صبح رامهرمز
samanghan
|
|
با این چند شرط جایت در بهشت است با این چند شرط جایت در بهشت استمردی آمد خدمت رسولخدا (ص) و عرض کرد: یا رسولالله! من به جز در ماه مبارک رمضان، روز دیگری را روزه نمیگیرم. و به جز نمازهای پنجگانه روزانه، نماز دیگری نمیخوانم. و صدقه و حجی برایم نیست و علاوه بر واجبات، عمل مستحبی انجام نمیدهم، حالا بفرمایید حال من بعد ازمردن چگونه است؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: تو با من در بهشتی به شرط اینکه: زبان خود را از دو چیز نگه داری: 1- دروغ؛ 2- غیبت. دل خود را از دو چیز نگه داری: 1- کینه؛ 2- حسد. و از دو چیز دیگر هم چشم بپوشی: 1- حرام؛ 2- اذیت کردن مسلمان.
نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
جزیره سرسبز كویر «مسیله» نام كویری در قم است كه بر خلاف سایر كویرهای ایران كه از پوشش گیاهی بهره چندانی ندارند، از نظر گیاهی و جانوری بسیار تنوع دارند.
دشت مسیله، با ارتفاع 800 متر پایین تر از سطح دریا، بیش از ده هزار هکتار وسعت دارد. قسمت های عمده آن پوشیده از درختان گز و تاغ است. مسیله در حقیقت یکی از نادر مراکز کویری جنگلی ایران است. همچنین، دریاچه نمک و دشت مسیله مصب دو رودخانه مهم مرکزی ایران یعنی رودخانه قمرود (اناربار) و رودخانه قره چای است. حوزه مسیله مانند چهار ضلعی هست که در جهت شمال غربی به جنوب شرقی قرار گرفته است و گودترین ناحیه آن در جنوب شرقی دریای نمک یا دریای مسیله است؛ در شمال غربی آن، بلندی های آتشفشانی ساوه و زرند؛ در جنوب غربی آن، بلندی های ساوه، قم و کاشان؛ در شمال شرقی آن بلندی های «رودشور» و «دوازده امام» و «سیاه کوه» قرار دارند. این منطقه زیبا كه از تازه ترین نواحی گردشگری ایران به شمار می رود، چند سال است كه مورد توجه طبیعت گردان حرفه ای قرار گرفته است. دشت مسیله زیستگاه آهو، جبیر و گورخر آسیایی و ایرانی، مار، روباه و خرگوش است، اما در حال حاضر به علت شکار بی رویه و از بین رفتن زیستگاهها برخی از این گونه حیوانات بسیار کم و نادر است. در فصل پاییز و زمستان نیز در آبگیرهای دشت انواع پرندگان مهاجر همچون: انواع مرغابی وحشی، اردک، غاز، فلامینگو، بازهای شکاری و باقرقره و پرندگان غیرمهاجر مانند هوبره، پرنده کمیاب ایرانی دیده می شود. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
بزرگانی از ایران زمین امام خمینی (ره) خورشیدی در ماه بهمن از ولادت تا هجرت در روز سی ام شهریور 1281 در شهرستان «خمین» از توابع استان مركزی در خانواده ای اهل علم و جهاد، «روح الله الموسوی الخمینی» پای بر عرصه هستی نهاد. او وارث سجایای آبا و اجدادی بود كه نسل در نسل در كار هدایت مردم و كسب معارف الهی كوشیده بودند. پدر بزرگوار ایشان مرحوم «آیت الله سید مصطفی موسوی»، از معاصران مرحوم «آیت الله العظمی میرزای شیرازی»، پس از آنكه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فراگرفت و به درجه اجتهاد نایل آمد، به ایران بازگشت و در خمین ملجأ مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت روح الله نمی گذشت، خان هایی که از طرف عمال حکومت وقت حمایت می شدند، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگویی هایشان مقاومت کرده بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر «خمین» به «اراك» وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) آمدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند، تا آنکه قاتل قصاص گردید. به این ترتیب، امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا شد. وی دوران كودكی و نوجوانی را