تبليغاتX
صبح رامهرمز

samanghan





ايران در نگاه سیاحان سوئدی 

 روابط ايران و سوئد در دوره صفويه شكل گرفت و نخستين سوئدی كه به ايران سفر كرد، «بنكت اوكسن‌شرنا» معروف به «بنكت مسافر» بود. آغاز اين روابط که بيشتر برای سياحت يا مقاصد بازرگانی به ايران بود، به زمان شاه عباس اول بازمی ‌گردد.
بنكت مسافر بين سالهای 994 تا 998 به ايران سفر كرد و در ضمن اين مسافرت، بازرگاني سوئدی به ‌نام «نيلس ماتسون كيوپينگ» او را همراهی می ‌كرد.
رفت و آمد مسافران و بازرگانان سوئدی به ايران در زمانی صورت می گرفت كه سوئد هنوز وارد عرصه رقابتهای تجاری جهانی نشده بود و هدفهای اقتصادی و سياسی خود را در پيروي از هلند می ‌دانست. در سالهايی كه شركت (كمپانی) هند شرقی هلند بخش عمده‌ای از تجارت خارجی خود را در ايران متمركز کرده بود، تعدادی از اتباع كشور سوئد با همكاری هلنديها به ايران آمدند, اما هدف اصلی دولت سوئد ايجاد زمينه مساعدی برای برقراری روابط اقتصادی و سياسی با ايران, بخصوص در زمينه تجارت پرسود ابريشم بود.
در سال 1055 «لودويگ فابريتيوس» هلندی به دربار كارل يازدهم، پادشاه سوئد، رفت و به او در زمينه برقراری روابط تجاری با ايران پيشنهادهايی كرد. فابريتيوس می ‌خواست ابريشم ايران را از مسير روسيه، نووگراد، ناروا، سوئد و سپس لينگ به اروپا بياورد و آن را در بازارهای اروپا عرضه كند.
كارل فابريتيوس در رأس هيئتی به ايران آمد و با شاه سليمان صفوی ديدار كرد و دو طرف برای برقراری روابط تجاری دوطرفه به توافقاتی رسيدند, اما اين مسافرت - به علت دوری مسافت بين دو كشور و موانع داخلی ايران - به نتيجه مطلوب نرسيد؛ اگر چه همين مسافرتها و سفرهای ديگری كه بعدها نمايندگان و جهانگردان سوئدی به ايران كردند، رفته رفته به استحكام روابط بين دو كشور كمك كرد.
شرح مسافرت «فابريتيوس» به ايران كه شامل اطلاعات وسيعی درباره ايران عصر صفوی است، در سال 1140 در استكهلم منتشر شد. اين كتاب اکنون در بخش ايرانشناسی دانشگاه «اوپسالا» در سوئد موجود است و قرار است با نظر پروفسور «اوتاس»، رئيس بخش ايرانشناسی اين دانشگاه، نخست به انگليسی و سپس به فارسی ترجمه شود، (باحتمال تاکنون انجام شده باشد) كه دريچه‌ تازه‌ای درباره ايران عصر صفوی، از ديدگاه یک سوئدی قرن هفدهم ميلادی است.
نقل از:
ایران عصرصفوی، راجرسیوری، کامبیزعزیزی، نشر مرکز، 1372
فصلنامه سیاست خارجی، روابط ایران و سوئد،1383

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

عصر شکوفایی زبان پارسی 

بر اساس آنچه از منابع تاريخی بر می آيد، در روزگار ايلخانی زبان پارسی با وجود آنکه بيشتر دربارهای حامی زبان و ادب پارسی به هنگام ورود خونبار مغولان برچيده شده بودند، رواج افزونتری نسبت به گذشته پيدا كرد؛ زيرا با برافتادن خلافت عباسی و از ميان رفتن نفوذ معنوی آن و همچنين, تکيه زدن بزرگان ايرانی بر مصادر ديوانی دربار ايلخانی، زبان عربی جايگاه برتر خود را پس از سده های متمادی از دست داد.
نويسندگان و انديشمندانی از آن روزگار مانند ابن خلدون ، اين نکته را از نظر دور نداشتند و در آثار خويش به رونق گسترده زبان پارسی در سرتاسر دنيای اسلام اشاره كرده اند.
يادآوری مي‎شود که امروزه, عموم ايرانشناسان و تاريخ پژوهان نيز چنين باوری دارند که زبان پارسی در آن هنگام, چندان اعتبار يافته بود که حتی توانست انبوهی از پارسی نويسان و پارسی سرايان را در سرزمينهايی خارج از مرزهای تاريخی ايران مانند هندوستان و آسيای صغير فراز آورد.
از سوي ديگر، رواج افزون زبان پارسی که از جمله رخدادهای مهم فرهنگی اين روزگار است, سبب شد زبان رسمی امپراتوری مغول نيز پارسی گردد. اين نکته را می توان از نوشته های به جا مانده از انديشمند و سياستمدار نامی عهد مغول, خواجه رشيدالدين فضل الله همدانی نيز دريافت.
با تمام اين اوصاف، آنچه موجب شگفتی شد, آن است که در دستگاه ديوانی ايلخانان کمتر نشانی از شاعران درباری و قصايد مدحی آنان می توان جست؛ در حالی که در دربار بيشتر خاندانهای حکومت ايران, شاعران بسياری حضور داشتند و حتی برخی از اين سخن سرايان را سلاطين وقت به ملک الشعرايی دربار برمي گزيدند.
بی توجهی حکومت و بزرگان مغول به شاعران به آن منجر شد که سخن سرايان به خارج از حيطه اقتدار دربار منتقل شوند؛ مهمتر از همه آنکه سبب کاهش شمار چکامه سرايان و تغيير نوع شعر از مدح به غزل شد، و به همان نسبتی که قصيده سيری قهقرايی يافته بود, غزل رو به پيشرفت نهاد؛ چنانکه بزرگانی مانند: عطار، مولوی، فخرالدين عراقی، اوحدی اصفهانی و شيخ محمود شبستری، والاترين افکار عرفانی را با سرودن عباراتی موزون در قالب غزل به جلوه درآوردند.
در اين روزگار, چند منظومه حماسی و تاريخی نيز سروده شده است مانند: «سام نامه» از سيفی، «سام نامه» از خواجوی کرمانی، «ظفرنامه» ازحمدالله مستوفی، «کرت نامه» از ربيعی پوشنگی.
نثر فارسی - که همزمان با بي‎رونقي زبان عربي در اين روزگار - اوج گسترده‎اي گرفته بود, نويسندگان و ديوانيان, به شيوه های گوناگون از آن بهره بردند؛ چنانکه برخی از نگارندگان کتابها, نثر متکلف و مصنوع را به کار گرفتند, مانند: «تاريخ وصاف»، «تاريخ جهانگشای جوينی» و «مواهب الهی معلم يزدی»، که در آنها عبارتهای مزين به صنايع ادبی فراوان به چشم می آيد.
بعضی از نويسندگان نيز نگارش به نثر ساده را در انشاي کتابهای خويش ترجيح دادند مانند: «تاريخ گزيده» از حمدالله مستوفی و «طبقات ناصری».
يادآوری مي شود با وجود آنکه مقام علمی خواجه نصيرالدين طوسي بر جنبه نويسندگی او برتری داشت، ولي با توجه به آثار و سبک نگارش، وی در ميان نثرنويسان آن دوره پايگاهی بلند و جايگاهی والا داشت.
   ********************************
نقل از:
زرين کوب، عبدالحسين، تاريخ ايران بعد از اسلام،  ۱۳۷۹
اقبال آشتيانی، عباس، تاريخ مغول، 1379
رضايی، عبدالعظيم، تاريخ ده هزارساله ايران، جلد سوم، 1379

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

فرهنگ ایران زمین در فراسوی مرزها 

ازبكستان و جشنهای فصل بهار
جشن لاله 
در زمانی كه دشت و كوه پر از لاله می‌شود، به شكرانه آن، شادیانه صورت می‌گیرد. شركت‌كنندگان جشن در آنجا گشت و گذار می‌كنند، گل می‌چینند و سرود و ترانه می‌خوانند و بندبازان با هنرنمایی خود تماشاگران را خوشحال می‌كنند.
حاضران دسته‌گلهایی درست مي‎كنند و به یكدیگر تقدیم می‌كنند. از روزگار قدیم در بخارا، جشنهای گل با ویژگیهای خاص خود برگزار می‌شده است.
بنا بر گفته مردم‌شناسان و فولكلورشناسان، جشن لاله در دامنه كوههای ناحیه «فرغانه» برگزار می‌شد و اشخاص برگزیده با نام «لاله‌چیان» هدایت آن را بر عهده داشتند. «لاله‌چی» با دوستان خود مشورت می‌كرد كه جشن در چه وقت و كجا برگزار شود، آنگاه به مردم ابلاغ می‌كرد. پیش از برگزاری جشن لاله، لاله‌چی همراه با دوستانش شاخه درخت زیبایی را مي‎برید و آن را با لاله آرایش می‌كرد. سپس آن را برمي‎داشت، از كوچه‌های ده عبور می‌كرد. اهالی از آن باخبر مي‎شدند و به كوچه می‌آمدند و آرزوهایشان را بر زبان می‌آوردند و به شاخه درخت پارچه‌های گوناگون مانند دستمال می‌بستند. آن وقت با لاله‌چی همراهی مي كردند و با رقص و بازی و سرودخوانی به سوی لاله‌زار می‌رفتند. چون به محل و جایگاه جشن می‌رسیدند، درخت گل را در مركز میدان عیدگاه می‌نشاندند و با دعای ریش‌سفیدان، جشن آغاز می‌شد.
جشن سنبله
این جشن نیز در بهار، هنگامی كه در دره و دشت و دامنه كوهسار، گلهای رنگارنگ از جمله «سنبله» می‌شكفد، برگزار می‌شد. یکی از نقاطی که این جشن در آنجا برگزار می شد، روستای «تاش قورغان» واقع در ناحیه «نمنگان» است كه تمام زیباییهای طبیعت با هم یك جا در آن جمع شده است.
جشن گل سرخ
پیشینه این جشن به قرنهای دور برمی‌گردد. جشن «گل سرخ» در اوج شكوفایی گلها از آغاز ماه آوریل تا اوسط ماه مه ادامه پیدا می‌كرد. در محل جشن شركت‌كنندگان، سرود می خواندند و عطاران و تاجران به كار خرید و فروش می‌پرداخته‌اند.
در خوارزم, مراسم گل سرخ، به عنوان جشن بهاری، همراه با شادی و عشق و جوانی با درست كردن دسته‌های گل سرخ آغاز می‌شده است.
جشن گل سرخ سه روز ادامه داشت:
روز اول، دختران به خانه‌های یكدیگر مي‏رفتند و به همدیگر تبریك می‌گفتند. آنگاه سرود می‌خواندند و با اجرای آهنگ «قوبیز» مسابقه بر پا می‌كردند.
روز دوم، در جای خوش منظره‌ای نزدیك قبرستان یا مسجد، جشنهای همگانی بر پا می‌شد كه با مسابقه اسب‌دوانی، كشتی پهلوانان، گفتار بخشیها (نوازندگان و هنرمندان محلی) و تماشای هنر بندبازان و دلقكها به اوج خود می‌رسید.
در روزسوم, همگی اهل روستا برای زیارت قبور خویشاوندان به قبرستان محل می رفتند.
روییدن گل سرخ انسانها را به دوستی با طبیعت و زمین و قدردانی از موهبتهای الهی دعوت می‌كند. جشن «گل» به رواج و رونق ذوقیات شفاهی مردم بعدها كاملتر شد و به صورت جداگانه رواج و رونق یافتند.
فرزندانی كه در آستانه جشن «گل» یا در همان روز متولد می‌شدند، بویژه به اسم نوزاد دختر، اسم گل یا نام هر گیاهی كه با گل ارتباط داشت، اضافه می‌كردند.
توجه به جشنهای گل سرخ و امثال آنها، نشانه غنای معنوی و تاریخی ملت ازبك است، در واقع برگزاری جشنهایی پیرامون گل و زیباییهای طبیعت، روح كمال‌جو و زیباپسند آدمی را پرورش مي‏دهد و اشباع می‌كند. اما در دهه‌های اخیر, به علتهاي گوناگون از قبیل ویران شدن اماكن ویژه جشن و تخریب گلزارهای طبیعی و جایگزین شدن كشتزارها و مزرعه‌ها، نابود شدن گلهای طبیعی صحرایی، جشن گل كمتر بر پا می‌شود.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

