صبح رامهرمز
samanghan
|
|
ايران در نگاه سیاحان سوئدی روابط ايران و سوئد در دوره صفويه شكل گرفت و نخستين سوئدی كه به ايران سفر كرد، «بنكت اوكسنشرنا» معروف به «بنكت مسافر» بود. آغاز اين روابط که بيشتر برای سياحت يا مقاصد بازرگانی به ايران بود، به زمان شاه عباس اول بازمی گردد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
عصر شکوفایی زبان پارسی بر اساس آنچه از منابع تاريخی بر می آيد، در روزگار ايلخانی زبان پارسی با وجود آنکه بيشتر دربارهای حامی زبان و ادب پارسی به هنگام ورود خونبار مغولان برچيده شده بودند، رواج افزونتری نسبت به گذشته پيدا كرد؛ زيرا با برافتادن خلافت عباسی و از ميان رفتن نفوذ معنوی آن و همچنين, تکيه زدن بزرگان ايرانی بر مصادر ديوانی دربار ايلخانی، زبان عربی جايگاه برتر خود را پس از سده های متمادی از دست داد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
فرهنگ ایران زمین در فراسوی مرزها ازبكستان و جشنهای فصل بهار نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
نقش خورشید و مهر در اساطیر هند و ایران اسطورهها آیینههایی هستند كه تصویرهایی را از ورای هزارهها مينمايانند و آنجا كه تاریخ باستان شناسی خاموش میماند, اسطورهها به سخن درمیآیند و فرهنگ آدمیان را از دوردستها به زمان حال میآورند و افكار بلند و منطق گسترده مردمانی ناشناخته, ولی اندیشمند را در دسترس ما قرار ميدهند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
ایران از نگاه مورخان «هرودوت» تاریخنگار یونانی كه برخی او را پدر تاریخنویسی می دانند، 484 سال قبل از میلاد در شهر «هالیكارناسوس»، در جنوب غربی «تركیه» امروزی و حاشیه دریای «اژه» كه آن زمان بخشی از ایران بود، به دنیا آمد.
«هرودوت» از نظر زادگاه ایرانی به حساب می آید. در آن زمان ایالت محل سكونت هرودوت حاكمی به نام «لوگدامیس» داشت كه یكی از بستگان هرودوت به نام «پانوآسیس» را به علت ضدیت با ایران و فتنهانگیزی ضد ایران به اعدام محكوم می كند. پس از این واقعه او از آن جا فرار می كند و به جزیره «ساموس» در آتن می رود و از آن زمان در سرزمینی یونانی ساكن می شود, اما چون در هیچ یك از سرزمینهای یونانی زمین و خانه نداشت؛ بنا بر قوانین زمان «پریكلس»، از حاکمان یونان، موفق به گرفتن تابعیت یونان نمی شود. یکی از استادان ایرانی تاریخ باستان در دانشگاه ایالتی «فولرتن» كالیفرنیا می گوید: هرودوت یونانی نبوده است. او در «هالیكارناسوس» (بودرومامروزی در تركیه) به دنیا آمد؛ بنابر اين, او در ساتراپ (استان) «لیدیه» و در قلمرو هخامنشیان زندگی می كرده است. همه مردم این ناحیه یونانی نبودند, بلكه خانواده هایی غیریونانی مانند پدر هرودوت هم در آنجا زندگی می كردند كه به این گونه خانواده ها, «بربر زبان» می گفتند. هرودوت می خواهد تاریخ جایی (ایران) را بنویسد كه براي به دنیا آمدنش در متصرفات آن به او تبعیت آتن را ندادند و او به علت كشته شدن فامیل نزدیكش مجبور به فرار شده بود. وی در چنین شرایطی تاریخ را نوشته است. در زمان خود هرودوت هم بارها او را متهم كردند كه تاریخ ایران را آن چنان كه «پریكلس» می خواست, نوشته است, نه آن چنان كه بوده است. استاد ایرانی تاریخ باستان کالیفرنیا نیز می گوید: هرودوت بیش از آنكه یك تاریخ نگار باشد, مردمنگار یا جامعه شناس است و دیدگاه او به غیریونانیها با نظر تاریخنگاران دیگر متفاوت است و به فیلسوفان پيش از سقراط نزدیكتر است. تاریخ هرودوت كه عمده آن مربوط به چهار پادشاه نخستین هخامنشی؛ یعنی: كوروش، كبوجیه، داریوش و خشایارشاه است، اولین بار در قرن نهم هجری از یونانی به لاتین ترجمه شد و تا یك قرن پیش, حتی اروپاییها نیز این متن را به خوبی نمیشناختند و نخستین نشانه جدی از این تاریخ اشاره بسیار گذرای «سر جان ملكم» در كتاب «تاریخ ایران» است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
تاتی زبانی از گذشته های دور «تاتی» یكی از كهنترین زبانهای ایرانی است كه به لحاظ زبان شناسی ارزش و اعتبار خاصی دارد.
بیشترین آمار جمعیتی تاتهای ایران متعلق به دو شهرستان كهن تاكستان و بوئین زهرا ست. تاكنون هیچ آمار رسمی در مورد تاتهای این دو منطقه ارایه نشده و این نخستین باری است كه در این مقاله آمار تقریبی این اقوام ذکر می شود و نسبت به شناسایی جغرافیای پراكندگی این اقوام مطالبی نگاشته می شود كه این امر خود دریچه ای را جهت آغاز پژوهشهای دیگر به روی محققان علاقه مند می گشاید. تاتهای این منطقه كه به تاتهای جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می كنند: - در شهرستان تاكستان، شهر تاكستان ، بخش اسفرورین،شهر اسفرورین و روستیای قرقسین. - در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال، دانسفهان و روستاهای خیارج، خوزنین،خروزان، ابراهیم آباد و سگزآباد . زبان تاتی زبان تاتی ، از گروه شمالی زبانهای غربی ایرانی، یكی از كهنترین زبانهای این مرز و بوم است كه بسیاری از ویژگیهای زبانهای باستانی ایرانی را حفظ كرده .به عقیده برخی از زبانشناسان و محققان بازمانده زبان مادی است. «دیاكونف»، دانشمند روسی، دركتاب«تاریخ ماد» در این مورد می گوید: «هنوز هم تاتها و تالشها و گیلکها و مازندرانیها به لهجههایی سخن می گویند كه خود بقایایی از زبان هند و اروپایی است كه در آغاز زبان ماد شرقی بوده است. امتیاز ویژه این لهجهها كهنگی و مهجوری تركیب اصوات است كه در بسیاری از موارد با زبان پارسی تفاوت داشته و با مادی ، پارتی و اوستایی شباهت دارد. بدین سبب اگر تاتها و تالشها را مادهایی بشماریم كه به زور پارسی شدهاند، به طور كامل راه خطا پیمودهایم.» تطبیق برخی از واژههای تاتی با اوستایی و پهلوی اوستایی، تاتی و فارسی ازم از من ایزم ایزِم هیزم اسپید ایسپی سفید آسیا آسیا آسیاب بان بن بام توم توم تخم دمب دمب دم درو درو دروغ دیتار دیار آشكار اوزوان زبون زبان سمب سم سم سوچ سوج سوز غژب غضب غصب كرك كرکه مرغ خانگی وفرِ واره برف وینیک وینیه دماغ وهانك ونه بهانه وهرك ورگ گرگ وس وس بس تاشیتن بتاشتن تراشیدن درش درشت درشت خشان من خش اومین خوش آمدن وین ویندن دیدن هونر هونر هنر ائوج واج گوینده وات وا باد آوا آو آن درزاهی درزن سوزن هشتات هشتات هشتاد ولگ ولگ برگ وهار واهار بهار وارون وارون باران اسپان اسپه سگ نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
تاریخ و مسایل ایرانشناسی روسی بیش از دویست سال است در روسیه حرفهای وجود دارد كه علاقه صادقانه به ایران اساس آن را تشكیل میدهد. در چارچوب ایرانشناسی روسی دانشمندان برجستهای به وجود آمدهاند كه اسامی آنها مدتهاست كه برای تمام علم شرقشناسی جهانی اهمیت فراوانی پیدا كردهاند. از جمله میتوان به «ژوكوفسكی»، «میللر»، «بارتولد»، «برتلس»، «زاخودر» و دیگران اشاره كرد.