با سرپرستی مادرش - كه از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم «آیت الله خوانساری» بود -گذراند. حضرت امام از سنین كودكی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه، همچون: ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمان و علمای منطقه فراگرفت و در سال 1298 عازم حوزه علمیه اراك شد. تحصیل و تدریس اندكی پس از هجرت «آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری یزدی»، امام خمینی (ه) نیز رهسپار حوزه علمیه قم شد و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد استادان حوزه قم سپری كرد. روح حساس و جستجوگر امام خمینی (ره) سبب شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نكنند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقه مندانه روی آورند؛ از این رو، همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدان وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم «حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی» پرداختند. حضرت امام سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چند دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسی همت کردند و در حوزه علمیه نجف نیز نزدیک به چهارده سال در مسجد «شیخ اعظم انصاری» معارف اهل بیت و فقه را در عالی ترین سطوح تدریس کردند. در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درس های ولایت فقیه بازگو کردند. صفات بارز امام امام خمینی (ره) از نظر علم و عمل، درک عمیق معرفتی و نیز تقوای عملی و علمی، از شخصیت های بزرگ اسلامی به شمار می آمد. ایشان همچنین، در اندیشه دینی و تسلط بر معارف تشیع، وارستگی، تهذیب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بی نظیر بود. اراده قوی ایشان که در ایمان و اتکایش به خداوند ریشه داشت، اجازه نمی داد هیچ مانعی در عملی کردن مقاصد والایش جلودار شود. ایشان در عین حال انسانی بسیار مهربان، سرشار از عطوفت، خویشتندار و پرهیزکار بود و صبر و استقامت، مانع از آن بود که سخت ترین حوادث، خللی در اراده ایشان در رسیدن به هدف ایجاد کند. قاطعیت امام (ره) زمانی که امام خمینی (ره) امری را وظیفه و تکلیف شرعی خویش تشخیص می دادند، اگر سایر افراد هم با آن مخالفت می کردند، با قاطعیت تمام و بدون هیچ ترس و واهمه ای آن را دنبال کردند و انجام دادند. ایشان در زمان پهلوی، خطاب به فرستاده رژیم شاه می گویند: این را بدانید تا زنده هستم، اگر در خانه ام را هم به رویم ببندید، از پای نخواهم نشست و با این نیش قلم، بر ضد شما خواهم نوشت و اگر نشد، از شکاف در، سخنم را به مردم خواهم رساند. سیمای مردمی امام همه ویژگی های رهبری الهی امام خمینی (ره) آمیختگی بعد الهی با روح مردم داری ایشان بود. حضرت امام پیوسته خود را خدمتگزار و عاشق مردم می دانستند. ایشان می فرمودند: مردم شریف ایران! من هر یک از شما را همچون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید. آغاز مبارزات سیاسی در سال 1340 و 1341 ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی - كه به موجب آن شرط مسلمان بودن، سوگند به قرآن كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و نامزدها تغییر می یافت - در 16 مهر 1341 به تصویب كابینه امیر اسد الله علم رسید و فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبریت قیام روحانیت ایفای نقش كنند؛ به این ترتیب، قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی (ره) و اسلامی بودن انگیزه ها، شعارها و هدف های قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزه های ملت ایران كه بعدها با نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد./ بازگشت امام خمینی ... سرانجام امام خمینی در بامداد روز دوازدهم بهمن سال 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد كشور شدند. در شانزدهم بهمن 1357 امام خمینی، رئیس دولت موقت انقلاب را تعیین کردند؛ به این ترتیب، آخرین مقاومت های رژیم شاه درهم شكست و صبحدم 22 بهمن خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی در ایران طلوع كرد. رحلت امام خمینی (ره) ساعت 22:20 دقیقه روز شنبه، سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبی از كار ایستاد كه میلیون ها قلب را به نور خدا و معنویت احیا كرده بود. در آخرین شب زندگی و در حالی كه چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن 87 سالگی تحمل كرده بود و در حالی كه چند سرم به دست های مباركش وصل بود، نافله شب می خواند و قرآن تلاوت می كرد. در ساعات آخر، اطمینان و آرامشی ملكوتی داشت و دایم شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اكرم (ص) را زمزمه می كرد و با چنین حالتی بود كه روحش به ملكوت اعلی پرواز كرد. هجرتش داغی التیام ناپذیر بر قلب ها نهاد. ایشان در وصیتنامه خویش نوشتند: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص می شوم و به سوی جایگاه ابدی سفر می كنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خدای رحمن و رحیم می خواهم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد و از ملت امیدوارم كه عذرم را در كوتاهی ها و قصور و تقصیرها بپذیرند و با قدرت و تصمیم و اراده به پیش بروند. منبع: _ زندگینامه امام خمینی (ره) از تولد تا هجرت و از هجرت تا انقلاب اسلامی ایران نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
فرهنگ و تمدن شهر ری ری یكی از شهرهای قدیمی و متمدن ایران و جهان است. در كتاب «اوستا» از ری به صورت یكی از شهرهای باشكوه یاد شده است. در كتیبه بیستون نام «ری» به صورت «راگا» نوشته شده است و در كتاب «تورات» از این شهر با نام «راگس» درج شده است و اروپایی ها آن را «راژس» می نامند. پیش از اسلام مردم عرب به ری «رازی» می گفتند و پس از آن نام ری بر آن نهادند. ری باستان از ری كنونی بسیار وسیعتر بود، اما در طول تاریخ با توجه به موقعیت راهبردی این شهر جنگها و لشكركشی هایی در این شهر صورت گرفته است كه سبب تخریب و تحلیل رفتن قسمت های زیادی از آن شده است. درباره بنای نخستین شهر ری قول های متعددی وجود دارد که به این شرح است: برخی بنای ری را به «شیث» پیامبر، فرزند آدم (ع)، برخی به فرزند نوح (ع) نسبت داده اند. در هر حال قدمت ری بر اساس سفال هایی كه باستان شناسان در آنجا یافته اند، به 4000 تا 6000 سال قبل از میلاد مسیح می رسد و بر اساس مدارک تاریخی، ساكنان اولیه ری آریایی هایی بوده اند كه به ایران مهاجرت کرده اند. در عهد ساسانیان همگان به شهر ری به صورت شهری مقدس احترام می گذاشتند. در این زمان ری به صورت مركز دینی «زرتشتیان» به شمار می رفت. برخی از مورخان احتمال می دهند كه زرتشت -پیامبر ایران باستان ـ در ری متولد شد و برخی دیگر معتقدند وی در آذربایجان متولد شده است. گسترش كامل تشیع در ری، همچنان كه برخی از مورخان اذعان داشته اند، در سال 275 هجری به دست «ابوالحسن مادرانی»، حاكم ری در زمان «معتمد عباسی» صورت گرفته است. ری در آغاز قرن چهارم پایتخت «مرداویچ دیلمی»، - از آل زیار - بود. اما در همان هنگام، دولت «آل بویه» روی كار آمد که نخست به مرداویچ دیلمی پیوستند، اما پس از چندی بنای مخالفت با او را