نقش خورشید و مهر در اساطیر هند و ایران 

اسطوره‌ها آیینه‌هایی هستند كه تصویرهایی را از ورای هزاره‌ها مي‎نمايانند و آنجا كه تاریخ باستان شناسی خاموش می‌ماند, اسطوره‌ها به سخن درمی‌آیند و فرهنگ آدمیان را از دوردستها به زمان حال می‌آورند و افكار بلند و منطق گسترده مردمانی ناشناخته, ولی اندیشمند را در دسترس ما قرار مي‎دهند.
اسطوره‌های خاورمیانه و خاور دور ثمره فرهنگهای گوناگون هستند كه در فاصله زمانی طولاني, به نگارش درآمده‌‌اند.
قدیمي‎ترین اسطوره‌های خاورمیانه كه از آن مردم هند است, بیشتر تصویرگر فرهنگ اقوام آریایی است كه حدود هزاره دوم پیش از میلاد به هند مهاجرت كردند، و سپس برخی از این اسطوره‌ها را هندوها اقتباس كرده‎اند و به رنگی دیگر درآوردند كه نمونه آن اسطوره «خورشید و مهر» است.
رابطه فرهنگی و مذهبی تمدنهای باستانی ایران و هند سبب شده است كه شباهت‎هایی در نقش‎مایه‌های مختلف تزیینی و نمادین و جنبه‌های متعدد اساطیر و بخصوص اهمیت ستایش خورشید و آتش به وجود آید و این نقوش به صورت نقش‏برجسته‌هایی روی نمای زیارتگاه‎های هند دیده می شود؛ ‌نقشهای تركیبی نظیر «گردونه چهار اسبی خورشید» و یا «گردونه سوریا» از انواع ایرانی به هند رفته است، اگر چه این نقش مایه‌ها بيشتر متحول شده‌اند.
تقدیس خورشید در میان اقوام مختلف:تقدس خورشید در اقوام متعددی بوده است و در برخی از فرهنگ‎ها, نشانه‌های این اعتقاد باقی مانده است. در بین النهرین «شمس یا شاماش» (ایزد خورشید) را می‌پرستیدند، این ایزد در دستش شیئی را نگاه می‌داشت كه به تیغه اره همانند بود و سوار بر گردونه‌اش به سوی باختر می‌راند.
در مصر, «خورشید»، نام «بزرگترین خدا» را داشت و به نام «رع» مشهور بود. توجه به خورشید در نزد ایرانیان باستان امری معمول بود و تقدس خورشید به صورت آشكار تا روی كار آمدن ساسانیان ادامه داشت. این تقدیس به صورت وسیعی در ادبیات فارسی هم منعكس شده است.
خورشید و مهر
از زمانی كه بشر به زندگی كشاورزی روی آورد و دریافت كه نور و حرارت خورشید سبب باروری زمین و پرورش گیاهان و گرما بخشیدن به انسان می‌شود, «خورشید» به جای «ماه» ستایش شد. خورشید با گرما و نور خود در روز باعث نابودی دیوها و پلیدیها می‌شد. نیلوفر آبی (لوتوس)، گل آفتابگردان، نخل و سرو و كاج نمادهای خورشید هستند.
سنت پرستش مهر به دوران بسیار كهن برمی‌گردد. در هند آن دوران, نام آن به صورت «میتره» با مفهوم «پیمان و  دوستی» ظاهر می‌شود و یكی از خدایان گروه فرمانرواست و با «ورونه» جفت جاویدانی را تشكیل می‌دهند كه آن را مردم به یاری مي‎خواندند و در سنت هندی نیز «میترا» گردونه‌ای درخشان و اقامتگاهی زرین دارد.
نامهای خورشید
مشهورترین نامهای خورشید عبارت اند از: «سوریا» یعنی درخشنده از ریشه Surya كه آن هم از ریشه Sur  یا Swar به معنای درخشش و تابش اخذ شده است و نام دیگر خورشید «آدی تیا» یعنی گستره ‌ازلی و نیز به مفهوم منبع و منشأ نیز آمده است.
نمادهای سوریاگردش نظام كاینات از دیرباز در نمادهای باستانی خاورمیانه رواج داشته است. یكی از نمادهای غیرشمایلی در هند «چرخ دارما» هست كه به طور انتزاعی به پروردگار اشاره دارد.
چلیپا یا گردونه مهر
نماد دیگر «خورشیدپرستی» و «میتراییسم» در اعتقاد آریایی‏ها همان «چلیپا» یا گردونه مهر است كه به اعتقاد پیشینیان, دربردارنده نیروهای آسمانی است و كاربرد وسیعي داشته است. آنان معتقد بودند كه هر شاخه از این علامت, جایگاه یكی از عناصر چهارگانه است؛ به اين ترتیب, به اعتقاد آنان چهار عنصر با هم و با چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می‌كنند. این نشانه در ایران به «شاهین و فروهر» نیز بسیار نزدیك است. مركز این نشان،‌ همان «وحدانیت الهی» است و این همان گردونه‌ای است كه مهر بر آن می‌نشیند و چهار اسب سفید نامیرای مینوی آن را می‌كشند.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

ایران از نگاه مورخان 

«هرودوت» تاریخ‏نگار یونانی كه برخی او را پدر تاریخ‏نویسی می دانند، 484 سال قبل از میلاد در شهر «هالیكارناسوس»، در جنوب غربی «تركیه» امروزی و حاشیه دریای «اژه» كه آن زمان بخشی از ایران بود، به دنیا آمد.
«هرودوت» از نظر زادگاه ایرانی به حساب می آید. در آن زمان ایالت محل سكونت هرودوت حاكمی به نام «لوگدامیس» داشت كه یكی از بستگان هرودوت به نام «پانوآسیس» را به علت ضدیت با ایران و فتنه‏انگیزی ضد ایران به اعدام محكوم می كند. پس از این واقعه او از آن جا فرار می كند و به جزیره «ساموس» در آتن می رود و از آن زمان در سرزمینی یونانی ساكن می شود, اما چون در هیچ یك از سرزمین‏های یونانی زمین و خانه نداشت؛ بنا بر قوانین زمان «پریكلس»، از حاکمان یونان، موفق به گرفتن تابعیت یونان نمی شود.
 یکی از استادان ایرانی تاریخ باستان در دانشگاه ایالتی «فولرتن» كالیفرنیا می گوید: هرودوت یونانی نبوده است. او در «هالیكارناسوس» (بودرومامروزی در تركیه) به دنیا آمد؛ بنابر اين, او در ساتراپ (استان) «لیدیه» و در قلمرو هخامنشیان زندگی می كرده است. همه مردم این ناحیه یونانی نبودند, بلكه خانواده هایی غیریونانی مانند پدر هرودوت هم در آنجا زندگی می كردند كه به این گونه خانواده ها, «بربر زبان» می گفتند.
هرودوت می خواهد تاریخ جایی (ایران) را بنویسد كه براي به دنیا آمدنش در متصرفات آن به او تبعیت آتن را ندادند و او به علت كشته شدن فامیل نزدیكش مجبور به فرار شده بود. وی در چنین شرایطی تاریخ را نوشته است. در زمان خود هرودوت هم بارها او را متهم كردند كه تاریخ ایران را آن چنان كه «پریكلس» می خواست, نوشته است, نه آن چنان كه بوده است.
استاد ایرانی تاریخ باستان کالیفرنیا نیز می گوید: هرودوت بیش از آنكه یك تاریخ نگار باشد, مردم‎نگار یا جامعه شناس است و دیدگاه او به غیریونانی‎ها با نظر تاریخ‎نگاران دیگر متفاوت است و به فیلسوفان پيش از سقراط نزدیكتر است.
تاریخ هرودوت كه عمده آن مربوط به چهار پادشاه نخستین هخامنشی؛ یعنی: كوروش، كبوجیه، داریوش و خشایارشاه است، اولین بار در قرن نهم هجری از یونانی به لاتین ترجمه شد و تا یك قرن پیش, حتی اروپایی‎ها نیز این متن را به خوبی نمی‎شناختند و نخستین نشانه جدی از این تاریخ اشاره بسیار گذرای «سر جان ملكم» در كتاب «تاریخ ایران» است.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

