم به راهت دوخته ام و همه آرزوی من این شده که تو بیایی ، آمدنی برای همیشه . آری ، ای مولای من ! برای آن که لایق تو باشم در دانشگاه انتظار نامم را نوشتم ، در مکتب جامعه کبیره و آل یاسین و دعای عهد زانو زدم و درس معرفت گرفتم . از چشم ساران زلال چله ها و ذکرها و تهجرهای شبانه جام محبت نوشیدم و آنگاه که شنیدم مواقع صلوة از مواضع امتحان شیعه است هر روز نماز اول وقتم را به امید همراهی مقتدایی که نمی دیدمش بجا آوردم و در سجده هایم نالیدم .

خداوندا ! اگر که دمادم به گناه و عصیان بازگشتن، اقتضای طبیعت سرکش من است از مس تیره گنهکاران طلای ناب متقی ساختن نیز کار توست ، پس تو به حسب رحمت واسعه خود مرا ببخش و به ربوبیت خاصه ات تربیت فرما تا لایق او باشم .

آنگاه برای آن که من و گناهانم ، رنج و شکنج دل مهربان تو و سر راه ظهورت نباشیم با سوهان مراقبه و محاسبه به جان هر چه خلق و خوی ناپسند و عادت مزموم بود افتادم تا به مدد دم مسیحایی تو روح و جان را برای وصالت صیقل دهم .

آری مولایم ، محبوبم ، من همه اینها را به امید رضای تو انجام دادم ، اما هنوز نمی دانستم که سرانجام مرا به شاگردی پسندیده ای یا نه ؟ پس شاگردی شاگردان مکتبت را به جان پذیرفتم و نفسهای پاک ره یافتگانت را غنیمت شمردم و صبح و شام با ساکنان باغ انتظار هم آوا شدم . با شاعران این باغ که شعر انتظار می سرایند و قلمزنانش که قصه عشق تو را بر صحفه های دل می نگارند و زبانها و حنجره های شیفته ای که آنی از نغمه سرایی باز نمی مانند و برای آنکه یکی از آنها باشم هر کجا که رفتم و هر جا نشستم از تو گفتم و عطر گل نرگس را همه جا پراکندم و ساقی می وصل تو شدم . برای آنکه از انوار درخشان هدایت تو دور نیفتم پیوسته با تو سخن گفتم و صدایت زدم و به انتظار پاسخت در عمق جانم ، ساکت نشستم .

هرگاه دلخسته و نومید شدم و همتم به سستی گرائید و اندوه و کسالت بر آن حاکم شد یاد و ذکر تو صیقل آن بود و تو ای مولایم ، محبوب شبهای یلدائیم ، چه وقتها که گرمای جانبخش نگاهت را از پس حجابهای غیبت احساس نکردم و چه پیمانها که با تو نبستم و تو آنگاه که طاقت شکیبایی به سر می آمد آیات صبر بر آن می دمیدی تا من نیز چون تو صبور باشم و طول غیبت بر من نیفزاید جز یقین و ایمان .

و من اگر چه می دانم که تو را نه به من نیازی هست، نه به خیل مردان و زنان والایی که در طول تاریخ تو را صدا زده اند و این خورشید وجود تو بوده است که به جانهای فشرده زندگی معنا بخشیده است ، لیکن هنوز چشم به راهم تا تو بیایی و بمانی تا ما در جمال تو جلال خدایمان را بی حجاب تماشا کنیم . آری ای ولی و مرشدم ، من کوچه های شهر انتظار را یک به یک ره سپرده ام تا به سر کوی وصال تو رسم . شبهای یلدائی غیبت را صبورانه به صبح رسانده ام تا صبحگاهان طلوع تو را تماشا کنم . اما اکنون که هلال شعبان به نیمه می رسد در سالگرد میلادت قلبهای مشتاقانت به طپش می افتد .

محبان و دوستدارانت به شادی و بزم می نشینند تا دلتنگی های نبودن تو را به یادت تسکین بخشند و با زبان حال بگویند تو هرگز از ما جدا نبوده ای و حضور تو در میان ما چنان بوده است که هرگاه پرده های غیبت به کنار رود چیزی بر یقین ما افزوده نخواهد شد؛ چه ما همیشه با تو بوده و با تو زیسته ایم .

در این میان شیعیان خاص تو ،اما؛ زانوی غم به بغل می گیرند و حزن و اندو فراغ تو در جانشان شرنگ می افکند و یاد نرگسی که آمد تا بشکفد و شکوفا کند ، اما افسوس که در گذر زمانه گم شد ، بغض را در گلوهایشان می شکند .