در دو قرن اخیر زبانشناسان، تاریخدانان، اقتصاددانان، جامعهشناسان، قومشناسان و سیاستشناسان روس مشغول مطالعه جامعه ایرانی بودند. در سال 2000 بخش «ایران موسسه شرقشناسی آكادمی علوم روسیه» تدوین مجموعه مقالات «ایرانشناسی و ایرانشناسان» را كه به یاد «كوزنتسوا» و «دوروشنكو»، ایرانشناسان فقید این بخش اختصاص دارد، به پایان رساند. اوایل سال 2000 سفارت جمهوری اسلامی ایران به بخش ایران موسسه شرقشناسی پیشنهاد كرد كتابی درباره تاریخ و مسایل ایرانشناسی روسی به زبانهای روسی و فارسی تهیه كند. به منظور اجرای این طرحهای مشترک در 29 مه سال 2000 نشست علمی ایرانشناسان مسكو كه ایران را از جهات مختلف و در دوران تاریخی مختلف مطالعه میكنند، برگزار شد. «یگورین»، معاون مدیر مومسه شرقشناسی این نشست را افتتاح كرد. گزارش اصلی این نشست را خانم «كولاگینا» با عنوان«استقرار و توسعه ایرانشناسی روسی» و «مطالعه تاریخ ایران در روسیه» ارایه کرد. وی گفت كه ایرانشناسی یكی از توسعه یافتهترین شاخههای شرقشناسی است. در روسیه ایرانشناسان به موفقیتهای زیادی دست یافتند. در سالهای 1309-1299 سازمانهای زیادی تاسیس شدند كه به مطالعه مسایل شرق پرداخته و محققان عملی و علمی را در عرصه شرقشناسی تربیت كردند. آثار متعدد آن زمان بیشتر حالت اجتماعی داشتند تا علمی ولی این آثار نیز برای توسعه ایرانشناسی اهمیت فراوانی داشتند. در سال 1329 موسسه شرقشناسی بازسازی شد و از لنینگراد به مسكو منتقل گردید. در سال 1956 در این موسسه بخش ایران تحت ریاست «پروفسور ب. ن. زاخودر»، دانشمند معروف، به وجود آمد. در این بخش گروه زیادی از ایرانشناسانی كار میكنند كه آثاری در موضوعات مختلف تاریخ نوین ایران تالیف كردند. آثار فراوان علمی و كاربردی در مورد مسایل معاصر ایران كه این دانشمندان نگاشته شد. وی افزود: "امسال بخ بخش ایران در موسسه شرقشناسی نشستهای سالیانهای به مناسبت سالگرد انقلاب ایران، سالهای 1358-1357 برگزار میكند. مطالب این كنفرانسها در مجموعههای علمی منتشر میشود. مواد علمی زیادی جمعآوری شده است و آرشیوها و منابع مختلف در دسترس مردم قرار گرفتند و تماسها میان دانشمندان روس و ایرانی توسعه یافتند. این امر ضمانت موفقیتهای حتمی آینده در ایرانشناسی روسی به حساب میآید. «س. علیاف» در مقاله «مسایل و هدفهای ایرانشناسی روسی» مسایل ایرانشناسی روسی را در چارچوب شرایط «جغرافیای سیاسی» بررسی كرد و به ضرورت اجرای طرحهای مشترک با طرف ایرانی در زمینه مطالعه برخی جوانب تاریخ ایران اشاره کرد. این امر بخصوص در مورد مراحل كلیدی تاریخ كه اسناد مربوط به آنها بتدریج علنی میشوند و از بایگانیها در آمده و در دسترس دانشمندان قرار میگیرند، صحت دارد. «ژیگالینا» در مقالهای با عنوان «مسایل قومی و اجتماعی ایران و مطالعه این مسایل در روسیه» مراحل اساسی پژوهشها در این زمینه در چارچوب ایرانشناسی روسی را منعكس كرد. وی بخصوص به سهم دانشمندان سنتپطرزبورگ و مسكو توجه خاصی کرد. در مقاله« سلامتشاهوا» با عنوان «در باره آثار آ. ی. برتلس» خاطرنشان شد كه در نیمه دوم قرن نوزدهم در روسیه مطالعه گسترده تاریخ و ادبیات جهان اسلام شروع شد و مكتب جداگانه شرقشناسی روسی به وجود آمد كه در شرقشناسی جهانی جایگاه مهمی كسب كرد. به گفته خانم «ممدوا»،ایرانشناس روسی، در سالهای اخیر امكان معاشرت از نزدیک با دانشمندان ایرانی فراهم آمد. مقالات دانشمندان ایرانی در سالهای اخیر اغلب در اجلاس شرقشناسان مسكو و سنتپطرزبورگ ارایه شدهاند. فعالگرایی تماسهای علمی دانشمندان دو كشور نوید ثمرهای خوبی را میدهد. نقل از: نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
زبان و هویت اهمیت زبان نه تنها به عنوان ابزاری برای توصیف وقایع، بیان حقایق و خلق عقاید از دیرباز مورد توجه بسیاری از اندیشمندان بوده است، بلکه یکی از توانمندیهای مهم آدمی است که ارتباط بین افراد جامعه را میسر می سازد.