تاتی زبانی از گذشته های دور 

«تاتی» یكی از كهنترین زبانهای ایرانی است كه به لحاظ زبان شناسی ارزش و اعتبار خاصی دارد.
بیشترین آمار جمعیتی تاتهای ایران متعلق به دو شهرستان كهن تاكستان و بوئین زهرا ست. تاكنون هیچ آمار رسمی در مورد تاتهای این دو منطقه ارایه نشده و این نخستین باری است كه در این مقاله آمار تقریبی این اقوام ذکر می شود و نسبت به شناسایی جغرافیای پراكندگی این اقوام مطالبی نگاشته می شود كه این امر خود دریچه ای را جهت آغاز پژوهشهای دیگر به روی محققان علاقه مند می گشاید. تاتهای این منطقه كه به تاتهای جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می كنند:
- در شهرستان تاكستان، شهر تاكستان ، بخش اسفرورین،شهر اسفرورین و روستیای قرقسین.
- در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال، دانسفهان و روستاهای خیارج، خوزنین،خروزان، ابراهیم آباد و سگزآباد .
زبان تاتی
   زبان تاتی ، از گروه شمالی زبانهای غربی ایرانی، یكی از كهنترین زبانهای این مرز و بوم است كه بسیاری از ویژگیهای زبانهای باستانی ایرانی را حفظ كرده .به عقیده برخی از زبانشناسان و محققان بازمانده زبان مادی است. 
   «دیاكونف»، دانشمند روسی، دركتاب«تاریخ ماد» در این مورد می ‌گوید:
«هنوز هم تاتها و تالشها و گیلکها و مازندرانیها به لهجه‌هایی سخن می ‌گویند كه خود بقایایی از زبان هند و اروپایی است كه در آغاز زبان ماد شرقی بوده است. امتیاز ویژه این لهجه‌ها كهنگی و مهجوری تركیب اصوات است كه در بسیاری از موارد با زبان پارسی تفاوت داشته و با مادی ، پارتی و اوستایی شباهت دارد. بدین سبب اگر تاتها و تالشها را مادهایی بشماریم كه به زور پارسی شده‌اند، به طور كامل راه خطا پیموده‌ایم.»
تطبیق برخی از واژه‌های تاتی با اوستایی و پهلوی
اوستایی، تاتی و  فارسی
ازم  از  من
ایزم  ایزِم  هیزم
اسپید  ایسپی  سفید
آسیا  آسیا  آسیاب
بان  بن  بام
توم توم تخم
دمب دمب دم
درو درو دروغ
دیتار دیار آشكار
اوزوان زبون زبان
سمب سم سم
سوچ سوج سوز
غژب غضب غصب
كرك كرکه مرغ خانگی
وفرِ  واره برف
وینیک وینیه دماغ
وهانك ونه بهانه
وهرك ورگ گرگ
وس وس بس
تاشیتن بتاشتن تراشیدن
درش  درشت درشت
خشان من  خش اومین  خوش آمدن
وین ویندن دیدن
هونر هونر هنر
ائوج  واج  گوینده
وات وا باد
آوا آو آن
درزاهی درزن سوزن
هشتات هشتات هشتاد
ولگ ولگ برگ
وهار واهار بهار
وارون وارون باران
اسپان اسپه سگ

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

تاریخ و مسایل ایران‎شناسی روسی 

بیش از دویست سال است در روسیه حرفه‎ای وجود دارد كه علاقه صادقانه به ایران اساس آن را تشكیل می‎دهد. در چارچوب ایران‎شناسی روسی دانشمندان برجسته‎ای به وجود آمده‎اند كه اسامی آنها مدتهاست كه برای تمام علم شرق‎شناسی جهانی اهمیت فراوانی پیدا كرده‎اند. از جمله می‎توان به «ژوكوفسكی»، «میللر»، «بارتولد»، «برتلس»، «زاخودر» و دیگران اشاره كرد.
 در دو قرن اخیر زبان‎شناسان، تاریخدانان، اقتصاددانان، جامعه‎شناسان، قوم‎شناسان و سیاست‎شناسان روس مشغول مطالعه جامعه ایرانی بودند. در سال 2000 بخش «ایران موسسه شرق‎شناسی آكادمی علوم روسیه» تدوین مجموعه مقالات «ایران‎شناسی و ایران‎شناسان» را كه به یاد «كوزنتسوا» و «دوروشنكو»، ایران‎شناسان فقید این بخش اختصاص دارد، به پایان ‎رساند. اوایل سال 2000 سفارت جمهوری اسلامی ایران به بخش ایران موسسه شرق‎شناسی پیشنهاد كرد كتابی درباره تاریخ و مسایل ایران‎شناسی روسی به زبانهای روسی و فارسی تهیه كند. به منظور اجرای این طرحهای مشترک در 29 مه سال 2000 نشست علمی ایران‎شناسان مسكو كه ایران را از جهات مختلف و در دوران تاریخی مختلف مطالعه می‎كنند، برگزار شد. «یگورین»، معاون مدیر مومسه شرق‎شناسی این نشست را افتتاح كرد.
گزارش اصلی این نشست را خانم «كولاگینا» با عنوان«استقرار و توسعه ایران‎شناسی روسی» و «مطالعه تاریخ ایران در روسیه» ارایه کرد. وی گفت كه ایران‎شناسی یكی از توسعه یافته‎ترین شاخه‎های شرق‎شناسی است. در روسیه ایران‎شناسان به موفقیتهای زیادی دست یافتند.
در سالهای 1309-1299 سازمانهای زیادی تاسیس شدند كه به مطالعه مسایل شرق پرداخته و محققان عملی و علمی را در عرصه شرق‎شناسی تربیت كردند. آثار متعدد آن زمان بیشتر حالت اجتماعی داشتند تا علمی ولی این آثار نیز برای توسعه ایران‎شناسی اهمیت فراوانی داشتند.
در سال 1329 موسسه شرق‎شناسی بازسازی شد و از لنینگراد به مسكو منتقل گردید. در سال 1956 در این موسسه بخش ایران تحت ریاست «پروفسور ب. ن. زاخودر»، دانشمند معروف، به وجود آمد. در این بخش گروه زیادی از ایران‎شناسانی كار می‎كنند كه آثاری در موضوعات مختلف تاریخ نوین ایران تالیف كردند. آثار فراوان علمی و كاربردی در مورد مسایل معاصر ایران كه این دانشمندان نگاشته شد.
وی افزود: "امسال بخ بخش ایران در موسسه شرق‎شناسی نشستهای سالیانه‎ای به مناسبت سالگرد انقلاب ایران، سالهای 1358-1357 برگزار می‎كند. مطالب این كنفرانسها در مجموعه‎های علمی منتشر می‎شود. مواد علمی زیادی جمع‎آوری شده است و آرشیوها و منابع مختلف در دسترس مردم قرار گرفتند و تماسها میان دانشمندان روس و ایرانی توسعه یافتند. این امر ضمانت موفقیتهای حتمی آینده در ایران‎شناسی روسی به حساب می‎آید.
    «س. علی‎اف» در مقاله «مسایل و هدفهای ایرانشناسی روسی» مسایل ایران‎شناسی روسی را در چارچوب شرایط «جغرافیای سیاسی» بررسی كرد و به ضرورت اجرای طرحهای مشترک با طرف ایرانی در زمینه مطالعه برخی جوانب تاریخ ایران اشاره کرد. این امر بخصوص در مورد مراحل كلیدی تاریخ كه اسناد مربوط به آنها بتدریج علنی می‎شوند و از بایگانیها در آمده و در دسترس دانشمندان قرار می‎گیرند، صحت دارد.
«ژیگالینا» در مقاله‎ای با عنوان «مسایل قومی و اجتماعی ایران و مطالعه این مسایل در روسیه» مراحل اساسی پژوهشها در این زمینه در چارچوب ایران‎شناسی روسی را منعكس كرد. وی بخصوص به سهم دانشمندان سنت‌پطرزبورگ و مسكو توجه خاصی کرد.
در مقاله« سلامت‎شاهوا» با عنوان «در باره آثار آ. ی. برتلس» خاطرنشان شد كه در نیمه دوم قرن نوزدهم در روسیه مطالعه گسترده تاریخ و ادبیات جهان اسلام شروع شد و مكتب جداگانه شرق‎شناسی روسی به وجود آمد كه در شرق‎شناسی جهانی جایگاه مهمی كسب كرد.
به گفته خانم «ممدوا»،ایرانشناس روسی، در سالهای اخیر امكان معاشرت از نزدیک با دانشمندان ایرانی فراهم آمد. مقالات دانشمندان ایرانی در سالهای اخیر اغلب در اجلاس شرق‎شناسان مسكو و سنت‌پطرزبورگ ارایه شده‎اند. فعالگرایی تماسهای علمی دانشمندان دو كشور نوید ثمرهای خوبی را می‎دهد.
نقل از:

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

زبان و هویت 

اهمیت زبان نه تنها به عنوان ابزاری برای توصیف وقایع، بیان حقایق و خلق عقاید از دیرباز مورد توجه بسیاری از اندیشمندان بوده است، بلکه یکی از توانمندیهای مهم آدمی است که ارتباط بین افراد جامعه را میسر می سازد.   
    زبان به عنوان عنصری برجسته در زندگی اجتماعی است که بر دیگر ابعاد فرهنگی و فکری زندگی انسانها تاثیر ویژه ای دارد. به کارگیری به موقع ساختارهای زبان و استفاده مناسب از گفتمان سهم به سزایی در پیشرفت فرهنگها دارد. 
   نقش زبان در شکوفای تمدنها تا حد زیادی بستگی به توانایی افراد جامعه در به کار بردن صحیح ساختارهای ویژه زبانی و همچنین قدرت برقراری ارتباط درون گروهی و برون گروهی آنها دارد. 
   زبان نه تنها میان مردم یک جامع ارتباط چندگانه به وجود می آورد، بلکه میان گروهها و جوامع مختلف نیز موجب برقراری ارتباط متقابل اجتماعی و فرهنگی می شود. بیان حقایق و ارسال نظرات از جایی به جای دیگر با متون گفتاری و نوشتاری انجام می شود. حوادث و واقعیتها باکلمات و جملات توصیف می شود. می توانیم علت حوادث را با سخنان مان به دیگران گزارش دهیم. 
    «نوام چامسکی»،محقق امریکایی، زبان را ابزاری برای فکر می داند و اعتقاد دارد که تفهیم و تفهم، آگاهی یافتن و شفاف شدن افکار و اذهان با زبان صورت می گیرد. از سوی دیگر قدرتمندان با قدرت بیان ،اعمال قدرت می کنند.
   سیاستمداران عملکرد خود را بیان می کنند، و توانایی خود را با سخنرانیهایشان به مردم متذکر می شوند. در دنیای امروز نیز که نقش رسانه های گروهی بیش از پیش نمایان شده است، مجلات، آگهی ها، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون نه تنها به انتقال اخبار سراسر دنیا می پردازند، بلکه سعی در انتقال عقیده و نظرات دولتمردان دارند.
   بنابراین به طور کلی می توان گفت جهان بینی افراد، میراث فکری و فرهنگی یک جامعه، مفاهیم مذهبی، کتب آسمانی، حوادث تاریخی، هنر و ادبیات گذشتگان، داستانها و شعرها، همه و همه بخش زیادی از حیات خود را مدیون وجود کلمات و جملاتی می دانند که این گنجینه گرانبها را درون خود نگهداری کرده اند و به نسلهای بعدی منتقل می کنند. محیط، جامعه، طبقه اجتماعی، نگرش، تجربه، افکار و شخصیت فرد در قالب زبان تبلور می یابد. بدین سان تمدنها با حیات زبان رو به کمال می روند و با زوال آن قسمت مهمی از هویت خود را از دست می دهند.                  
شنعاریان پایه گذاران خط میخی
    خطوطی كه امروزه میخی خوانده می شود ، به نظر اکثر دانشمندان و خاور شناسان از قوم سومرست كه از چهار هزار سال پیش از میلاد در جنوب عراق كنونی می زیستند . سرزمین آنان را همسایگانشان « شنعار» می خوانند. شهرهای مهم شنعار در جنوب عراق  كنونی در دهنه فرات جای داشتند : شهر  اور( ویرانه آن را امروزه  ابوشهرین خوانند) شهر دیگر « اوروک» (ویرانه آن را امروزه وركه می گویند) از دیگر شهرها می توان به اریدو ، لارسا ، لاگاش ، كلنون ، نیپور ، بور سیپا ، كیش اشاره کرد.
  كهنترین آثار كتبی كه از شنعار به دست آمده  متعلق به یك سده پیش از سومین هزاره پیش از میلاد است. كشف اثاری در تلهای شهرهای كهن بخوبی ثابت می كند كه بعدها تمدن بابل و آشور از مصریها سرچشمه نگرفته بلكه سرچشمه تمدن آنها از سومریها بوده است. اما از نظر زبان شناسی ،زبان سومریها آن چنان كه از اثار كتبی خود آنان به دست آمده است، با هیچ یك از زبانهای كهن مانند سامی اكد و ایلامی ، پیوستگی ندارد . با وجود ودا نامه دینی برهمنان و اوستا نامه دینی ایرانیان كه هر دو از آثار كهن كتبی اقوام مرتبط به  هند و اروپایی هستند نمی توان سومریها را شعبه ای از  آریاییها حتی هند و اروپایی دانست زیرا زبان آنها هیچ پیوندی با سانسكریت و زبان اوستایی و فرس هخامنشی ندارد . چون سومریها از حیث نژاد با هیچ یك از اقوامی كه در تاریخ شناخته شده اند پیوندی ندارد و می توان گفت آنان در سرزمین شنعار منفرد بودند و تمدن خاصی داشتند و خط خاصی برای نوشتن زبان خود بكار می بردند همان خطی كه بعدها به دستیاری اكدیهای سامی نژاد تغییراتی یافته و اساس خطوط میخی اقوام دیگر شد . آنچه مسلم است این است كه سرزمین شنعار در سه هزار سال پیش از میلاد در دست سومریها بود .
    آغاز هزاره  سوم پیش از میلاد تاریخ برخاستن اكدیهاست .سرزمینی که از پیرامون كویر سوریه تا نزدیكی بغداد كنونی كشیده می شد . سارگون اول نخستین فرمانروای نامی اكد است ،كه در سال 2775 ق.م لوگل زگیسی پادشاه سومر را شكست داد . اكدیهای  سامی نژاد همیشه از اقوام دیگر هم نژادشان از سوی سوریه و فلسطین و عربستان تقویت شده و نیرومندتر می شدند و بر نفوذ خود در خاكهای همسایه می افزودند ،اما سومریها كه خویشاوندی و پیوندی با هیچیك از همسایگان خود نداشتند رفته رفته از میان رخت بر بستند البته بسیاری از دانشها از جمله ستاره شناسی از سومر برخاست همچنین تقسیم ساعت به شصت دقیقه و تقسیم دقیقه به شصت ثانیه از یادگارهای آنهاست . 
  از زمان سارگون اول كه زمان استیلای سامی نژادان است تمدن دیرین سومر نصیب اكدیها شد ، حتی گروهی از خداوندان سومری با نام و نشان ملی ( سومری ) نزد آنان پرستیده شد . دسته دسته لغات قضایی و كشوری و دینی و بازرگانی و كشاورزی سومری به زبان سامی اكدی راه یافت . البته چون  یك خط از هر قسمی كه باشد و از هر كجا كه باشد  و از هر جا و هر نژادی كه بوجود آید سازشی با زبان خود قوم مخترع دارد و چون به جای دیگر انتقال یابد و وسیله نوشتن زبان قوم دیگر گردد باید كم و بیش در آن تصرفی بشود . برخی علامات كه نمودار اصوات مخصوص زبانی است در زبان دیگر متروك می شود و برای اصوات خاص زبانی كه خود به آنها اختصاص دارند علاماتی خاص وضع می شود ناگزیر این تغییر و تبدیل در خطوط میخی سومری  پس از انتقال به اكد روی داد . خط سومری كه مانند هیروگلیف مصری و علامات خط چینی به طور اساسی اشكالی بوده ، پس از چندی ساده شد و به صورت اشكالی مانند میخ درآمد و آن اشكال و علامات قبلی هر یك برای سیلاب مخصوص و ایدئوگرام به كار رفت . با وجود تصرفاتی كه برای نوشتن زبان اكدی در خط  سومری روی داد، باز مقدار زیادی از ایدئوگرامهای سومری در خط اكدی به جای ماند . 
    از زمان سارگون اول خط سومری با کمک اكدیها به همه طوایف سامی نژاد و سامی زبان رسید و پس از سپری شدن روزگار اكد و به دوران رسیدن بابلیها و آشوریها كه فقط با همدیگر تفاوت لهجه داشتند همین خط برای نوشتن زبانهای سامی آنان به كار رفت . 
   سیلابهای زبان غیر سامی و غیر آریائی ایلامیها مركب از یك حرف بی صدا و یك حرف باصدا بود. داریوش كتیبه بیستون خود را به زبانهای بابلی و ایلامی نیز نگاشته است . در خطوط ایلامی نو كه در كتیبه بیستون و كتیبه دیگر هخامنشیان بكار رفته 113 علامت كه هر یك  نمودار سیلاب مخصوصی است بكار رفته . همه خطوط میخی از سومر برخاست چنانكه الفبایی كه امروزه به شكلهای گوناگون نزد ملل جهان وجود دارد همه از الفبای فینیقی بوجود آمده اند . هنگامی كه خط میخی در خاور میانه رواج داشت الفبای فینیقی به کمک بازرگانان آرامی به سرزمینهای آشور و بابل رسید  و رفته رفته جای خط میخی را گرفت اما خط میخی در بابل تا یك سده قبل از میلاد پایداری كرد.
نقل از:
آموزگار،زبان پهلوی ،ادبیات ودستور آن،1373 
تاریخ جهان باستان ،دیاکونف ،صادق انصاری،1353

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

سهم ایرانیان در تمدن جهان 

اکتشافاتی که در سال‎های اخیر در سراسر ایران انجام شده است, عقیده‌ سابق علما و باستان‎شناسان را – مبني بر اینکه قسمت عمده‌ صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه‌ میان «رودان» گرفته شده است - نقض کرده است و امروزه تصور قوی می‎رود که تمدن از فلات ایران رو به مغرب و جلگه‌ «میان رودان» رفته باشد.

«رومن گیریشمن»، باستان‎شناس فرانسوی، یادآور شد که سکنه بدوی میان رودان همان نژاد و منشأ سکنه‌‌ فلات ایران هستند.

«آرتور پوپ»، باستانشناس اروپایی می‎نویسد: فنون کشاورزی و فلزکاری و مبانی اندیشه‎های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده می‎شود, آغاز گشت و سرچشمه بسیاری از امور فرهنگی، کشاورزی و صنایع پیوسته به آن - یعنی کوزه‎گری و بافندگی - از فلات ایران آغاز شده است.

از چند جهت اساسی, تمدن در این ناحیه از تمدن مصر حداقل پنج سده و از تمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد. هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است.

«فون لوکوک» در کتاب «گنجینه‎های مدفون در ترکستان چین» ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا می‎خواند.

«کریستی ویلسون» در کتاب «تاریخ صنایع ایران» می‏نویسد: «در طرح صنایع، ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن است. صنعت اساسی‎ترین فعالیت قوم ایرانی و گرانبهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است.

«امیل گروسه»، محقق اروپایی، می‎نویسد: ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد؛ زیرا به گواهی تاریخ، ایران با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طول تاریخ به وجود آورده است, اساس تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است. شعرای ایرانی جهانی را بهره‏مند كرده‎اند. عرفای ایران هم قلب یک مسیحی و هم قلب یک برهمن را به تپش درمی‎آورند و به همین علت, تعلق به همه بشریت دارند.

همه گمان می‎كردند که پیل الکتریکی را نخستین بار «لوییجی گالوانی»، دانشمند ایتالیایی، در سال 1155 اختراع کرد؛ اما به گواه تاریخ در واقع این اشکانیان بودند که از اتصال پیل‏ها به یکدیگر مقدار در خور توجهی نیروی برق به دست می‎آوردند و گالوانی برای ساختن پیل، همان فلزهایی را استفاده کرد که 1800 سال پیش از وی, ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند.

بیشتر فرضیه‎های «نیوتن» و «دکارت» درباره فرضیه نور و انعکاس و انکسار آن از «ابن سینا» و «ابن هیثم» و «ابوالحسن فارسی» است.

«سیمون استون»، ریاضیدان بلژیکی، در سال 964 کتابی منتشر کرد که در آن کسور دهدهی (اعشاری) کامل تشریح شده بود.

مورخان ریاضیات فکر می‎کردند این کتاب اولین شرح این کسورست، ولی در سال 1327 «پل لوکی»، دانشمند آلمانی، اعلام کرد که 160 سال پیش از سیمون استون، «غیاث‏الدین جمشید کاشانی» در شهر سمرقند کتابی به نام «مفتاح الحساب» نوشته که در آن تعریف و کاربرد کسور دهدهی بیان شده است.

نقل از:

تأثیر فرهنگ و تمدن ایران در جهان, عباس قدیانی، صفحه 195, 43, 36؛ 1381

تاریخ صنایع ایران، کریستس ویلسون، عبدالله فریار،1366

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

رونق گردشگری ایران در دوره صفویه 

سابقه بسیاری از زیرساخت‌های گردشگری ایران به دوره صفویه بازمی‌گردد. ساخت تاسیسات رفاهی بین‌راهی، دعوت از سرمایه‌گذاران خارجی، زیباسازی پایتخت و شهرهای مهم، ساخت بناهای باشكوه و رونق خوشنویسی، نقاشی، كاشیكاری، فرشبافی و معماری از اقدامات مهم این دوره است.

  ایران عهد صفوی مسافران بسیاری را به خود دیده است. برخی از آنان نمایندگان سیاسی بودند كه برای عقد قرارداد نظامی یا بازرگانی به ایران سفر می‌كردند، و یا اعضای هیاتهای مذهبی بودند كه نبود تعصب مذهبی و میهمان‌نوازی ایرانیان آنان را به این نقاط كشانده بود.