اکنون که کوچه های باغ ، مست از عطر شیعیان است ، تو ای محبوب من از من مخواه که صبوری کنم . از من مخواه که اشکهایم را پاک کنم ، که من چشمهای نمناک تو را در آینه شبنمی که بر گونه شب بو چکیده بود ، دیده ام . از من مخواه که با دیگران در بزمشان شرکت کنم ، چون دلم گرفته است .

و شکوه دارم ، نه از تو که جلوه خدایی و نه از خدای تو که نفس رحمت است ، بلکه از دلم که چقدر صبر کنم ، که خو گرفته است به صبر . شکوه دارم از دلم که ناله سر نمی دهد ، فغان نمی کند ، نمی دود به سر ، که ره بیابان نمی کشد . بی خیال و غافل است که خو گرفته است به غم ، بی خیال و غافل است که فریاد نمی کشد و راز این شب فسرده را فاش نمی کند .

دلم گرفته است و میل کوچ دارد از شهری که کوچه هایش با من بیگانه است . مردمش سر بر بالین خیالهای خام خفته اند و شادی هایشان بوی غفلت می دهد . مردمی که قانعند به نوری که از پشت ابرها می رسد و صبر می کنند تا ابد .

من اما می روم ، به باغی که جویبارهایش نام تو را زمزمه می کنند و نسیمش عطر گل شب بو می آورد و آسمانش ابری نیست . من از این شهر می روم ، از این باغ می روم به باغی که ابدال سجاده انتظار گشوده اند ، می روم تا بر دامن محبوب شبم تلخ بگریم ... .

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: درباره قرآن |

جلوه های اعتقادات مهدوی در مشاغل و حرف 

بسم الله الرحمن الرحیم


جلوه های اعتقادات مهدوی در مشاغل و حرف :


از دیرباز تاکنون انسانها ناگزیر بوده اند ، برای گذراندن زندگی حرفه ای بیاموزند . رفته رفته همراه با گسترش جوامع شهری و روستایی در انواع مشاغل نیز تنوع زیادی به وجود آمد ، و مردم این فرصت را به دست می آوردند که علائق و استعدادهای شخصی خود را در امتحان شغل آینده دخالت دهند . تا جایی که امروزه شغل و حرفه صرفا وسیله ای برای امرار معاش نیست بلکه پیش از آن فرصت و زمینه ای است برای شکوفایی خلاقیتها و البته در این میان اعتقادات و نگرش مذهبی و گرایشهای سیاسی و فرهنگی و ... نیز نقش مهمی ایفا می کنند .


بخصوص دین اسلام که توصیه های جالبی در مورد مشاغل دارد و حتی فقهای بزرگ شیعه نیز کتبی در این باره نگاشته اند .

از جمله دیدگاههای تاثیر گذار ، اعتقادات اصیل شیعه به ویژه عشق قلبی مردم به آخرین پیشوای آن ، حضرت مهدی علیه السلام می باشد که به حق در همه شاخه های هنری و علمی و فرهنگی ، فنی و ... مشاغل ، تجلی نموده و حضور خود را به وضوح جلوه گر ساخته است .

از آموزگاری بگوییم که از بافضیلت ترین مشاغل است و معلم از همه سرمایه های علمی و فرهنگی و اعتقادی خود برای پرورش دادن نسلی متخصص و با ایمان و از همه مهمتر دوستدار مهدی استفاده می کند . او از هر مجالی بهره می برد تا حدیثی و حکایتی از منابع صحیح مکتب نقل کند و بذر محبت مولایش را در دل نوباوگان بیفشاند و سربازانی لایق برای هنگام ظهور و عصر غیبت پرورش دهد یا به نویسنده ای اشاره کنیم که قلمش را در خدمت مولایش قرار داده و به عشق او داستان و شعر و مقاله و تحقیق و ... می نویسد و یا حتی آثار اعتقادی بزرگان را با استفاده از منابع موثق ترجمه می کند و در اختیار جویندگان و تشنگان حقیقت در همه دنیا می گذارد .


و یا آن هنرمند و نقاشی که نام و یاد مقدس محبوب را دستمایه هنر گرانبهایش قرار داده ، احادیث پر مغز و پر محتوای شیعه را با کیاست و زیرکی خاصی و در قالب نقشها ، رنگها مجسم می سازد و چشمهای واله بیننده را به میهمانی اعتقاداتش می خواند .

و چرا از آن شاعری سخن نگوییم که بیت بیت شعرش تلاطم امواج احساس و شراره آتش عشق در قلب پر شور هواخواهان مهدیست . او با شعرهایش بخصوص آنجا که از سبک ها و مکتبهای جدیدتر و جوان پسندتر بهره می جوید ، اعتقادات مهدوی را پاسداری می کند .