زبان به عنوان عنصری برجسته در زندگی اجتماعی است که بر دیگر ابعاد فرهنگی و فکری زندگی انسانها تاثیر ویژه ای دارد. به کارگیری به موقع ساختارهای زبان و استفاده مناسب از گفتمان سهم به سزایی در پیشرفت فرهنگها دارد. نقش زبان در شکوفای تمدنها تا حد زیادی بستگی به توانایی افراد جامعه در به کار بردن صحیح ساختارهای ویژه زبانی و همچنین قدرت برقراری ارتباط درون گروهی و برون گروهی آنها دارد. زبان نه تنها میان مردم یک جامع ارتباط چندگانه به وجود می آورد، بلکه میان گروهها و جوامع مختلف نیز موجب برقراری ارتباط متقابل اجتماعی و فرهنگی می شود. بیان حقایق و ارسال نظرات از جایی به جای دیگر با متون گفتاری و نوشتاری انجام می شود. حوادث و واقعیتها باکلمات و جملات توصیف می شود. می توانیم علت حوادث را با سخنان مان به دیگران گزارش دهیم. «نوام چامسکی»،محقق امریکایی، زبان را ابزاری برای فکر می داند و اعتقاد دارد که تفهیم و تفهم، آگاهی یافتن و شفاف شدن افکار و اذهان با زبان صورت می گیرد. از سوی دیگر قدرتمندان با قدرت بیان ،اعمال قدرت می کنند. سیاستمداران عملکرد خود را بیان می کنند، و توانایی خود را با سخنرانیهایشان به مردم متذکر می شوند. در دنیای امروز نیز که نقش رسانه های گروهی بیش از پیش نمایان شده است، مجلات، آگهی ها، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون نه تنها به انتقال اخبار سراسر دنیا می پردازند، بلکه سعی در انتقال عقیده و نظرات دولتمردان دارند. بنابراین به طور کلی می توان گفت جهان بینی افراد، میراث فکری و فرهنگی یک جامعه، مفاهیم مذهبی، کتب آسمانی، حوادث تاریخی، هنر و ادبیات گذشتگان، داستانها و شعرها، همه و همه بخش زیادی از حیات خود را مدیون وجود کلمات و جملاتی می دانند که این گنجینه گرانبها را درون خود نگهداری کرده اند و به نسلهای بعدی منتقل می کنند. محیط، جامعه، طبقه اجتماعی، نگرش، تجربه، افکار و شخصیت فرد در قالب زبان تبلور می یابد. بدین سان تمدنها با حیات زبان رو به کمال می روند و با زوال آن قسمت مهمی از هویت خود را از دست می دهند. شنعاریان پایه گذاران خط میخی خطوطی كه امروزه میخی خوانده می شود ، به نظر اکثر دانشمندان و خاور شناسان از قوم سومرست كه از چهار هزار سال پیش از میلاد در جنوب عراق كنونی می زیستند . سرزمین آنان را همسایگانشان « شنعار» می خوانند. شهرهای مهم شنعار در جنوب عراق كنونی در دهنه فرات جای داشتند : شهر اور( ویرانه آن را امروزه ابوشهرین خوانند) شهر دیگر « اوروک» (ویرانه آن را امروزه وركه می گویند) از دیگر شهرها می توان به اریدو ، لارسا ، لاگاش ، كلنون ، نیپور ، بور سیپا ، كیش اشاره کرد. كهنترین آثار كتبی كه از شنعار به دست آمده متعلق به یك سده پیش از سومین هزاره پیش از میلاد است. كشف اثاری در تلهای شهرهای كهن بخوبی ثابت می كند كه بعدها تمدن بابل و آشور از مصریها سرچشمه نگرفته بلكه سرچشمه تمدن آنها از سومریها بوده است. اما از نظر زبان شناسی ،زبان سومریها آن چنان كه از اثار كتبی خود آنان به دست آمده است، با هیچ یك از زبانهای كهن مانند سامی اكد و ایلامی ، پیوستگی ندارد . با وجود ودا نامه دینی برهمنان و اوستا نامه دینی ایرانیان كه هر دو از آثار كهن كتبی اقوام مرتبط به هند و اروپایی هستند نمی توان سومریها را شعبه ای از آریاییها حتی هند و اروپایی دانست زیرا زبان آنها هیچ پیوندی با سانسكریت و زبان اوستایی و فرس هخامنشی ندارد . چون سومریها از حیث نژاد با هیچ یك از اقوامی كه در تاریخ شناخته شده اند پیوندی ندارد و می توان گفت آنان در سرزمین شنعار منفرد بودند و تمدن خاصی داشتند و خط خاصی برای نوشتن زبان خود بكار می بردند همان خطی كه بعدها به دستیاری اكدیهای سامی نژاد تغییراتی یافته و اساس خطوط میخی اقوام دیگر شد . آنچه مسلم است این است كه سرزمین شنعار در سه هزار سال پیش از میلاد در دست سومریها بود . آغاز هزاره سوم پیش از میلاد تاریخ برخاستن اكدیهاست .سرزمینی که از پیرامون كویر سوریه تا نزدیكی بغداد كنونی كشیده می شد . سارگون اول نخستین فرمانروای نامی اكد است ،كه در سال 2775 ق.م لوگل زگیسی پادشاه سومر را شكست داد . اكدیهای سامی نژاد همیشه از اقوام دیگر هم نژادشان از سوی سوریه و فلسطین و عربستان تقویت شده و نیرومندتر می شدند و بر نفوذ خود در خاكهای همسایه می افزودند ،اما سومریها كه خویشاوندی و پیوندی با هیچیك از همسایگان خود نداشتند رفته رفته از میان رخت بر بستند البته بسیاری از دانشها از جمله ستاره شناسی از سومر برخاست همچنین تقسیم ساعت به شصت دقیقه و تقسیم دقیقه به شصت ثانیه از یادگارهای آنهاست . از زمان سارگون اول كه زمان استیلای سامی نژادان است تمدن دیرین سومر نصیب اكدیها شد ، حتی گروهی از خداوندان سومری با نام و نشان ملی ( سومری ) نزد آنان پرستیده شد . دسته دسته لغات قضایی و كشوری و دینی و بازرگانی و كشاورزی سومری به زبان سامی اكدی راه یافت . البته چون یك خط از هر قسمی كه باشد و از هر كجا كه باشد و از هر جا و هر نژادی كه بوجود آید سازشی با زبان خود قوم مخترع دارد و چون به جای دیگر انتقال یابد و وسیله نوشتن زبان قوم دیگر گردد باید كم و بیش در آن تصرفی بشود . برخی علامات كه نمودار اصوات مخصوص زبانی است در زبان دیگر متروك می شود و برای اصوات خاص زبانی كه خود به آنها اختصاص دارند علاماتی خاص وضع می شود ناگزیر این تغییر و تبدیل در خطوط میخی سومری پس از انتقال به اكد روی داد . خط سومری كه مانند هیروگلیف مصری و علامات خط چینی به طور اساسی اشكالی بوده ، پس از چندی ساده شد و به صورت اشكالی مانند میخ درآمد و آن اشكال و علامات قبلی هر یك برای سیلاب مخصوص و ایدئوگرام به كار رفت . با وجود تصرفاتی كه برای نوشتن زبان اكدی در خط سومری روی داد، باز مقدار زیادی از ایدئوگرامهای سومری در خط اكدی به جای ماند . از زمان سارگون اول خط سومری با کمک اكدیها به همه طوایف سامی نژاد و سامی زبان رسید و پس از سپری شدن روزگار اكد و به دوران رسیدن