  در زمان شاه عباس، بار دیگر ستاره بخت و اقبال ایران درخشید و اقتصاد ایران یک بار دیگر شاهد دوره‌ای پر رونق و درخشان شد. در این زمان ایران و به ویژه اصفهان مركز آمد و رفت دول اروپایی و آسیایی گردید، به گونه‌ای كه بیش از پنجاه سفارتخانه در اصفهان تاسیس شد. تحت لوای امنیت سیاسی و نظامی این دوران، كاروانسراها در شهرها و جاده‌ها بناشد، مراكز حمل و نقل كالا رونق گرفت، كارگاه‌های صنعتی افزایش یافت و هنرمندان ارج یافتند و هنرشان را عرضه كردند.

  شاه عباس هنگامی كه پیروزمندانه وارد ایروان و گرجستان شد، جمعیت ارامنه مستقر بر نوار مرزی را با خود به اصفهان آورد و در محله‌ای در جنوب زاینده رود اسكان داد و برای ساخت كلیساها همت گماشت. وی به این ترتیب گام به گام به اروپاییان مسیحی نزدیک شد و با آنان برضد عثمانیها متحد شد. ارامنه كه دارای تجارب طولانی و موفق در امر تجارت بین‌المللی به ویژه با اروپاییان بودند و به علت هم‌مسلكی با اروپاییان و حمایت‌های دولتی در فاصله اندكی توانستند به ثروت هنگفتی برسند، كه نتیجه‌اش به سود ایران تمام می‌شد.

   شاردن،سیاح اروپایی، اشاره می‌كند كه تنها در جلفای اصفهان او تعداد 140 خانه مسكونی یافت كه از نظر زیبایی، شكوه و جلال با كاخهای سلطنتی برابری می‌كنند.

اگر به قبرستان ارامنه و كلیساهایی كه در اصفهان قرار دارند، نظری بیفكنیم، مقبره‌هایی متعلق به اتباعی از كشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان، لهستان، هلند، قزاقستان، استرالیا و آمریكا  را پیدا می‌كنیم كه تاییدی بر پذیرش و انتخاب ایران به عنوان مامنی برای خارجیان است.

سیاست خارجی شاه‌عباس روابط ایران و اروپا را، در زمانی كه بلای عثمانی گریبان ایران را گرفته بود، بهبود بخشید. یک نمونه ازآن چنین است: سر آنتونی شرلی كه برای ایجاد اتحاد میان ایران و اروپا به ایران سفر كرده بود، هنگامی كه به عنوان سفیركبیر شاه ایران به اروپا بر‌می‌گشت نامه‌ای در دست داشت كه در آن از طرف شاه عباس چنین نوشته شده بود:«... شما سلاطین، كه به مسیح عقیده دارید، بدانید كه این شخص(سر آنتونی شرلی)بین من و شما ایجاد دوستی کرده است.»

جالب این است كه برخی از كاروانسراهای شاه‌عباسی هم‌اكنون نیز به عنوان هتل مورد استفاده قرار می‌گیرند كه نمونه بسیار معروف آن همان هتل «شاه‌عباسی» معروف اصفهان و كاروانسرای «مورچه‌خورت» است. بعضی از كاروانسراهای دوران شاه عباس جایگاه رصد آسمان كویر در دل شب است.در زمان این شاه صفوی میدان نقش جهان محل بازیها و ورزشهای ملی همچون چوگان بود كه امروزه می‌توان به عنوان میراث معنوی از آنها یاد كرد و حتی با مدیریت كارآمد می‌توان نوعی از گردشگری ورزشی را بر مبنای آن گسترش داد.

نصف جهانی كه شاه عباس بانی‌اش بود، بعدها شهری شد كه «آندره مالرو» درباره‌اش می‌گوید:« چه كسی می‌تواند ادعا كند كه زیباترین شهر دنیا را دیده، درحالی‌كه اصفهان را ندیده باشد.»

  جان تیلور، رمان نویس و شاعر معاصر اروپایی، می‌نویسد:«هرگاه كه در میانه میدان نقش جهان می‌ایستم، این حس ناخودآگاه بر من غلبه می‌كند كه بر فراز بام كل هستی پای نهاده‌ام.»

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

تأثیر فرهنگی ایران بر ارمنستان 

تأثیرپذیری ارمنستان از ایران در سه مرحله‌ اصلی رخ داده است:

1ـ تأثیر و نفوذ ایران بر ارمنستان با پیوستن این کشور به حکومت هخامنشی آغاز شد و تا مدتی طولانی پس از سقوط این حکومت تداوم داشت و سرانجام, باحتمال با تأثیرگذاری اشكانیان یگانه و آمیخته شد.

رسوم و شیوه‌های اجرایی هخامنشیان را شهربانان «ارنتی» (Orontid) ارمنستان و شاهان «آرتاكسی» (Artaxiad) آن را حفظ کردند و ادامه دادند.

«استرابو»، مورخ یونان باستان، اشاره می‎‌كند كه ارمنی‎ها شیوه‌ پوشش خود را از مادهای آتورپاتكان برگرفته بودند. به طور یقین ارمنی‎ها با اهالی آتورپاتكان، همسایگان نزدیک و شركای تجاری خود، بیشتر از پارس‎ها‌ پیوند و خویشاوندی داشتند.

در ارمنستان اواخر عصر هخامنشی سه زبان رایج و متداول بود:

1ـ زبان ارمنی یا ارمنی مقدم (proto-Armenian)

2ـ گویش محلی بدون نوشتار، گویشی که باحتمال پارسی یا پارسی-مادی بود و نه تنها در دربار شهربانان ارمنستان, بلكه در میان طبقات فرودست جامعه نیز به آن تكلم می‎شد.

3ـ آرامی قلمرو هخامنشی که شامل زبان دولت و روابط بین‎الملل و اسناد رسمی می‎شد.

2ـ تأثیرگذاری اشكانیان بر ارمنستان با برآمدن پارتیان در سده‌ دوم پ.م. آغاز شد و پس از سیطره کامل اشكانیان بر ارمنستان، در اواسط سده‌ یكم میلادی به اوج خود رسید. از آن زمان به بعد، شاهان ارمنستان كوشیدند كه دربار خود را عین دربار اشكانی در تیسفون درآورند؛ حال آنكه اشراف ارمنی پیوندها و روابط نزدیكی را با «آریستوكراسی» پارتی (خانواده‌های ایرانی مهاجر به ارمنستان) ایجاد كردند و حتی شیوه‌ پوشش آنان را به صورت الگو پذیرفتند.

تا زمانی كه گویش ارمنی به صورت زباني عامیانه‌ صرف باقی بود، زبان پارتی در دربار و در میان طبقات فرادست ارمنستان چیرگی و تداوم داشت و بیشتر وام ‌واژه‌های ایرانی موجود در ریشه‌ زبان كهن ارمنی از این دوران بر جا مانده است.

تأثیر و نفوذ اشكانیان بر ارمنستان، آثار و نمودهای برجسته‌ای را بر جنبه‌هایی از تمدن ارمنی باقی گذاشت. برای نمونه، واژه «گوسان» (gusan) جمع برای «گوسانک»   (gusanak)، گونه‌ای رامشگر یا خنیاگر، كه نویسندگان ارمنی گاهي از آن یاد كرده‌اند، که «گوسان» ((gosan واژه پارتی آن است.

3ـ تأثیر و نفوذ ساسانیان، واپسین اثرپذیری ارمنستان از ایران بود و اگر چه با تغییر شیوه‌ برخورد سیاسی و دینی ایرانیان، به نظر می‌آید كه به نسبت نیرومند بوده است. در زمان ابداع الفبای ارمنی، پهلوی زبان حكومت سلطنتی و دربار بود، در صورتی كه زبان‏های سریانی و یونانی در كلیسا كاربرد داشت. پیشرفت و گسترش خط و نگارش ارمنی، اهمیت زبان پهلوی را به شدت كاهش داد؛ با این حال، در ارمنستان ایران، این زبان برای نگارش اسناد رسمی و گاهي همراه با زبان ارمنی، مرسوم و معمول ماند.

از سوی دیگر، با وجود اختلاف آیینی ارمنیان و ایرانیان باستان، پیوندها و روابط نزدیک میان آریستوكرات‎های دو كشور هرگز از هم نگسست و ارمنیان به برخی جوانب فرهنگی ساسانی بی‎‌علاقه و بی‌اعتنا نبودند.

در سده‌ ششم میلادی، بردباری ساسانیان نسبت به مسیحیان و حضور مسیحیان بسیار در دربار ساسانی، روابط و مناسبات ارمنی- ایرانی را آسان‏تر‌‌ كرد؛ تا جایی که برخی از مرزبانان ارمنستان، در كاخ شاهان ساسانی پرورش می‏یافتند.

*************************************

نقل از:

* M. L. Chaumont, "Armenia and Iran II. the pre-islamic period": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, 1987, p. 438

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

هویت زبان فارسی تاجيکی 

زبان پارسی یا فارسی از زبانهای کهن ایرانی است و (از نگاه ریشه شناسی) به خانواده بزرگ زبانهای هند و اروپایی، تیره هند و ایرانی، تعلق می گیرد. تاریخ زبان پارسی سه مرحله تکامل دارد: باستانی، میانه، نو.

 قدیمیترین آثار پارسی سنگ نبشته های شاهان هخامنشی، بخصوص نبشته های داریوش در کوه بیستون، است. این سنگ نبشته ها و آثار دیگر باستانی در مناطق مختلف ایران و عراق یافت شده اند و مرحله باستانی تکامل زبان پارسی را بازگو می کنند و زبان همه این آثار در مجموع زبان «پارسی باستان» نامیده می شود.

   زبان پارسی در آن زمان، در برابر زبانهای ایلامی و آرامی، زبانی رسمی هخامنیشیان بود. هخامنشیان هیچ گاه در صدد تحمیل زبان خود بر زیردستان «انیرانی» (غیر ایرانی) خود نبودند؛ و چون سلطنتی جهانی را در دست داشتند، هر قوم و ملتی در قلمرو این امپراتوری بر زبان مادری خود حق کامل داشت.

مرحله دوم در تاریخ تحول زبان پارسی زمان حکومت ساسانیان است که بیش از 400 سال استوار بود. زبان پارسی عهد ساسانیان (که ادبیات بیشتری از آن به جا مانده است) گاه زبان پهلوی خوانده می شود؛ ولی زبان پهلوی در واقع همان زبان رایج در زمان اشکانیان است که به زبان پارسی نزدیک است، ولی از آن جداست.

در اینکه خود ایرانیان در زمان هخامنشیان و ساسانیان زبان خود را پارسی (پارسیک) می گفتند تردیدی نیست. در نبشته های داریوش، او خود را از نژاد آریایی و از قوم پارسی می داند و زبان نبشته های داریوش - که شانه بشانه زبانهای ایلامی و آرامی نقش شده است - پارسی خوانده می شود.