گذاشتند و حكومتی مستقل تشكیل دادند. آل بویه بسیار گرایش شیعی داشتند و به همین علت در زمان آنها تشیع بیش از پیش در جهان اسلام گسترش یافت. آل بویه، ری را مركز سیاسی و فرهنگی خود قرار داد و همین امر سبب شد تا دانشمندان و ادبای بسیاری از این شهر برخیزند. در زمان آنها، ری از حیث وسعت تمدن، گسترش فراوانی یافت، اما در سال 420 هجری «سلطان محمود غزنوی» فجایع بسیاری در این شهر به بار آورد و بسیاری از بزرگان شیعه را به دار آویخت. در عهد صفویان ری به صورت یک ده كوچک درآمد و تهران كه تا آن زمان، یكی از روستاهای اطراف ری بود، وسعت یافت و به صورت شهری بزرگ درآمد و در زبان عامه به «شاه عبدالعظیم» تغییر نام داد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
بزرگان ایران زمین بلخ و مولانا جلال الدین بلخی
نام «بلخ» در زبان پهلوی ایران باستان به صورت«بخل» خوانده میشد و «بخل روت» پهلوی، همان رود بلخ کنونی است. «اصطخری»، جغرافیدان، نوشتهاست: «پادشاهان سامانی از فرزندان «ویند» از اهالی بلخ بودهاند. بلخ دارای نواحی تخارستان، ختل، پنجهیر، بدخشان و بامیان است. بلخ نیشکر و نیلوفر بسیار دارد. میوه هایش گرمسیر است ولی خرما ندارد.» «یعقوبی»، جغرافی دان، نیز نوشتهاست : «بلخ شهری بزرگ در خراسان است. پادشاه خراسان شاه طرخان آنجا منزل دارد. مرو شهری با عظمت است.» به گفته او بلخ وسط خراسان بزرگ قرار داشته است. «مسعودی» در «مروج الذهب، ج 1، برگ 53» نوشتهاست: «پادشاه ایران در زمان دانیال نبی پایتختش در بلخ بوده است. بلخ را لهراسب شاه ایران، بنیاد نهاد و آنجا را که درختان بسیار دارد بنا کرد. » مدت پادشاهی لهراسب و خاندانش 120 سال بود که در نهایت به دست ترکان اطراف چین کشته شد. به گفته مسعودی هفت آتشکده در ایران بود که بسیار اهمیت داشته است: «یکی از آنها «نوبهار» است که در بلخ خراسان وجود دارد ( برگ 586 ) این را منوچهر شاه ایران بساخت.» یکی از راویان اهل تحقیق بر سر در آتشکده نوبهار بلخ خراسان خوانده است: «پادشاه به سه چیز نیازمنداست: عقل، صبر و مال» مولانا «مولوی» را نمیتوان نماینده دانشی ویژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بنامیم یا فیلسوف یا مورخ یا عالم دین در این كار به راه صواب نرفتهایم ، زیرا با اینكه از بیشتر این علوم بهره وافی داشته و گاه حتی در مقام استادی معجزه گر در نوسازی و تكمیل اغلب آنها در جامعه شعر، گامهای اساسی برداشته، اما به تنهایی هیچ یک از اینها نیست؛ زیرا روح متعالی و ذوق سرشار، بینش ژرف موجب شده تا در هیچ غالب متداولی نگنجد. از مولانا با عناوین «رومی»، «مولانای رومی»، «مولای روم» و گاهی خداوندگار نیز یاد می شود. لقب مولوی كه از دیر زمان میان صوفیه و دیگران رواج داشت، در زمان خود وی و حتی در عرف تذكره نویسان شهرت نداشت و جزء لقبهای خاص او نیست و به ظاهر این لقب از روی عنوان دیگر وی یعنی مولانای روم برگرفته شده است. همچنین نوشته اند كه تخلص مولانا در شعر «خاموش» است و با توجه به تكرار آن «خامش» یا «خموش» یا «خمش» در بسیاری از غزلیات دیوان شمس مشاهده می شود؛ همانگونه كه وی در مثنوی گفتهاست: «من ز بسیاری گفتارم خمش» زندگی نامه: مولانا در سال 586 در بلخ به دنیا آمد. پدرش واعظ خوش بیان و خطیب سرشناس شهر، «بهاءالدین محمد» معروف به «بهاء ولد» بود. جلال الدین محمد (مولانا) به روایتی 14 ساله بود كه پدرش بهاء ولد براثر رنجش خوارزمشاه یا خوف از سپاه مغول شهر بلخ را ترک گفت و قصد حج كرد و به جانب بغداد رهسپار شد. چون به نیشابور رسیدند، شیخ عطار به دیدن مولانا بهاء الدین آمد. كتاب «اسرار