بابلیها و آشوریها كه فقط با همدیگر تفاوت لهجه داشتند همین خط برای نوشتن زبانهای سامی آنان به كار رفت . سیلابهای زبان غیر سامی و غیر آریائی ایلامیها مركب از یك حرف بی صدا و یك حرف باصدا بود. داریوش كتیبه بیستون خود را به زبانهای بابلی و ایلامی نیز نگاشته است . در خطوط ایلامی نو كه در كتیبه بیستون و كتیبه دیگر هخامنشیان بكار رفته 113 علامت كه هر یك نمودار سیلاب مخصوصی است بكار رفته . همه خطوط میخی از سومر برخاست چنانكه الفبایی كه امروزه به شكلهای گوناگون نزد ملل جهان وجود دارد همه از الفبای فینیقی بوجود آمده اند . هنگامی كه خط میخی در خاور میانه رواج داشت الفبای فینیقی به کمک بازرگانان آرامی به سرزمینهای آشور و بابل رسید و رفته رفته جای خط میخی را گرفت اما خط میخی در بابل تا یك سده قبل از میلاد پایداری كرد. نقل از: آموزگار،زبان پهلوی ،ادبیات ودستور آن،1373 تاریخ جهان باستان ،دیاکونف ،صادق انصاری،1353 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
سهم ایرانیان در تمدن جهان اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران انجام شده است, عقیده سابق علما و باستانشناسان را – مبني بر اینکه قسمت عمده صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه میان «رودان» گرفته شده است - نقض کرده است و امروزه تصور قوی میرود که تمدن از فلات ایران رو به مغرب و جلگه «میان رودان» رفته باشد. «رومن گیریشمن»، باستانشناس فرانسوی، یادآور شد که سکنه بدوی میان رودان همان نژاد و منشأ سکنه فلات ایران هستند. «آرتور پوپ»، باستانشناس اروپایی مینویسد: فنون کشاورزی و فلزکاری و مبانی اندیشههای دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده میشود, آغاز گشت و سرچشمه بسیاری از امور فرهنگی، کشاورزی و صنایع پیوسته به آن - یعنی کوزهگری و بافندگی - از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی, تمدن در این ناحیه از تمدن مصر حداقل پنج سده و از تمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد. هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است. «فون لوکوک» در کتاب «گنجینههای مدفون در ترکستان چین» ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا میخواند. «کریستی ویلسون» در کتاب «تاریخ صنایع ایران» مینویسد: «در طرح صنایع، ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن است. صنعت اساسیترین فعالیت قوم ایرانی و گرانبهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است. «امیل گروسه»، محقق اروپایی، مینویسد: ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد؛ زیرا به گواهی تاریخ، ایران با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طول تاریخ به وجود آورده است, اساس تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است. شعرای ایرانی جهانی را بهرهمند كردهاند. عرفای ایران هم قلب یک مسیحی و هم قلب یک برهمن را به تپش درمیآورند و به همین علت, تعلق به همه بشریت دارند. همه گمان میكردند که پیل الکتریکی را نخستین بار «لوییجی گالوانی»، دانشمند ایتالیایی، در سال 1155 اختراع کرد؛ اما به گواه تاریخ در واقع این اشکانیان بودند که از اتصال پیلها به یکدیگر مقدار در خور توجهی نیروی برق به دست میآوردند و گالوانی برای ساختن پیل، همان فلزهایی را استفاده کرد که 1800 سال پیش از وی, ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند. بیشتر فرضیههای «نیوتن» و «دکارت» درباره فرضیه نور و انعکاس و انکسار آن از «ابن سینا» و «ابن هیثم» و «ابوالحسن فارسی» است. «سیمون استون»، ریاضیدان بلژیکی، در سال 964 کتابی منتشر کرد که در آن کسور دهدهی (اعشاری) کامل تشریح شده بود. مورخان ریاضیات فکر میکردند این کتاب اولین شرح این کسورست، ولی در سال 1327 «پل لوکی»، دانشمند آلمانی، اعلام کرد که 160 سال پیش از سیمون استون، «غیاثالدین جمشید کاشانی» در شهر سمرقند کتابی به نام «مفتاح الحساب» نوشته که در آن تعریف و کاربرد کسور دهدهی بیان شده است. نقل از: تأثیر فرهنگ و تمدن ایران در جهان, عباس قدیانی، صفحه 195, 43, 36؛ 1381 تاریخ صنایع ایران، کریستس ویلسون، عبدالله فریار،1366 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
رونق گردشگری ایران در دوره صفویه سابقه بسیاری از زیرساختهای گردشگری ایران به دوره صفویه بازمیگردد. ساخت تاسیسات رفاهی بینراهی، دعوت از سرمایهگذاران خارجی، زیباسازی پایتخت و شهرهای مهم، ساخت بناهای باشكوه و رونق خوشنویسی، نقاشی، كاشیكاری، فرشبافی و معماری از اقدامات مهم این دوره است. ایران عهد صفوی مسافران بسیاری را به خود دیده است. برخی از آنان نمایندگان سیاسی بودند كه برای عقد قرارداد نظامی یا بازرگانی به ایران سفر میكردند، و یا اعضای هیاتهای مذهبی بودند كه نبود تعصب مذهبی و میهماننوازی ایرانیان آنان را به این نقاط كشانده بود. در زمان شاه عباس، بار دیگر ستاره بخت و اقبال ایران درخشید و اقتصاد ایران یک بار دیگر شاهد دورهای پر رونق و درخشان شد. در این زمان ایران و به ویژه اصفهان مركز آمد و رفت دول اروپایی و آسیایی گردید، به گونهای كه بیش از پنجاه سفارتخانه در اصفهان تاسیس شد. تحت لوای امنیت سیاسی و نظامی این دوران، كاروانسراها در شهرها و جادهها بناشد، مراكز حمل و نقل كالا رونق گرفت، كارگاههای صنعتی افزایش یافت و هنرمندان ارج یافتند و هنرشان را عرضه كردند. شاه عباس هنگامی كه پیروزمندانه وارد ایروان و گرجستان شد، جمعیت ارامنه مستقر بر نوار مرزی را با خود به اصفهان آورد و در محلهای در جنوب زاینده رود اسكان داد و برای ساخت كلیساها همت گماشت. وی به این ترتیب گام به گام به اروپاییان مسیحی نزدیک شد و با آنان برضد عثمانیها متحد شد. ارامنه كه دارای تجارب طولانی و موفق در امر تجارت بینالمللی به ویژه با اروپاییان بودند و به علت هممسلكی با اروپاییان و حمایتهای دولتی در فاصله اندكی توانستند به ثروت هنگفتی برسند، كه