از این بررسی کوتاه روشن است که خاستگاه فارسی از جنوب ايران است. برخی از فرهنگیان تاجیک گاه با تعصب کوشش می کنند که خاستگاه زبان فارسی را به روستای زادگاه خود و يا به شرق ایران یا خراسان و ورارود (ماوراءالنهر) نسبت بدهند؛ اما حقیقت تاریخی بر آن دلالت می کند که خاستگاه این زبان منطقه جنوب و غرب ایران کنونی است.

 برخی از فرهنگیان تاجیک - بنا به غرایض منطقه ای - تلاش کرده اند که حتی با تکیه به نویسندگان ایرانی خاستگاه زبان پارسی را به محل خود نزدیک کنند؛ ولی آموخته های آنان از زمان رودکی و فردوسی و خیام پیشتر نمی رود و دانش بیشتر آنها - چه در تاریخ نگاری و چه در زبان و ادبیات - تنها به مرحله سوم تکامل زبان پارسی، یعنی دوران اسلامی، محدود می شود. در واقع، برخی از روشنفکران تاجیک تاریخ دولتداری و فلسفه سیاسی تاجیکان را نیز از زمان سامانیان آغاز می کنند و بظاهر بر هرچه پیش از آن بوده است خط بطلان می کشند. البته، نقش سامانیان را در گسترش زبان و ادبیات پارسی در شرق ایران - يعنی ورارود و خراسان - نمی توان نادیده گرفت.

برخی از تاریخ شناسان بر این باورند که بعد از ورود اسلام به ایران، به همراه ایرانیانی که از غرب به شرق مهاجرت کردند، زبان پارسی به شرق کشانده شد و گویا بدین وسیله در میان سغدیان و باختریان نفوذ یافته است. عده ای نیز می گویند که این زبان را ایرانیان مسلمانی که در لشکر مسلمانان به شرق حرکت می کردند با خود به ورارود آوردند؛ ولی یافته های تازه نشان می دهد که زبان پارسی خیلی پیشتر از ورود مسلمانان در بسیاری از شهرهای ورارود (که آن زمان شامل «کوست خوراسان» یا بخش شرقی ایران بود) رواج داشته است.

چون ورارود - با وجود دست بدست شدن های بسیار در زمان ساسانیان - بیشتر اوقات جزء قلمرو «ایرانشهر» (به اصطلاح ساسانیان) بود، هیچ ممکن نبود که مردم این سرزمین زبان رسمی و عمومی در کشور خود را ندانند؛ چنانکه امروز یغنابیان و بدخشانیان در تاجیکستان - که به زبانهای شرقی ایرانی بازمانده از سغدی و سکایی گفتگو می کنند - زبان فارسی را نیز بلدند. این نکته در زمان هخامنیشیان نیز صدق دارد و نفوذ پارسی قدیم در زبانهای شرقی ایرانی نیز آشکار است. افزون بر این، ملیت و فرهنگ مشترک از عوامل مؤثری بوده است که اقوام شرقی و غربی ایرانی را همواره در همگرایی و اتحاد در آن زمان نگاه داشته است.

  احیای دوباره و گسترش زبان و ادبیات پارسی در زمان خلفا از شرق ایران آغاز شد و به جنبشی فراگیر تبدیل گشت. به این ترتیب، زبان پارسی نو دیگر همان زبان پارسی میانه نبود و به مرحله تازه ای رسید. این مرحله ای است که زبان پارسی از گویشها و زبانهای شرقی ایرانی، بخصوص سغدی و باختری و سکایی، تأثیر پذیرفت و رفته رفته دوباره به زبان محاوره ایرانی تبدیل شد؛ اما گویشهایی از زبان پارسی میانه آن زمان در غرب ایران نیز رایج بود که با گویش نو ظهور پارسی نو تفاوت داشت و برخی از آنها (مانند لری و بختیاری) هنوز هم در شماری از نواحی ايران رایج است.

  زبان پارسی نو یا خود فارسی بعدها در طول سالیان متمادی شمار زیادی از کلمات عربی و ترکی را پذیرفت؛ و زبانی که امروز ایرانیان و تاجیکان و افغانها به آن سه نام «فارسی» و «دری» و «تاجیکی» داده اند در واقع همان زبان پارسی است که هنوز در مرحله سوم تکامل خود قرار دارد.

زبان تاجیکی:

   اصطلاح زبان تاجیکی بسیار جدید است؛ و  هرچند برای اثبات آن تلاشهای زیادی انجام شده است، جز نوعی جعل سیاسی نیست. نقض هویت ایرانی مردم ورارود و از میان بردن این هویت به هر نحو ممکن از هدفهای گروههای قدرتمند در شوروی سابق بوده است. نخبگان پارسی گوی ورارود برای نجات این قوم جز این نیافته اند که از هویت عمومی ایرانی خود دست بکشند و از هر راه ممکن هویتی جداگانه برای خود تعريف کنند.

  یکی دیگر از اشتباهاتی که فارسی ستيزان مرتکب می شوند یکی دانستن هویت سیاسی دولت با هویت زبانی آن است. آنان بر این باورند که چون کشوری به نام تاجیکستان وجود دارد، پس باید زبان تاجیکی هم وجود داشته باشد.

تاجيکان همگی به شاعران بزرگ فارسی زبان مباهات می کنند؛ اما اين بزرگان شعر همه جا از این زبان به نام «پارسی» یاد کرده اند.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

برادران ایرانی 

بر اساس تحقیقات وراثتی و جمعیتی در دانشگاه «کمبریج» انگلستان، جمعیتهای ایرانی که با زبانهای غیر از گروه هند و اروپایی تکلم می کنند (بویژه جمعیت آذری زبان ساکن فلات ایران) با اقوام ترک زبان ترکیه و اروپای شرقی ریشه وراثتی مشترکی ندارند؛ و برعکس، شاخصهای مشترک  وراثتی آذریهای ایران با سایر گروههای ساکن در فلات ایران - بویژه فارسی زبانان - حدود 98% است که نشان دهنده ریشه وراثتی آنها در اعماق تاریخ ایران است.

یکی از اعضای هیئت علمی در پژوهشکده باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی کشور می گوید: مطالعه «دی ان آ» (DNA) میتوکندریال نشان می دهد که اگر تمامی اختلاطها و شاخصهای وراثتی مربوط به سایر مناطق جغرافیایی و قومی را از محتوای وراثتی نمونه های امروز ایرانی حذف کنیم و به کناری بگذاریم، نزدیکترین جد مشترک مادری ما زمانی حدود 10 هزار و 500 سال قبل در فلات ایران می زیسته است.

نزدیکی وراثتی بین اقوام ساکن در فلات ایران و نیز خاص بودن این محتوای وراثتی به قدری ملموس و انکارناپذیر است که حتی به کار بردن کلمه «اقوام» در مورد جمعیتهای ساکن در فلات ایران را با شک و تردید روبرو می کند؛ زیرا آنچه باعث تمایز وراثتی گروههای انسانی می شود در محتوای وراثتی ایرانیان - اعم از آذری و فارس و لر و بلوچ و ترکمن - دیده نمی شود.

  بر اساس یافته های محققان انسانشناسی ، فلات ایران اولین و مهمترین گذرگاه انسان امروزی در مسیر مهاجرت به سرزمینهای ناشناخته و دستیابی به منابع جدید بوده است. بدین ترتیب، تصور عمومی در مجامع علمی بر این اساس است که اولین حضور و استقرار انسان امروزی در فلات ایران چیزی حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است؛ و شواهد و یافته های سطحی از محوطه های پیش از تاریخ نیز بر همین امر دلالت می کند. بدین ترتیب، انسان امروزی در سراسر فلات ایران استقرار داشته و پس از حدود 11 هزار سال قبل، با پیدایش کشاورزی در منطقه «هلال بارور» (که بخشهایی از غرب فلات ایران را نیز شامل می شود) و سپس اهلی کردن حیوانات، نقش عمده ای در پیدایش نخستین فرهنگهای بشر و تمدنهای ابتدایی جهانی ایفا کرده است.

طبق منابع تاریخی و باستانشناسی و زبانشناسی موجود، تصور کلی بر این است که حدود 4 هزار سال قبل اقوام مهاجر آریایی از آسیای مرکزی به سمت جنوب مهاجرت کردند و وارد فلات ایران شدند؛ و پس از استقرار سه قبیله مهم آنها در فلات ایران (فارسها در جنوب و مرکز، پارتها در شمال شرق، مادها در غرب و شمال غرب(، بخشی از این اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش دیگر به سمت اروپا مهاجرت کردند و اقوام امروزی هند و اروپایی را پدید آوردند.

 امروزه، در بیشتر منابع جمعیتی و زبانشناسی،  ایرانیان را به دو گروه تقسیم می کنند: آنها که به زبان فارسی یا سایر زبانهای وابسته به هند و اروپایی تکلم می کنند و تصور بر این است که از اعقاب اقوام آریایی اند؛ و دیگر آنها که به زبانهایی غیر از گروه هند و اروپایی مکالمه می کنند، مانند گروه «آلتاییک» که زبانهایی مانند آذری و ترکی و ترکمن یا افشار را در بر می گیرد و تصور می رود که این گروهها ریشه مشترک ندارند. با این همه،  یافته های وراثتی این بررسی دلالت بر این دارد که هرچند ساکنان فلات ایران در گذر تاریخ مورد هجوم و آسیب سایر اقوام بوده اند، هم هویت فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کرده اند و هم محتوای وراثتی خود را (که نشان از ریشه مشترک چندین هزار ساله آنان دارد) مصون نگاه داشته اند.

  سهم ایرانیان در تمدن جهان

   اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیده‌ سابق علما و باستان شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده‌ صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه‌ میانرودان )بین النهرین) گرفته شده نقض کرده است و امروزه ظن قوی می رود که تمدن از فلات ایران رو به مغرب و جلگه‌ میان رودان رفته باشد.

   گیریشمن، باستان شناسان فرانسوی، یادآور شده که سکنه‌بدوی میانرودان همان نژاد و منشا سکنه‌‌ فلات ایران اند .

   آرتور پوپ، باستانشناس اروپایی، می نویسد: «فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده می شود آغاز گشت و سرچشمه بسیاری از امور فرهنگی و کشاورزی و صنایع پیوسته به آن یعنی کوزه گری و بافندگی از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی، تمدن در این ناحیه از تمدن مصر دست کم پنج سده و ازتمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد. هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است.»

   فون لوکوک، در کتاب «گنجینه های مدفون در ترکستان چین»، ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا می خواند.

    کریستی ویلسون، در کتاب «تاریخ صنایع ایران» می نویسد:«در طرح صنایع، ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن است. صنعت اساسیترین فعالیت قوم ایرانی و گرانبهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است.»