نامه» خود را به جلال الدین محمد هدیه داد و به پدرش گفت: «زود باشد كه پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» پس از چندی بهاء الدین ولد و خاندانش به شهر «قونیه» كوچ كردند و دراین شهر كه در آن زمان جزء ولایت روم شرقی بود، اقامت گزیدند. «عبدالرحمن جامی» نوشتهاست: «به خط مولانا بهاءالدین ولد نوشته یافتهاند که جلال الدین محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدینه با چند کودک دیگر بر بامهای خانههای ما سیر می کردند. یکی از آن کودکان با دیگری گفته باشد که بیا تا از این بام بر آن بام بجهیم. جلال الدین محمد گفت این نوع حرکت از سگ و گربه و جانوارن دیگر میآید، حیف باشد که آدمی به اینها مشغول شود؛ اگر در جان شما قوتی هست، بیایید تا سوی آسمان بپریم و در آن حال ساعتی از نظر کودکان غایب شد، فریاد برآوردند، بعد از لحظه ای رنگ وی دگرگون شده و چشمش متغیر شده بازآمد و گفت آن ساعت که با شما سخن می گفتم دیدم که جماعتی سبز قبایان مرا از میان شما برگرفتند و بگرد آسمانها گردانیدند و عجایب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فریاد و فغان شما برآمد بازم به این جایگاه فرود آوردند.» گویند که در آن سن در هر سه چهار روز یک بار افطار میکرد.» بهاء الدین در سخن گفتن و اندیشیدن مانند پسرش مولانا، انسان لحظهها یا به قول معروف «ابن الوقت» بود. مولانا از قرار معلوم مثنوی خود را در جلسات متوالی به مرید خود «حسام الدین چلبی» دیکته میکرد. مولانا در سال 652بدرود زندگی گفت. خرد و كلان مردم قونیه -حتی مسیحیان و یهودیان نیز- در سوگ وی زاری و شیون كردند. جسم پاكش درمقبره خانوادگی (در قونیه) در كنار پدر درخاک آرمید. بر سر تربت او بارگاهی است كه به «قبه خضراء» شهرت دارد. «مثنوی معنوی»، «غزلیات شمس تبریزی»، «رباعیات»، «فیه مافیه»، «مكاتیب»، «مجالس سبعه» از جمله آثار مولوی است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
اوستیا در نقشه جغرافیایی-سیاسی امروزه، سرزمین «اوستیا» در منطقه کوهستانی بین خاک روسیه و گرجستان واقع شده است. بخشی از خاک این ملت به نام «اوستیای شمالی» (که به نسبت آبادتر است) جمهوری خود مختار بود و بخش دیگر آن به نام «اوستیای جنوبی» در خاک جمهوری گرجستان قرار دارد. با توجه به موقعیت حساس راهبردی این سرزمین که در واقع پلی بین قفقاز شمالی و قفقاز جنوبی محسوب می شود، این کشور پیوسته متأثر از قدرت های بزرگ زمان بوده است و حتی تا امروز در تشخیص هویت واقعی خود مباحث بسیاری را در بر دارد. زمانی خاک «اوستیا» بخشی از ایران باستان را تشکیل می داد و حکومت هایی همچون: «ساسانیان» امپراتوری «بیزانس»، عرب ها، مغول ها، گرجی ها و حتی برخی ملیت های بومی بر آن حکومت کرده اند. اوستیا ارتباط تاریخی - چه قبل از اسلام و چه پس از آن - با ایران داشت. مناسبات بین «اوستها» و هم نژادهای «اسکیفی» آنها؛ یعنی ایرانیان مدت ها قبل از رسالت حضرت محمد (ص) آغاز شده بود. در دهه های اول قرن دوازدهم، تعدادی از اوستینها به گرایش خود به ایران ادامه دادند. بتدریج پس از تحکیم نهایی روسیه در منطقه قفقاز، تماس های اوستینها با ایران به میزان حداقل رسید. اوستینها تنها ملیتی در قفقاز شمالی هستند، که زبان آنها از خانواده زبان های «هند و اروپایی» است. اوستینها خود را «ارون آدم» یعنی ملت ایرانی و کشورشان را «ایرِستان» می نامند. تاریخ نویسان روس از این ملت به نام های «آلانها» و «یاسوها» یاد کرده اند. اوستینها از پنج گروه اصلی تشکیل شدهاند، که رسم و رسوم و لهجه های متفاوتی دارند: 1_ «دیگوری ها» (که به لهجه دیگوری صحبت می کنند) 2_ «آلاگیرها» 3_ «کورتاتین ها» 4_ «تاگواورها» (که همه آن به لهجه ایرونی صحبت می کنند) 5_ «اوستینهای جنوبی». به احتمال قوی ایرانیان ادیان «میترایسم» (دین ایران و هند باستان) و زردشت را از راه گرجستان و قفقاز شمال شرقی، در بین قوم اوستین، از خانواده ایرانی، رایج کردند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