نتیجهاش به سود ایران تمام میشد. شاردن،سیاح اروپایی، اشاره میكند كه تنها در جلفای اصفهان او تعداد 140 خانه مسكونی یافت كه از نظر زیبایی، شكوه و جلال با كاخهای سلطنتی برابری میكنند. اگر به قبرستان ارامنه و كلیساهایی كه در اصفهان قرار دارند، نظری بیفكنیم، مقبرههایی متعلق به اتباعی از كشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان، لهستان، هلند، قزاقستان، استرالیا و آمریكا را پیدا میكنیم كه تاییدی بر پذیرش و انتخاب ایران به عنوان مامنی برای خارجیان است. سیاست خارجی شاهعباس روابط ایران و اروپا را، در زمانی كه بلای عثمانی گریبان ایران را گرفته بود، بهبود بخشید. یک نمونه ازآن چنین است: سر آنتونی شرلی كه برای ایجاد اتحاد میان ایران و اروپا به ایران سفر كرده بود، هنگامی كه به عنوان سفیركبیر شاه ایران به اروپا برمیگشت نامهای در دست داشت كه در آن از طرف شاه عباس چنین نوشته شده بود:«... شما سلاطین، كه به مسیح عقیده دارید، بدانید كه این شخص(سر آنتونی شرلی)بین من و شما ایجاد دوستی کرده است.» جالب این است كه برخی از كاروانسراهای شاهعباسی هماكنون نیز به عنوان هتل مورد استفاده قرار میگیرند كه نمونه بسیار معروف آن همان هتل «شاهعباسی» معروف اصفهان و كاروانسرای «مورچهخورت» است. بعضی از كاروانسراهای دوران شاه عباس جایگاه رصد آسمان كویر در دل شب است.در زمان این شاه صفوی میدان نقش جهان محل بازیها و ورزشهای ملی همچون چوگان بود كه امروزه میتوان به عنوان میراث معنوی از آنها یاد كرد و حتی با مدیریت كارآمد میتوان نوعی از گردشگری ورزشی را بر مبنای آن گسترش داد. نصف جهانی كه شاه عباس بانیاش بود، بعدها شهری شد كه «آندره مالرو» دربارهاش میگوید:« چه كسی میتواند ادعا كند كه زیباترین شهر دنیا را دیده، درحالیكه اصفهان را ندیده باشد.» جان تیلور، رمان نویس و شاعر معاصر اروپایی، مینویسد:«هرگاه كه در میانه میدان نقش جهان میایستم، این حس ناخودآگاه بر من غلبه میكند كه بر فراز بام كل هستی پای نهادهام.» نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
تأثیر فرهنگی ایران بر ارمنستان تأثیرپذیری ارمنستان از ایران در سه مرحله اصلی رخ داده است: 1ـ تأثیر و نفوذ ایران بر ارمنستان با پیوستن این کشور به حکومت هخامنشی آغاز شد و تا مدتی طولانی پس از سقوط این حکومت تداوم داشت و سرانجام, باحتمال با تأثیرگذاری اشكانیان یگانه و آمیخته شد. رسوم و شیوههای اجرایی هخامنشیان را شهربانان «ارنتی» (Orontid) ارمنستان و شاهان «آرتاكسی» (Artaxiad) آن را حفظ کردند و ادامه دادند. «استرابو»، مورخ یونان باستان، اشاره میكند كه ارمنیها شیوه پوشش خود را از مادهای آتورپاتكان برگرفته بودند. به طور یقین ارمنیها با اهالی آتورپاتكان، همسایگان نزدیک و شركای تجاری خود، بیشتر از پارسها پیوند و خویشاوندی داشتند. در ارمنستان اواخر عصر هخامنشی سه زبان رایج و متداول بود: 1ـ زبان ارمنی یا ارمنی مقدم (proto-Armenian) 2ـ گویش محلی بدون نوشتار، گویشی که باحتمال پارسی یا پارسی-مادی بود و نه تنها در دربار شهربانان ارمنستان, بلكه در میان طبقات فرودست جامعه نیز به آن تكلم میشد. 3ـ آرامی قلمرو هخامنشی که شامل زبان دولت و روابط بینالملل و اسناد رسمی میشد. 2ـ تأثیرگذاری اشكانیان بر ارمنستان با برآمدن پارتیان در سده دوم پ.م. آغاز شد و پس از سیطره کامل اشكانیان بر ارمنستان، در اواسط سده یكم میلادی به اوج خود رسید. از آن زمان به بعد، شاهان ارمنستان كوشیدند كه دربار خود را عین دربار اشكانی در تیسفون درآورند؛ حال آنكه اشراف ارمنی پیوندها و روابط نزدیكی را با «آریستوكراسی» پارتی (خانوادههای ایرانی مهاجر به ارمنستان) ایجاد كردند و حتی شیوه پوشش آنان را به صورت الگو پذیرفتند. تا زمانی كه گویش ارمنی به صورت زباني عامیانه صرف باقی بود، زبان پارتی در دربار و در میان طبقات فرادست ارمنستان چیرگی و تداوم داشت و بیشتر وام واژههای ایرانی موجود در ریشه زبان كهن ارمنی از این دوران بر جا مانده است. تأثیر و نفوذ اشكانیان بر ارمنستان، آثار و نمودهای برجستهای را بر جنبههایی از تمدن ارمنی باقی گذاشت. برای نمونه، واژه «گوسان» (gusan) جمع برای «گوسانک» (gusanak)، گونهای رامشگر یا خنیاگر، كه نویسندگان ارمنی گاهي از آن یاد كردهاند، که «گوسان» ((gosan واژه پارتی آن است. 3ـ تأثیر و نفوذ ساسانیان، واپسین اثرپذیری ارمنستان از ایران بود و اگر چه با تغییر شیوه برخورد سیاسی و دینی ایرانیان، به نظر میآید كه به نسبت نیرومند بوده است. در زمان ابداع الفبای ارمنی، پهلوی زبان حكومت سلطنتی و دربار بود، در صورتی كه زبانهای سریانی و یونانی در كلیسا كاربرد داشت. پیشرفت و گسترش خط و نگارش ارمنی، اهمیت زبان پهلوی را به شدت كاهش داد؛ با این حال، در ارمنستان ایران، این زبان برای نگارش اسناد رسمی و گاهي همراه با زبان ارمنی، مرسوم و معمول ماند. از سوی دیگر، با وجود اختلاف آیینی ارمنیان و ایرانیان باستان، پیوندها و روابط نزدیک میان آریستوكراتهای دو كشور هرگز از هم نگسست و ارمنیان به برخی جوانب فرهنگی ساسانی بیعلاقه و بیاعتنا نبودند. در سده ششم میلادی، بردباری ساسانیان نسبت به مسیحیان و حضور مسیحیان بسیار در دربار ساسانی، روابط و مناسبات ارمنی- ایرانی را آسانتر كرد؛ تا جایی که برخی از مرزبانان ارمنستان، در كاخ شاهان ساسانی پرورش مییافتند. ************************************* نقل از: * M. L. Chaumont, "Armenia and Iran II. the pre-islamic period": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, 1987, p. 438 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