   امیل گروسه، محقق اروپایی، می نویسد: «ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد، زیرا با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طی قرون پدید آورده وسیله تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است. شعرای ایرانی جهانی را بهره مند ساخته اند. عرفای ایران هم قلب یک مسیحی و هم قلب یک برهمن را به تپش در می آورند و تعلق به تمامی بشریت دارند. همه گمان می بردند که پیل الکتریکی را نخستین بار لوییجی گالوانی ایتالیایی (در سال1155 ه ش) اختراع کرد؛ اما این اشکانیان بودند که از اتصال پیلها به یکدیگر مقدار درخور توجهی نیروی برق به دست می آوردند، و گالوانی از همان فلزهایی استفاده کرد که 1800 سال پیش از وی ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند. بیشتر فرضیه های نیوتن و دکارت در باره فرضیه نور و انعکاس و انکسار آن از ابن سینا و ابن هیثم و ابوالحسن فارسی است .

  سیمون استون، ریاضیدان بلژیکی، در سال 964 کتابی منتشر کرد که در آن کسور دهدهی (اعشاری) کاملا تشریح شده بود. مورخان ریاضیات فکر می کردند این کتاب اولین شرح این کسور است، ولی در سال 1327 پل لوکی آلمانی اعلام کرد که 160 سال پیش از سیمون استون، غیاث الدین جمشید کاشانی در شهر سمرقند کتابی به نام «مفتاح الحساب»نوشته که در آن تعریف و کاربرد کسور دهدهی بیان شده است

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

مراکز ایران شناسی در روسیه 

مقدمه
اهميت و ضرورت بررسی و ارزيابی وضعيت و جايگاه مطالعات ايران شناسی و آموزش زبان فارسی به منظور رشد و توسعه و ارتقای سطح كمی و كيفی آنها بركسی پوشيده نيست. اين مهم در كشوری همچون روسيه اهميت و اعتباری خاص می يابد. وجود مرزهای مشترك جغرافيايی و همسايگی اين كشور مهم و پهناور با جمهوری اسلامی ايران، پيشينه روابط فرهنگی ميان دو كشور، قدمت فراوان كرسيهای ايران شناسی و آموزش زبان فارسی به ويژه در شهر سن پترزبورگ كه به بيش از 150 سال می رسد ، كثرت ايران شناسان و استادان و دانشجويان زبان فارسی در پايتخت و ساير نقاط روسيه، فراوانی شمار فارسی زبانان مقيم روسيه، همه و همه از جمله مواردی است كه بر اهميت اين مطالعات و بررسيها می افزايد.

مؤسسات ايران شناسي در مسكو 

     كشورهای آسيا و افريقا:
موسسه زبانهای شرقی در سال 1335 در دانشگاه مسكو تاسيس يافت و بعدها به موسسه آسيا و آفريقا تبديل شد.

گروههای فارسی و تركی از دانشكده زبان و ادبيات به اين مؤسسه انتقال داده شدند. در سال 1351، ساختار مؤسسه بازسازی شد و برای خود هدفی قرار داد كه فارغ التحصيلان نه فقط در زمينه زبانهای كمياب و مشكل كارشناس شوند، بلكه در رشته های تاريخ و زبان و ادبيات و سياست معاصر و اقتصاد كشورهای آسيا و افريقا متخصص باشند. اين كار بر پايه اين سه شعبه انجام می شود: شعبه تاريخ؛ شعبه زبان و ادبيات؛ شعبه اقتصادی ـ اجتماعی.

كرسی زبانهای شرقی دانشكده زبانشناسی:
در شعبه زبانهای شرقی، متخصصان در شش زبان (عربی، هندی، فارسی دری، ژاپنی، تركی،كره ای) تربيت مي شوند و به دانشجويان گروه فارسی زبان هاي عربی و فرانسه و يونانی باستانی و زبان ايران باستان (اوستا و پهلوی) نيز آموزش داده می شود. تحصيل در دانشكده تمام وقت است و روزانه شش درس (هر كدام به مدت 45 دقيقه) به دانشجويان داده می شود.

 بخش ايران شناسی كرسی زبانهای شرقی استاد رسمی ندارد و استادان اين بخش از دانشگاهها و پژوهشگاه های ديگر به كار دعوت می شوند.

شعبه ايران شناسی:
در گروه ايرانشناسی سالانه 2 يا 3 نفر پذيرفته می شوند. قبل از فروپاشي اتحاد شوروی، تعداد بيشتری از محصلان به اين گروه پذيرفته مي شدند. در چند سال اخير و به علت كمبود تقاضای اين گونه متخصصان، گروه ايران شناسی يك سال در ميان (به تعداد يك يا دو نفر) تشكيل می شود. در اين گروه هفته ای 12 ساعت زبان فارسی تدريس می شود. ايرانشناسان زبان دوم را هم ياد می گيرند كه به طور معمول انگليسی است.

مؤسسه نظامی زبانهای خارجی:
مؤسسه نظامی زبانهای خارجی به ترتيب مترجمان زبانهای خارجی برای نيروهای نظامی روسيه اختصاص یافته است. به فارغ التحصيلان اين مؤسسه درجه افسری اعطا می شود. در اين مؤسسه كرسی زبانهای شرقی وجود دارد و مترجمان زبانهای شرقی و از جمله زبان فارسی را آموزش مي بينند. در زمان شوروی، سالانه 10 تا 20 دانشجو در گروه فارسی پذيرفته می شدند، ولي با فروپاشی اتحاد شوروی و كاهش نيروهای نظامی، تعداد دانشجويان بخش فارسی نيز به مراتب كاهش يافته است. در حال حاضر، در بخش زبانهای شرقی اين مؤسسه سه استاد زبان فارسی كار می كنند. كهنسالترين استاد زبان فارسی موسسه دكتر واسكانيان است كه از سال 1367 تاكنون به عنوان استاد در بخش زبانهای شرقی فعاليت داشته و به تاليف فرهنگها و خودآموزیهای محاوره ای دو زبانی (فارسی به روسی؛ و روسی به فارسی) مشغول است.

مؤسسه ضد جاسوسی:
در اين مؤسسه عالی آموزشي كرسی زبانهای كشورهای خاورميانه وجود داد كه در آنجا زبانهاي عربي و فارسي و تركي تدريس مي شوند. سالانه 5 تا 6 نفر دانشجو به گروه زبان فارسي راه  مي يابند. هفته ای 12 ساعت به تدريس زبان فارسی اختصاص دارد. در حال حاضر در اين مؤسسه 6 استاد ايرانشناس كار می كنند.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

آموزش زبان فارسی در روسيه 

مقدمه:
  ایران، به عنوان کشوری که حلقه رابط بین اروپا و آسیا محسوب
می شود، از قرون گذشته مورد توجه اروپاییها بوده است. از زمان پتر کبیر، تزار روسیه، دو ویژگی باعث جلب توجه روسیه به ایران شد: نخست دستیابی به آبهای گرم خلیج فارس؛ و دوم رقابت با اروپاییان برای دستیابی به آسیا.

   پتر، در سال 1095، ؟؟؟؟ پنج نفر را به ايران فرستاد تا زبان فارسي ياد بگيرند و بتوانند به عنوان مترجم در دربارش خدمت كنند.

 موضوع آموزش زبان فارسی در روسیه در دو شاخه پیگیری می شود:

الف- کتابهای درسی زبان فارسی:
   نخستین فارسی آموزان در اصفهان این زبان را فرا گرفتند و به کشورشان بازگشتند تا آن را به دیگران بیاموزند. در آن زمان، کتاب درسی خاصی ندوین نشده بود و تنها از  فرهنگ «مجمع الفرس» به عنوان فرهنگ زبان فارسي استفاده مي كرده اند.با توجه به حساسیت روابط بین روسیه و ایران، از سال 1102 تدريس زبان فارسی در وزارت امور خارجه روسيه به طور جداگانه شروع شد.
  در نيمه دوم قرن دوازدهم علاقه مردم روسيه به زبانهای شرقی و از آن جمله به زبان فارسی بسيار افزايش پيدا كرد و آثار بی نظير ادبيات فارسی، مانند شاهنامه فردوسی و اشعار حافظ را ايران شناسان خارجی ترجمه کردند و روشنفكران روسيه امكان يافتند با آثار بزرگ ادبيات ايران آشنا شوند و به همين علت نیاز به فرهنگ لغات فارسی به روسی پدبد آمد.
در سال 1165 و در شهر سن پترزبورگ، اولين فرهنگ فارسی به روسی منتشر شد كه دارای 625 كلمه بود. يك سال پس از آن، يك فرهنگ بزرگ در روسيه چاپ شد كه در آن واژه های روسي به برخی از زبانهای اروپايی و آسيايی و از جمله فارسی و پهلوی ترجمه شد. از سالهای 1183 و 1184 در دانشگاه های مسكو  و قازان و خاركف و پس از 1195 در دانشگاه سن پترزبورگ تدريس زبان فارسی برای روسی زبانان آغاز شد. اما اطلاعات دقیقی از نظام آموزشی و کتب درسی آن نیست.
   در سال 1205،  بولديدف (استاد زبانهای شرقی در دانشگاه مسكو)  مجموعه ای از متون فارسی را برای دانشجويان روسی زبان تهيه كرد كه شامل غزليات و قصايد و داستانهای كوتاه و قطعات متون منثور قديمی فارسی و همچنين فرهنگ بزرگ (3500 كلمه ای) فارسی به روسی و شرح كوتاه دستور زبان فارسی بود.

در سال 1248، ميرزا ثانی گشتاسپ (استاد زبان فارسی در دانشگاه سن پترزبورگ) «فرهنگ مفيد» فارسی- روسی- فرانسوی را با 4 هزار كلمه تدوین کرد. در سال 1232 نیز «برزين» كتاب دستور زبان فارسی را در شهر قازان به چاپ رساند.
  پس از انقلاب سال 1296 روسیه، زبان و ادبيات فارسی در مراکز آموزشی روسیه اهمیت و جایگاه خاصی یافت و به طور مرتب تدريس می شد.
 
ب- مراكز اصلی آموزش زبان فارسی :
  مراکز آموزش زبان فارسی در روسیه را می توان به سه دوره قبل از پیروزی بلشویکها بر روسیه و بعد از پیروزی بلشویکها و سرانجام پس از فروپاشی شوروی تقسیم کرد.

    پژوهشهای علمی دانشمندان كرسی علوم ايران شناسی دانشگاه سن پترزبورگ مجموعه بسیار نفیسی از تاریخ و فرهنگ ایران زمین را به وجود آورد که از آن جمله می توان به تحقیق درباره  تاريخ زبانهای ايرانی، دستنويسهای فارسی، يادگارهای خطی زبانهای ايرانی تا دوره گسترش اسلام، همچنبن تهبه آمار از ميراث ادبيات كلاسيك برای چاپ و ترجمه آنها به زبان روسی، آموزش گويشهای زبان ايرانی، اشاره کرد.
ایران از سال 1369 کمک به مؤسسات آموزش زبان فارسی در روسیه را آغاز کرد، اما این حمایتها کافی نبود و نتوانست آن طور که باید و شاید در مسیر آموزشها تحولی ایجاد کند. با این حال، در سالهای اخیر و با استقرار رسمی رایزنی فرهنگی، بسیاری از مشکلات و معضلات یا به کلی مرتفع شده و یا به حداقل رسیده است.