تاریخ و مسائل ایرانشناسی روسی بیش از دویست سال در روسیه حرفهای وجود دارد كه علاقه صادقانه به ایران اساس آن را تشكیل می دهد. در چارچوب ایرانشناسی روسی، دانشمندان برجسته ای همچون: «ژوكوفسكی»، «میللر»، «بارتولد»، «برتلس»، «زاخودر» شکل گرفتند كه اسامی آنها مدتهاست برای همه علم شرق شناسی اهمیت فراوانی پیدا كرده است. در مقاله «ژ. ب. لوگاشوا» با نام «مطالعات دانشمندان روس در زمینه قوم شناسی» آمده است كه پژوهشگران روس از سالهای 1219-1209 به جمع آوری مواد علمی درباره قوم شناسی ایران پرداختند. «ای. ن. برزین» یكی از اولین پژوهشگران «اقوام ایرانی» است که کتاب «سفر به شمال ایران» (سال 1204) او تا به حال منبع ارزنده ای در زمینه قوم شناسی ایرانی محسوب می شود. در سالهای 1339و 1359، در «مؤسسه قوم شناسی مدرسه علوم روسیه»، پژوهش های زیادی در زمینه قوم شناسی ایرانی به عمل آمد. مجموعه ممتاز آثار مربوط به قوم شناسی ایرانی در زمانی بیش از 150 سال به دست ایران شناسان روس جمع آوری شده است و اكنون در موزه انسان شناسی و قوم شناسی به نام «پطر كبیر» در «سنت پطرزبورگ» نگهداری می شود. خانم «ن. ممدوا»، «رئیس بخش ایران مؤسسه شرق شناسی» در مصاحبه ای گفت: ما در ظاهر به مرحله ای رسیدیم كه باید نتایج فعالیت های ایران شناسان در سالهای متمادی را جمع بندی و مسائل كنونی این رشته علمی را بررسی كنیم. امسال (سال 2007) «بخش ایران» به تدوین مجموعه مقالات «ایران شناسی و ایران شناسان» كه «ل. م. كولاگینا» ویراستار مسئول آن است، پایان خواهد داد. مقالاتی كه برای این كنفرانس نوشته شدند، جزء این مجموعه خواهند شد. از سوی دیگر، طرف ایرانی كه به كارمان بسیار علاقه مند است، به ما پیشنهاد می كند در تدوین یک نوع «دایرة المعارف ایران شناسی روسی» به زبان فارسی شركت كنیم. در تهران تا به حال «مجموعه هایی درباره توسعه ایران شناسی» در برخی از كشورهای اروپا و امریكا منتشر شده اند و اكنون كتابی درباره «توسعه ایران شناسی در روسیه» تهیه می شود. در این مجموعه، آثار نه تنها ایران شناسان مسكو، بلكه دانشمندانی از مراكز گوناگون شرق شناسی روسیه مانند سنت پطرزبورگ، «قازان» و شهرهای دیگر منتشر خواهد شد. پس از فروپاشی «اتحاد جماهیر شوروی» هماهنگی پژوهش های مراكز ایران شناسی در جمهوری های گوناگون جامعه مشترک المنافع از بین رفت؛ با این حال، «بخش ایران مؤسسه شرق شناسی مسكو» از دانشمندان ارمنستان، گرجستان، تاجیكستان، اوكراین و جمهوری های دیگر به كنفرانس های خود دعوت می كنند و با آنها تماس شخصی دارند. در سالهای اخیر امكان معاشرت از نزدیک با دانشمندان ایرانی فراهم آمد. از ایران شناسان روسی «صالح علی اف» و «جهانگیر دری» در كنفرانس 2005، تبریز درباره جنبش مشروطیت مقاله ای تنظیم کردند. شرق شناسان مسكو نیز بتازگی به دعوت «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» از «نمایشگاه كتاب تهران» بازدید كردند. مقالات دانشمندان ایرانی نیز، در سالهای اخیر بیشتر در «كنفرانس های شرق شناسان مسكو و سنت پطرزبورگ»، مطرح شده اند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