هویت زبان فارسی تاجيکی زبان پارسی یا فارسی از زبانهای کهن ایرانی است و (از نگاه ریشه شناسی) به خانواده بزرگ زبانهای هند و اروپایی، تیره هند و ایرانی، تعلق می گیرد. تاریخ زبان پارسی سه مرحله تکامل دارد: باستانی، میانه، نو. قدیمیترین آثار پارسی سنگ نبشته های شاهان هخامنشی، بخصوص نبشته های داریوش در کوه بیستون، است. این سنگ نبشته ها و آثار دیگر باستانی در مناطق مختلف ایران و عراق یافت شده اند و مرحله باستانی تکامل زبان پارسی را بازگو می کنند و زبان همه این آثار در مجموع زبان «پارسی باستان» نامیده می شود. زبان پارسی در آن زمان، در برابر زبانهای ایلامی و آرامی، زبانی رسمی هخامنیشیان بود. هخامنشیان هیچ گاه در صدد تحمیل زبان خود بر زیردستان «انیرانی» (غیر ایرانی) خود نبودند؛ و چون سلطنتی جهانی را در دست داشتند، هر قوم و ملتی در قلمرو این امپراتوری بر زبان مادری خود حق کامل داشت. مرحله دوم در تاریخ تحول زبان پارسی زمان حکومت ساسانیان است که بیش از 400 سال استوار بود. زبان پارسی عهد ساسانیان (که ادبیات بیشتری از آن به جا مانده است) گاه زبان پهلوی خوانده می شود؛ ولی زبان پهلوی در واقع همان زبان رایج در زمان اشکانیان است که به زبان پارسی نزدیک است، ولی از آن جداست. در اینکه خود ایرانیان در زمان هخامنشیان و ساسانیان زبان خود را پارسی (پارسیک) می گفتند تردیدی نیست. در نبشته های داریوش، او خود را از نژاد آریایی و از قوم پارسی می داند و زبان نبشته های داریوش - که شانه بشانه زبانهای ایلامی و آرامی نقش شده است - پارسی خوانده می شود. از این بررسی کوتاه روشن است که خاستگاه فارسی از جنوب ايران است. برخی از فرهنگیان تاجیک گاه با تعصب کوشش می کنند که خاستگاه زبان فارسی را به روستای زادگاه خود و يا به شرق ایران یا خراسان و ورارود (ماوراءالنهر) نسبت بدهند؛ اما حقیقت تاریخی بر آن دلالت می کند که خاستگاه این زبان منطقه جنوب و غرب ایران کنونی است. برخی از فرهنگیان تاجیک - بنا به غرایض منطقه ای - تلاش کرده اند که حتی با تکیه به نویسندگان ایرانی خاستگاه زبان پارسی را به محل خود نزدیک کنند؛ ولی آموخته های آنان از زمان رودکی و فردوسی و خیام پیشتر نمی رود و دانش بیشتر آنها - چه در تاریخ نگاری و چه در زبان و ادبیات - تنها به مرحله سوم تکامل زبان پارسی، یعنی دوران اسلامی، محدود می شود. در واقع، برخی از روشنفکران تاجیک تاریخ دولتداری و فلسفه سیاسی تاجیکان را نیز از زمان سامانیان آغاز می کنند و بظاهر بر هرچه پیش از آن بوده است خط بطلان می کشند. البته، نقش سامانیان را در گسترش زبان و ادبیات پارسی در شرق ایران - يعنی ورارود و خراسان - نمی توان نادیده گرفت. برخی از تاریخ شناسان بر این باورند که بعد از ورود اسلام به ایران، به همراه ایرانیانی که از غرب به شرق مهاجرت کردند، زبان پارسی به شرق کشانده شد و گویا بدین وسیله در میان سغدیان و باختریان نفوذ یافته است. عده ای نیز می گویند که این زبان را ایرانیان مسلمانی که در لشکر مسلمانان به شرق حرکت می کردند با خود به ورارود آوردند؛ ولی یافته های تازه نشان می دهد که زبان پارسی خیلی پیشتر از ورود مسلمانان در بسیاری از شهرهای ورارود (که آن زمان شامل «کوست خوراسان» یا بخش شرقی ایران بود) رواج داشته است. چون ورارود - با وجود دست بدست شدن های بسیار در زمان ساسانیان - بیشتر اوقات جزء قلمرو «ایرانشهر» (به اصطلاح ساسانیان) بود، هیچ ممکن نبود که مردم این سرزمین زبان رسمی و عمومی در کشور خود را ندانند؛ چنانکه امروز یغنابیان و بدخشانیان در تاجیکستان - که به زبانهای شرقی ایرانی بازمانده از سغدی و سکایی گفتگو می کنند - زبان فارسی را نیز بلدند. این نکته در زمان هخامنیشیان نیز صدق دارد و نفوذ پارسی قدیم در زبانهای شرقی ایرانی نیز آشکار است. افزون بر این، ملیت و فرهنگ مشترک از عوامل مؤثری بوده است که اقوام شرقی و غربی ایرانی را همواره در همگرایی و اتحاد در آن زمان نگاه داشته است. احیای دوباره و گسترش زبان و ادبیات پارسی در زمان خلفا از شرق ایران آغاز شد و به جنبشی فراگیر تبدیل گشت. به این ترتیب، زبان پارسی نو دیگر همان زبان پارسی میانه نبود و به مرحله تازه ای رسید. این مرحله ای است که زبان پارسی از گویشها و زبانهای شرقی ایرانی، بخصوص سغدی و باختری و سکایی، تأثیر پذیرفت و رفته رفته دوباره به زبان محاوره ایرانی تبدیل شد؛ اما گویشهایی از زبان پارسی میانه آن زمان در غرب ایران نیز رایج بود که با گویش نو ظهور پارسی نو تفاوت داشت و برخی از آنها (مانند لری و بختیاری) هنوز هم در شماری از نواحی ايران رایج است. زبان پارسی نو یا خود فارسی بعدها در طول سالیان متمادی شمار زیادی از کلمات عربی و ترکی را پذیرفت؛ و زبانی که امروز ایرانیان و تاجیکان و افغانها به آن سه نام «فارسی» و «دری» و «تاجیکی» داده اند در واقع همان زبان پارسی است که هنوز در مرحله سوم تکامل خود قرار دارد. زبان تاجیکی: اصطلاح زبان تاجیکی بسیار جدید است؛ و هرچند برای اثبات آن تلاشهای زیادی انجام شده است، جز نوعی جعل سیاسی نیست. نقض هویت ایرانی مردم ورارود و از میان بردن این هویت به هر نحو ممکن از هدفهای گروههای قدرتمند در شوروی سابق بوده است. نخبگان پارسی گوی ورارود برای نجات این قوم جز این نیافته اند که از هویت عمومی ایرانی خود دست بکشند و از هر راه ممکن هویتی جداگانه برای خود تعريف کنند. یکی دیگر از اشتباهاتی که فارسی ستيزان مرتکب می شوند یکی دانستن هویت سیاسی دولت با هویت زبانی آن است. آنان بر این باورند که چون کشوری به نام تاجیکستان وجود دارد، پس باید زبان تاجیکی هم وجود داشته باشد. تاجيکان همگی به شاعران بزرگ فارسی زبان مباهات می کنند؛ اما اين بزرگان شعر همه جا از این زبان به نام «پارسی» یاد کرده اند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
برادران ایرانی بر اساس تحقیقات وراثتی و جمعیتی در دانشگاه «کمبریج» انگلستان، جمعیتهای ایرانی که با زبانهای غیر از گروه هند و اروپایی تکلم می کنند (بویژه جمعیت آذری زبان ساکن فلات ایران) با اقوام ترک زبان ترکیه و اروپای شرقی ریشه وراثتی مشترکی ندارند؛ و برعکس، شاخصهای مشترک وراثتی آذریهای ایران با سایر گروههای ساکن در فلات ایران - بویژه فارسی زبانان - حدود 98% است که نشان دهنده ریشه وراثتی آنها در اعماق تاریخ ایران است.