  گشایش اتاقهای فرهنگی ایران در دانشگاه های متعدد و دوره های دانش افزایی، دادن امکاناتی مانند کتاب و نشریات ایرانی، حمایت مادی و معنوی از چاپ و نشر کتاب و دیگر مواد مرتبط با زبان و ادب فارسی، برقراری شبهای شعر، دایر کردن نمایشگاه های متعدد، توانسته زمینه های مناسبی را برای بالا بردن سطح دانش و آگاهی دانش پژوهان زبان فارسی فراهم آورد. با تشویق و حمایتهای رایزنی جمهوری اسلامی ایران، استادان و کارشناسان توانستند کتابهای آموزشی جدید و پیشرفته ای تدوین کنند که متون آنها با شرایط روز و شکل روابط جدید سیاسی ایران و روسیه هماهنگ است و همچنبن میزان رشد دانشجویان در زبان فارسی را به طور کمی و کیفی بالا می برد.
 آخرین مرکز آموزش زبان فارسی سال 1381 در دانشگاه دولتی گورکی (در شهر یکاترینبورگ روسیه) گشایش یافت که در آن 10 دانشجو به تعلیم زبان فارسی مشغول اند.

قدرتمندترین انجمن تخصصی ایرانیان پارسیفا

نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |

زبان و هویت 

اهمیت زبان هم به عنوان ابزاری برای توصیف وقایع و بیان حقایق و خلق عقاید از دیرباز مورد توجه بسیاری از اندیشمندان بوده است؛ و هم یکی از توانمندیهای مهم آدمی است که ارتباط بین افراد جامعه را میسر می سازد. زبان عنصری برجسته در زندگی اجتماعی است که در دیگر ابعاد فرهنگی و فکری زندگی انسانها تأثیر ویژه ای دارد. به کارگیری بموقع ساختارهای زبان و استفاده مناسب از گفتمان سهم بسزایی در پیشرفت فرهنگها دارد.
   نقش زبان در شکوفایی تمدنها تا حد زیادی به توانایی افراد جامعه - در به کار بردن صحیح ساختارهای ویژه زبانی و همچنین قدرت برقراری ارتباط درون گروهی و برون گروهی آنها – بستگی  دارد. زبان نه تنها میان مردم جامعه ارتباطی چندگانه به وجود می آورد، میان گروهها و جوامع مختلف نیز موجب برقراری ارتباط متقابل اجتماعی و فرهنگی می شود. بیان حقایق و ارسال نظریات از جایی به جای دیگر با متون گفتاری و نوشتاری انجام می شود. حوادث و واقعیتها با کلمات و جملات توصیف می شود. می توانیم علت حوادث را با سخنانمان به دیگران گزارش دهیم. «نوام چامسکی» زبان را ابزاری برای فکر می داند و اعتقاد دارد که تفهیم و تفهم و آگاهی یافتن و شفاف شدن افکار و اذهان با زبان صورت می گیرد. همچنین، قدرتمندان با قدرت بیان، اعمال قدرت می کنند.سیاستمداران عملکرد خود را بیان می کنند و توانایی خود را با سخنرانیهایشان به مردم متذکر می شوند. در دنیای امروز نیز - که نقش رسانه های گروهی بیش از پیش نمایان شده است – مجلات و آگهیها و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون هم به انتقال اخبار سراسر دنیا می پردازند و هم سعی در انتقال عقیده و نظریات دولتمردان دارند. 
بنابر این، به طور کلی می توان گفت که جهان بینی افراد، میراث فکری و فرهنگی هر جامعه، مفاهیم مذهبی، کتب آسمانی، حوادث تاریخی، هنر و ادبیات گذشتگان، داستانها و شعرها، همه و همه بخش زیادی از حیات خود را مدیون کلمات و جملاتی می دانند که این گنجینه گرانبها را درون خود نگهداری کرده اند و به نسلهای بعدی منتقل می کنند. محیط، جامعه، طبقه اجتماعی، نگرش، تجربه، افکار و شخصیت فرد، در قالب زبان تبلور می یابد. بدین سان، تمدنها با حیات زبان رو به کمال می روند و با زوال آن قسمت مهمی از هویت خود را از دست می دهند.                 

   «شنعاریان»، پایه گذاران خط میخی:
    خطوطی كه امروزه ميخي خوانده می شود، به نظر بیشتر دانشمندان و خاورشناسان، از قوم «سومر» است كه از 4000 سال پيش از ميلاد در جنوب عراق كنوني مي زيستند . سرزمين آنان را همسايگانشان « شنعار» مي خواندند. شهرهاي مهم شنعار در جنوب عراق  كنوني، در دهنه فرات، جای داشتند: شهر «اور» (ويرانه آن را امروزه  «ابوشهرين» خوانند)؛ شهر ديگر «اوروک» (ويرانه آن را امروزه «وركه» مي گويند)؛ از ديگر شهرها مي توان به «اريدو» ، «لارسا» ، «لاگاش» ، «كلنون» ، «نيپور» ، «بورسيپا» ، «كيش»، اشاره کرد.
  كهنترين آثار كتبي كه از شنعار به دست آمده  متعلق به يك سده پيش از سومين هزاره پيش از ميلاد است. كشف آثاری در تلهاي شهرهاي كهن بخوبي ثابت مي كند كه بعدها تمدن بابل و آشور از مصريها سرچشمه نگرفت، بلكه سرچشمه تمدن آنها از سومريها بوده است؛ اما از نظر زبانشناسي، زبان سومريها - آنچنان كه از آثار كتبي خود آنان به دست آمده است - با هيچ يك از زبانهاي كهن (مانند سامي و اكد و ايلامی) پيوستگي ندارد . با وجود «ودا» (نامه ديني برهمنان) و «اوستا» (نامه ديني ايرانيان) - كه هر دو از آثار كهن كتبي اقوام مرتبط به  هند و اروپايي است - نمي توان سومريها را شعبه اي از  آرياييها، حتي هند و اروپايي، دانست؛ زيرا زبان آنها هيچ پيوندي با سانسكريت و زبان اوستايي و فرس هخامنشي ندارد . چون سومريها از حيث نژاد با هيچ يك از اقوامي كه در تاريخ شناخته شده اند پيوندي ندارند و مي توان گفت که آنان در سرزمين شنعار منفرد بودند و تمدن خاصي داشتند و خط خاصي براي نوشتن زبان خود به كار مي بردند، همان خطي كه بعدها به دستياري اكديهاي سامي نژاد تغييراتي يافت و اساس خطوط ميخي اقوام ديگر شد . آنچه مسلم است اين است كه سرزمين شنعار در 3000 سال پيش از ميلاد در دست سومريها بود .
    آغاز هزاره  سوم پيش از ميلاد تاريخ برخاستن اكديهاست، سرزميني که از پيرامون كوير سوريه تا نزديكي بغداد كنوني كشيده مي شد . «سارگون اول» نخستين فرمانرواي نامي اكد است كه در سال 2775 ق م «لوگل زگيسي» - پادشاه سومر - را شكست داد . اكديهاي  سامي نژاد هميشه از اقوام ديگر همنژادشان از سوي سوريه و فلسطين و عربستان تقويت شده و نيرومندتر مي شدند و بر نفوذ خود در خاكهاي همسايه مي افزودند؛ اما سومريها كه خويشاوندي و پيوندي با هيچ يك از همسايگان خود نداشتند رفته رفته از ميان رخت بر بستند. البته بسياري از دانشها از جمله ستاره شناسي از سومر برخاست؛ همچنين تقسيم ساعت به شصت دقيقه و تقسيم دقيقه به شصت ثانيه از يادگارهاي آنهاست . 
  از زمان سارگون اول كه زمان استيلاي سامي نژادان است، تمدن ديرين سومر نصيب اكديها شد. حتي گروهي از خداوندان سومري با نام و نشان ملي (سومري) نزد آنان پرستيده شد. دسته دسته لغات قضايي و كشوري و ديني و بازرگاني و كشاورزي سومري به زبان سامي اكدي راه يافت . البته خط - از هر قسمي كه باشد و از هر كجا كه باشد و از هر جا و هر نژادي كه به وجود آيد - سازشي با زبان خود قوم مخترع دارد؛ و چون به جاي ديگر انتقال يابد و وسيله نوشتن زبان قوم ديگر گردد، بايد كم و بيش در آن تصرفي بشود؛ از این رو، برخي از علامات كه نمودار اصوات مخصوص زباني است در زبان ديگر متروك مي شود و براي اصوات خاص زباني كه خود به آنها اختصاص دارند علاماتي خاص وضع مي شود. ناگزير، اين تغيير و تبديل در خطوط ميخي سومري نیز  پس از انتقال به اكد روي داد . خط سومري كه مانند «هيروگليف» مصري و علامات خط چيني به طور اساسی اشكالي بود پس از چندي ساده شد و به صورت اشكالي مانند ميخ درآمد و آن اشكال و علامات قبلی هر يك براي سيلاب مخصوص و ايدئوگرام به كار رفت . با وجود تصرفاتي كه برای نوشتن زبان اكدي در خط  سومری روي داد، باز مقدار زيادي از ايدئوگرام هاي سومري در خط اكدي به جاي ماند . 
    از زمان سارگون اول، خط سومري با کمک اكديها به همه طوايف سامي نژاد و سامي زبان رسيد؛ و پس از سپري شدن روزگار اكد و به دوران رسيدن بابليها و آشوريها كه فقط با همديگر تفاوت لهجه داشتند، همين خط براي نوشتن زبانهاي سامي آنان به كار رفت .  سيلابهاي زبان غير سامي و غير آريایي ايلاميها مركب از حرفی بيصدا و حرفی باصدا بود. داريوش كتيبه بيستون خود را به زبانهاي بابلي و ايلامي نيز نگاشته است . در خطوط ايلامي نو كه در كتيبه بيستون و كتيبه ديگر هخامنشيان به كار رفته است، 113 علامت به كار رفته كه هر يك نمودار سيلاب مخصوصي است. همه خطوط ميخي از سومر برخاست؛ چنانكه الفبايي كه امروزه به شكلهاي گوناگون نزد ملل جهان وجود دارد همه از الفباي فينيقي به وجود آمده است . هنگامي كه خط ميخي در خاور ميانه رواج داشت، الفباي فينيقي به واسطه بازرگانان آرامي به سرزمينهاي آشور و بابل رسيد و رفته رفته جاي خط ميخي را گرفت؛ اما خط ميخي در بابل تا يك سده قبل از ميلاد پايداري كرد.