و صد البته خطاطی در میان هنرها و حرفه های شناخته شده شاید بیشترین پیوند را با اعتقادات شیعی و مهدوی داشته باشد . هنرمند خطاط قلم را با ظرافتی که از مهیب عشق سرچشمه گرفته بر کاغذ می لغزاند تا پرندگان خوش الحان و زیبای کلمات به پرواز در آیند و کلام جانبخش قرآن و حدیث آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نغمه سرایی کنند .


در این روزگاران به یمن پیشرفت تکنولوژی رایانه و فنون جنبی آن عاشقان مهدی مجالی بهتر و بیشتر یافته اند تا معارف مهدوی را در قالب سی دی نرم افزار و نوار روانه بازار نمایند و با صدها ابتکار و نوآوری لیاقت و برتری مکتب اعتقادی خود را به جهانیان ابلاغ نمایند تا جایی که تعداد زیادی سایتهای کامپیوتری اختصاص به وجود مقدس مهدی(عج) یافته و صرفا خدمات فرهنگی و مذهبی مربوط به آن حضرت را ارائه می دهند .


در میان جدی ترین مشاغل و حرف که شاید به ظاهر از نظر فرهنگی چندان ارتباطی با مهدویت نداشته باشد می توان به شغل شریف پزشکی اشاره نمود .

در این شهر کم نیستند پزشکان با ایمانی که مطبشان امیدگاه بیماران نیازمند و مستضعف از امت مهدی (عج) است ، و همینها هستند که از سر دقت و دلسوزی نیز اتاق انتظارشان را یه جای مجله ها و روزنامه های سطحی و بی محتوا پر از کتابهای گرانبهای اعتقادی نموده اند ، تا جامعه اسلامی ما کمترین فرصتی را در بطالت هدر ندهد .


و اما بد نیست از حرفه و یا دقیقتر از هنری یاد کنیم که بدون اغراق با اعماق روح و جان و فکر و اندیشه و مخاطبانش در ارتباط است و آن شغل جادویی برنامه سازیست . ارائه فیلم و سریال و برنامه های سمعی بصری و حتی هنر تئاتر ! دست اندرکاران این نوع از خدمات اگر به اهمیت و نقش عظیم هنر خود آگاه باشند بهتر از هر شغل دیگری می توانند اعتقادات اصیل شیعی را در اختیار جامعه بگذارند .


در کتب و منابع شیعی سرشار از داستانها و حکایتهای آموزنده است که اگر با دلسوزی و مهارت در قالب تصویر در آیند ، جامعه اسلامی را در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانگان مصونیت می بخشند . در بین این دسته از هنرهای سمعی بصری شاید بتوان به تئاتر مذهبی اشاره کرد که سهم به سزایی در جلب و جذب قشر جوان به مبانی اعتقادی دارند . به خصوص تئاتر خیابانی با ویژگیهای جالبی که دارد مانند سادگی امکانات و وسایل کار و در دسترس بودن برای همه مردم ، فرصت بسیار چشمگیریست تا داستانها و حکایتها و تشرفات را از منابع اعتقادی ما استخراج و با ایجاد تغییرات لازم آن را به صورت جوان پسند و امروزی در محلهای مناسب مانند فرهنگسراها ، مجالس مذهبی ، اعیاد و حتی مراسم خانوادگی مانند جشن عبادت فرزند خانواده و امثال آن در اختیار نسل تشنه جامعه قرار دهد .


در میان مشاغل که در زمانها گذشته وجود داشت و در خدمت اعتقادات مردم بود باید به هنر پرده خوانی توجه داد که ابزار کار آن پرده ای بزرگ و پر از تصویر های خوش طرح و خوش رنگ و جذاب بود که جریانات تاریخی و مذهبی و حماسی را در ذهن زنده می کرد . در کنار پرده بسیار بزرگ که به دیوار نصب شده بود شخص نقالی ایستاده بود و با بیان شیرین و گرم ، گاهی به شعر و گاهی به نثر ، حکایت آن نقشها و نقاشیها را برای مردمی که به دور تا دور پرده حلقه زده اند ، بیان می کنند . حال تصور کنید چنین هنر و حرفه ی ساده و حکیمانه ای در خدمت اعتقادات شیعی و مهدوی قرار گیرد چقدر زیبا و هنرمندانه می تواند آموزه های دینی را در جامعه تبلیغ نماید .


مواردی که ذکر شد تنها نمونه های کوچکی است از تجلی عشق و شور مهدوی در هنر و حرفه شیعی .