یکی از اعضای هیئت علمی در پژوهشکده باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی کشور می گوید: مطالعه «دی ان آ» (DNA) میتوکندریال نشان می دهد که اگر تمامی اختلاطها و شاخصهای وراثتی مربوط به سایر مناطق جغرافیایی و قومی را از محتوای وراثتی نمونه های امروز ایرانی حذف کنیم و به کناری بگذاریم، نزدیکترین جد مشترک مادری ما زمانی حدود 10 هزار و 500 سال قبل در فلات ایران می زیسته است. نزدیکی وراثتی بین اقوام ساکن در فلات ایران و نیز خاص بودن این محتوای وراثتی به قدری ملموس و انکارناپذیر است که حتی به کار بردن کلمه «اقوام» در مورد جمعیتهای ساکن در فلات ایران را با شک و تردید روبرو می کند؛ زیرا آنچه باعث تمایز وراثتی گروههای انسانی می شود در محتوای وراثتی ایرانیان - اعم از آذری و فارس و لر و بلوچ و ترکمن - دیده نمی شود. بر اساس یافته های محققان انسانشناسی ، فلات ایران اولین و مهمترین گذرگاه انسان امروزی در مسیر مهاجرت به سرزمینهای ناشناخته و دستیابی به منابع جدید بوده است. بدین ترتیب، تصور عمومی در مجامع علمی بر این اساس است که اولین حضور و استقرار انسان امروزی در فلات ایران چیزی حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است؛ و شواهد و یافته های سطحی از محوطه های پیش از تاریخ نیز بر همین امر دلالت می کند. بدین ترتیب، انسان امروزی در سراسر فلات ایران استقرار داشته و پس از حدود 11 هزار سال قبل، با پیدایش کشاورزی در منطقه «هلال بارور» (که بخشهایی از غرب فلات ایران را نیز شامل می شود) و سپس اهلی کردن حیوانات، نقش عمده ای در پیدایش نخستین فرهنگهای بشر و تمدنهای ابتدایی جهانی ایفا کرده است. طبق منابع تاریخی و باستانشناسی و زبانشناسی موجود، تصور کلی بر این است که حدود 4 هزار سال قبل اقوام مهاجر آریایی از آسیای مرکزی به سمت جنوب مهاجرت کردند و وارد فلات ایران شدند؛ و پس از استقرار سه قبیله مهم آنها در فلات ایران (فارسها در جنوب و مرکز، پارتها در شمال شرق، مادها در غرب و شمال غرب(، بخشی از این اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش دیگر به سمت اروپا مهاجرت کردند و اقوام امروزی هند و اروپایی را پدید آوردند. امروزه، در بیشتر منابع جمعیتی و زبانشناسی، ایرانیان را به دو گروه تقسیم می کنند: آنها که به زبان فارسی یا سایر زبانهای وابسته به هند و اروپایی تکلم می کنند و تصور بر این است که از اعقاب اقوام آریایی اند؛ و دیگر آنها که به زبانهایی غیر از گروه هند و اروپایی مکالمه می کنند، مانند گروه «آلتاییک» که زبانهایی مانند آذری و ترکی و ترکمن یا افشار را در بر می گیرد و تصور می رود که این گروهها ریشه مشترک ندارند. با این همه، یافته های وراثتی این بررسی دلالت بر این دارد که هرچند ساکنان فلات ایران در گذر تاریخ مورد هجوم و آسیب سایر اقوام بوده اند، هم هویت فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کرده اند و هم محتوای وراثتی خود را (که نشان از ریشه مشترک چندین هزار ساله آنان دارد) مصون نگاه داشته اند. سهم ایرانیان در تمدن جهان اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیده سابق علما و باستان شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه میانرودان )بین النهرین) گرفته شده نقض کرده است و امروزه ظن قوی می رود که تمدن از فلات ایران رو به مغرب و جلگه میان رودان رفته باشد. گیریشمن، باستان شناسان فرانسوی، یادآور شده که سکنهبدوی میانرودان همان نژاد و منشا سکنه فلات ایران اند . آرتور پوپ، باستانشناس اروپایی، می نویسد: «فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده می شود آغاز گشت و سرچشمه بسیاری از امور فرهنگی و کشاورزی و صنایع پیوسته به آن یعنی کوزه گری و بافندگی از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی، تمدن در این ناحیه از تمدن مصر دست کم پنج سده و ازتمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد. هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است.» فون لوکوک، در کتاب «گنجینه های مدفون در ترکستان چین»، ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا می خواند. کریستی ویلسون، در کتاب «تاریخ صنایع ایران» می نویسد:«در طرح صنایع، ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن است. صنعت اساسیترین فعالیت قوم ایرانی و گرانبهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است.» امیل گروسه، محقق اروپایی، می نویسد: «ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد، زیرا با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طی قرون پدید آورده وسیله تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است. شعرای ایرانی جهانی را بهره مند ساخته اند. عرفای ایران هم قلب یک مسیحی و هم قلب یک برهمن را به تپش در می آورند و تعلق به تمامی بشریت دارند. همه گمان می بردند که پیل الکتریکی را نخستین بار لوییجی گالوانی ایتالیایی (در سال1155 ه ش) اختراع کرد؛ اما این اشکانیان بودند که از اتصال پیلها به یکدیگر مقدار درخور توجهی نیروی برق به دست می آوردند، و گالوانی از همان فلزهایی استفاده کرد که 1800 سال پیش از وی ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند. بیشتر فرضیه های نیوتن و دکارت در باره فرضیه نور و انعکاس و انکسار آن از ابن سینا و ابن هیثم و ابوالحسن فارسی است . سیمون استون، ریاضیدان بلژیکی، در سال 964 کتابی منتشر کرد که در آن کسور دهدهی (اعشاری) کاملا تشریح شده بود. مورخان ریاضیات فکر می کردند این کتاب اولین شرح این کسور است، ولی در سال 1327 پل لوکی آلمانی اعلام کرد که 160 سال پیش از سیمون استون، غیاث الدین جمشید کاشانی در شهر سمرقند کتابی به نام «مفتاح الحساب»نوشته که در آن تعریف و کاربرد کسور دهدهی بیان شده است نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