پای پوشهای سنتی ایرانیان گیوه – چارق «گیوه» نوعی پای افزاراست كه رویه آن از ریسمان و نخ پرگ و ریسمانهای پنبهای بافته شده و زیه یا ته آن را گاه از چرم و به طورغالب از لتههای بههم فشرده و در هم كشیده میسازند. گیوه را باید یكی از صنایع دستی جالب و ارزنده روستایی ایران دانست. این پای پوش قدیمی كه روزگاری، به ویژه در فصل تابستان بسیار کاربرد داشت ،در سالهای اخیر به سبب رواج كفش ماشینی و جانشین شدن آن به جای پای افزارهای قدیمی، در اكثر مناطق ایران رونق و اعتبار دیرین را از دست داده است . صنعتگران شاغل در این حرفه نیز به علت كمی درآمد و كاهش تقاضا در این رشته به مشاغل دیگر روی آوردهاند؛ ولی زیبایی و تنوع و طرحهای متعدد گیوه آن چنان است كه هنوز هم متقاضیان بسیاری دارد و از استقبال درخور توجهی در فصول بهار و تابستان برخوردارست. گیوه كشی یكی از صنایع دستی رایج و بومی استان کرمانشاه است به ویژه در بخش «اورامانات» است. این صنعت بومی را میتوان برمبنای نوع تولید و محل تولید به دو بخش اصلی روستایی و شهری تقسیم كرد. دو روستای «حجیج» و «نودشه» از بخش اورامانات جزو مراكز قدیمی و مهم تولید نوع خاصی از گیوهاند كه به گیوه زیرهای شهرت دارد. كار گیوه كشی به طور معمول در دو مرحله كارگاهی و خانگی انجام می شود. كارهای مربوط به تخت گیوه كه كاری مردانه است، در كارگاه یا مغازهها با ابزار گوناگون انجام می شود. در كارگاههای گیوه كشی معمولاً سه نفر با هم كار میكنند؛ این سه نفر كه در یک مقطع مثلثی شكل به صورت زنجیرهای یا با تقسیم كار معین فعالیت می کنند، عبارتاند از: 1.پرونی( Paruni )كه از پارچههای رنگ شده فیتیله درست میكند و نسبت به دو نفر دیگر مهارت و تخصص كمتری دارد. 2. پیكانه گیر(Peykanegir) كسی كه دارای تخصص و مهارت و به مرحله استادی نزدیک است. او بخش میانی كار و به عبارت دیگر بخش اتصال فتیلهها را انجام میدهد و تخت گیوه را برای انجام كار نهایی كه به دست استاد كار انجام می گیرد، آماده می كند. 3. كلاشگر(Kelash-ger) كه استاد و به طور معمول صاحب كارگاه است، برش و پرداخت و تكمیل تخت گیوه و به طور كلی موارد حساس و دقیق كار را انجام میدهد. مرحله دیگر اتصال رویه گیوه به تخت گیوه است و محل آن را استاد كار با سوراخهایی تعیین میكند كه با درفش به وجود میآورد . یک نفر دیگر كه معمول در خارج از كارگاه است این محدوده را با ریسمانی تابیده شده از موی بز، میدوزد. این كار را «پرکامارونی» و عامل این كار را «پركاماگیر» مینامند. دراستان کرمانشاه چهار نوع گیوه معمول است: 1. گیوه تخت آجیده 2. گیوه تخت چرمی 3. گیوه تخت لاستیكی 4.گیوه رویه ابریشمی. چاروق «چاروق» یا چارق نوعی پای پوش قدیمی و پای افزار دهقانان است كه بندها و تسمههای بلند دارد و بندهای آن را به ساق پا میپیچند كه در اصطلاح به آن «شم» ، «پاتابه» و «پالیک» نیز میگویند. این نوع از پای پوش در سالهای اخیر تا حدودی جنبه های مصرفی خود را از دست داده و تولید آن بیشتر جنبه تزیینی دارد؛ ولی هنوز كم و بیش در اكثر مناطق روستایی كشور تولید میشود. ماده مهم اولیه مورد مصرف چاروق دوزان چرم است كه به اندازه مورد نیاز بریده و قالب بندی میكنند و در دو نوع پاشنه دار و بدون پاشنه تولید و تهیه میشود. چاروقهای پاشنه دار اقتباسی از كفشهای طرح خارجی است ولی چاروق پشت بسته به علت حفظ اصالت این نوع پاپوش بیشتر مورد نظر علاقمندان به صنایع دستی كشور است. مراكز مهم تولید چاروق در ایران زنجان، قوچان ، ابیانه، مهاباد و سردشت است نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
پیروزی بهمن «جشن بهمنگان» در روز دوم بهمن ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار مى شد.