حال جا دارد بپرسیم : شما چطور !؟ آیا شغل و هنر شما ارتباطی با عشق و پایبندی به میثاقهای مهدوی دارد ؟

آیا فرزندان و نسل آینده این سرزمین چطور ؟ آیا به آنها آموخته ایم که در انتخاب شغل آینده جایگاهی برای اعتقادات خود قائل شوند ؟


قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: درباره قرآن |

طلوع صبح 

بسم الله الرحمن الرحیم

طلوع صبح



وعده ی پیامبر (ص) در گوشها بود که :

هان ...! فرزندم مهدی خواهد آمد !

نوید علی (ع) در فضا طنین انداز بود که :

باری ... ، فرزندم مهدی خواهد آمد !

نوای فاطمه (س) گوش جانها را می نواخت که :

آری ... ، فرزندم مهدی خواهد آمد !

فروغ کلام امامانمان در نهایت استواری و متانت بر اوراق دل ها می درخشید که :

خدا را ، فرزندمان مهدی خواهد آمد !

این وعده و نوید و نوا و کلام در گوش های بود و بود تا ...

در شب جمعه ی نیمه ی شعبان سال 255 هجری ، با میلاد حضرت مهدی « امام حجة بن الحسن العسکری عجَّل الله تعالی فرجه الشَّریف » به تحقق پیوست و بدین سان آفتاب از افق مشرق سر زد و صبحگاهان فرزندی پاک از تباری والا پای به عرصه ی گیتی نهاد .



آمد تا جهان تاریک را نورباران کند !

آمد تا پهنه ی زمین را صحنه ی داد و دادگری نماید !

آمد تا چونان ستاره ای درخشان ، در آسمان هستی بدرخشد !

... و آمد تا با آمدنش ، دیگر بار یاد یادآوران بزرگ تاریخ را در یادها زنده کند !



و ما اینک ، شادمان از میلادش و نگران در انتظار قدومش ، دیر زمانی است که دل در گرو مهرش بسته و بر آستانش زانو زده ایم . سر و روی بر این بارگاه جلال می ساییم و مهر مهرش را بر جبین می نهیم ... که هم بدین نام نامی شهره ایم .

ملتهب و چشم به راه، بر افق، دیده دوخته ایم تا از آن دوردست ها تک سواری پدیدار شود ... و گرد پای مرکبش بر سرهایمان نشیند و خاک قدومش توتیای چشمانمان باشد .



بیاید که شریعت جاودانه ی محمدی را از پیرایه ها بیالاید !

بیاید که طریقت پاینده ی علومی را به زیورها بیاراید !

بیاید که راه و رسم عدل و داد را دیگر باره بنمایاند ...

و خلاصه در یک کلام :

بیاید تا نهال مهر و ولای اسلام را ، قرآن را ، محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، علی و فرزندانش علیهم السلام را بر دلهای جهانیان بنشاند و به آب حیات بخش ظهورش ، کویر تفتیده ی دل های مرده و شوره زار سرزمین های سوخته را حیات و آبادانی بخشد .



آری ، گوش فرا داده ایم تا از ورای دشت ها و صحراها ، کوه ها و بیابان ها ، فرازها و فرودها آن آوای ملکوتی گوش جانمان را نوازش دهد که :

ای جهانیان ! ... أنا بقیَّة الله المنتظر

ای عالمیان ! ... أنا بقیَّة الله المنتقم



وه که چه شنیدنی است آن آسمانی سروش و چه دیدنی است آن صحنه ی پر جوش و خروش که اماممان تکیه بر خانه ی کعبه ، دست به دعا بر می دارد و ظهورش را طلب می کند ! و شنیدنی تر و دیدنی تر آن گاه که خدای بزرگ ، با فرمان : قم ... یا مهدی، قم ... یا بقیَّة الله،

دوران هجرانش را به پایان رساند !



راستی ، آیا من و تو و ما و شما و همه ی آن ها که از او بسیار سخن می رانند خویش را آماده ی آن لحظه های حساس کرده ایم !

آیا بر نهاد خویش آن چنان ایمن و استواریم که اگر روی به سوی او کنیم ، سر راه بر ما گرفته نخواهد شد ؟

آیا با خود کارنامه ای درخشان به هم راه داریم تا گذر از این معبر را برایمان امکان پذیر سازد ؟

آیا کارمایه ی تقوی و تلاش برگرفته ایم تا گام گذار این راه باشیم ؟

آیا ایمانی پای برجا و عزمی راسخ در خود سراغ گرفته ایم تا در راهش ، از همه چیز خود در گذریم ؟