مراکز ایران شناسی در روسیه مقدمه كشورهای آسيا و افريقا: گروههای فارسی و تركی از دانشكده زبان و ادبيات به اين مؤسسه انتقال داده شدند. در سال 1351، ساختار مؤسسه بازسازی شد و برای خود هدفی قرار داد كه فارغ التحصيلان نه فقط در زمينه زبانهای كمياب و مشكل كارشناس شوند، بلكه در رشته های تاريخ و زبان و ادبيات و سياست معاصر و اقتصاد كشورهای آسيا و افريقا متخصص باشند. اين كار بر پايه اين سه شعبه انجام می شود: شعبه تاريخ؛ شعبه زبان و ادبيات؛ شعبه اقتصادی ـ اجتماعی. كرسی زبانهای شرقی دانشكده زبانشناسی: بخش ايران شناسی كرسی زبانهای شرقی استاد رسمی ندارد و استادان اين بخش از دانشگاهها و پژوهشگاه های ديگر به كار دعوت می شوند. شعبه ايران شناسی: مؤسسه نظامی زبانهای خارجی: مؤسسه ضد جاسوسی: نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
آموزش زبان فارسی در روسيه مقدمه: پتر، در سال 1095، ؟؟؟؟ پنج نفر را به ايران فرستاد تا زبان فارسي ياد بگيرند و بتوانند به عنوان مترجم در دربارش خدمت كنند. موضوع آموزش زبان فارسی در روسیه در دو شاخه پیگیری می شود: الف- کتابهای درسی زبان فارسی: در سال 1248، ميرزا ثانی گشتاسپ (استاد زبان فارسی در دانشگاه سن پترزبورگ) «فرهنگ مفيد» فارسی- روسی- فرانسوی را با 4 هزار كلمه تدوین کرد. در سال 1232 نیز «برزين» كتاب دستور زبان فارسی را در شهر قازان به چاپ رساند. پژوهشهای علمی دانشمندان كرسی علوم ايران شناسی دانشگاه سن پترزبورگ مجموعه بسیار نفیسی از تاریخ و فرهنگ ایران زمین را به وجود آورد که از آن جمله می توان به تحقیق درباره تاريخ زبانهای ايرانی، دستنويسهای فارسی، يادگارهای خطی زبانهای ايرانی تا دوره گسترش اسلام، همچنبن تهبه آمار از ميراث ادبيات كلاسيك برای چاپ و ترجمه آنها به زبان روسی، آموزش گويشهای زبان ايرانی، اشاره کرد. گشایش اتاقهای فرهنگی ایران در دانشگاه های متعدد و دوره های دانش افزایی، دادن امکاناتی مانند کتاب و نشریات ایرانی، حمایت مادی و معنوی از چاپ و نشر کتاب و دیگر مواد مرتبط با زبان و ادب فارسی، برقراری شبهای شعر، دایر کردن نمایشگاه های متعدد، توانسته زمینه های مناسبی را برای بالا بردن سطح دانش و آگاهی دانش پژوهان زبان فارسی فراهم آورد. با تشویق و حمایتهای رایزنی جمهوری اسلامی ایران، استادان و کارشناسان توانستند کتابهای آموزشی جدید و پیشرفته ای تدوین کنند که متون آنها با شرایط روز و شکل روابط جدید سیاسی ایران و روسیه هماهنگ است و همچنبن میزان رشد دانشجویان در زبان فارسی را به طور کمی و کیفی بالا می برد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران شناسان |
زبان و هویت اهمیت زبان هم به عنوان ابزاری برای توصیف وقایع و بیان حقایق و خلق عقاید از دیرباز مورد توجه بسیاری از اندیشمندان بوده است؛ و هم یکی از توانمندیهای مهم آدمی است که ارتباط بین افراد جامعه را میسر می سازد. زبان عنصری برجسته در زندگی اجتماعی است که در دیگر ابعاد فرهنگی و فکری زندگی انسانها تأثیر ویژه ای دارد. به کارگیری بموقع ساختارهای زبان و استفاده مناسب از گفتمان سهم بسزایی در پیشرفت فرهنگها دارد.
نقش زبان در شکوفایی تمدنها تا حد زیادی به توانایی افراد جامعه - در به کار بردن صحیح ساختارهای ویژه زبانی و همچنین قدرت برقراری ارتباط درون گروهی و برون گروهی آنها – بستگی دارد. زبان نه تنها میان مردم جامعه ارتباطی چندگانه به وجود می آورد، میان گروهها و جوامع مختلف نیز موجب برقراری ارتباط متقابل اجتماعی و فرهنگی می شود. بیان حقایق و ارسال نظریات از جایی به جای دیگر با متون گفتاری و نوشتاری انجام می شود. حوادث و واقعیتها با کلمات و جملات توصیف می شود. می توانیم علت حوادث را با سخنانمان به دیگران گزارش دهیم. «نوام چامسکی» زبان را ابزاری برای فکر می داند و اعتقاد دارد که تفهیم و تفهم و آگاهی یافتن و شفاف شدن افکار و اذهان با زبان صورت می گیرد. همچنین، قدرتمندان با قدرت بیان، اعمال قدرت می کنند.سیاستمداران عملکرد خود را بیان می کنند و توانایی خود را با سخنرانیهایشان به مردم متذکر می شوند. در دنیای امروز نیز - که نقش رسانه های گروهی بیش از پیش نمایان شده است – مجلات و آگهیها و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون هم به انتقال اخبار سراسر دنیا می پردازند و هم سعی در انتقال عقیده و نظریات دولتمردان دارند. بنابر این، به طور کلی می توان گفت که جهان بینی افراد، میراث فکری و فرهنگی هر جامعه، مفاهیم مذهبی، کتب آسمانی، حوادث تاریخی، هنر و ادبیات گذشتگان، داستانها و شعرها، همه و همه بخش زیادی از حیات خود را مدیون کلمات و جملاتی می دانند که این گنجینه گرانبها را درون خود نگهداری کرده اند و به نسلهای بعدی منتقل می کنند. محیط، جامعه، طبقه اجتماعی، نگرش، تجربه، افکار و شخصیت فرد، در قالب زبان تبلور می یابد. بدین سان، تمدنها با حیات زبان رو به کمال می روند و با زوال آن قسمت مهمی از هویت خود را از دست می دهند. «شنعاریان»، پایه گذاران خط میخی: |