اكنون به علت تغییراتى در گاهشمارىها، روز دوم بهمن ماه كه بهمنگان بوده به۲۶ دى ماه تغییر كرده و در تقویمها ثبت شده است. در متون در مورد این روز چنین آمده است: «در جشن بهمنگان، ایرانیان به مناسبت این كه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مىكنند. ایرانیان قدیم این روز را به احترام آن جشن مىگرفتند و شادى مىكردند و خود را براى پیروى از صفات پسندیده آن كه راهنماى پیشرفت و سعادت است، آماده می ساختند.» در مورد این جشن «على بن توسى» (اسدى توسى) ،شاعر قرن پنجم، در كتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زیر كلمه بهمنجه نوشتهاست: «بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مىكردند و این عیدى بود كه در آن روز طعام مىپختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر كاسهها می افشاندند. فرخى مى گوید: ابوریحان در كتاب «التفهیم» خود آورده است:«بهمن نام گیاهى نیز است كه اكنون در اطراف خوزستان و دشت میشان مىروید. ایرانیان در روز جشن این گیاه رابا شیر مخلوط مىكردند و مى خوردهاند.» ریشه اسطوره اى بهمن تاریخ اساطیر ایران، ژاله آموزگار، 1373 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
هلال یا هلال احمر امروزه جهانیان «هلال» را نماد اسلام می دانند و این نماد بر پرچم شمار زیادی از كشورهای اسلامی نظیر: الجزایر، آذربایجان، مالزی، موریتانی، پاكستان، تونس، تركیه، تركمنستان، ازبكستان و حتی به گونه ای ایران نقش بسته است. افزون بر آن در نقش سازمان ها و نهادهای بین المللی ویژه مسلمانان یا كشورهای اسلامی مانند «هلال احمر» نمود عینی آن را می توان دید. تاریخچه نماد هلال به چند هزار سال پیش از اسلام بازمی گردد و تعیین ریشه های دقیق این نماد دیرین كاری دشوار است، اما بسیاری بر این باورند مردمان آسیای میانه و «سیبری» كه خورشید و ماه و خدایان آسمانی را پرستش می كردند، نخستین بار نماد هلال را به کار بردند. همچنین، گزارش هایی در دست است كه نماد هلال و ستاره باز نمایی از «تانیت» (Tanit) «الهه كارتاژها» و «دیانا» (Diana) «رب النوع» یونانی است. مردمی كه در شهر «بیزانس» (قسطنطنیه یا استانبول امروزی) می زیستند، نماد هلال ماه را اختیار كردند. بنا به برخی از روایت ها، گزینش نماد به سبب احترامی بود كه این مردم برای دیانا، الهه یونانی قایل بودند. بر اساس دیگر منابع، این نماد به نبرد رومی ها، در روز اول ماه، با «بربرها» (اقوام گت) و شكست آنان بازمی گردد. در هر صورت، هلال ماه دیر زمانی پس از ظهور «حضرت مسیح (ع)»، نماد شهر بیزانس بود و در حقیقت جامعه نوپای مسلمانان نمادی نداشت. در زمان «حضرت محمد (ص)» سپاه و کاروان مسلمانان برای معرفی هویت خود از پرچم های ساده به رنگ های سیاه، سرخ، سفید یا سبز استفاده می كردند. در زمان خلافت «عثمانی» نماد هلال و ستاره به جهان اسلام معرفی شد. ترك ها كه در سال 832 با فتح «قسطنطنیه» «امپراتوری بیزانس» را برانداختند، پرچم و نماد شهر مسیحی را پذیرفتند. «سلطان محمد فاتح»، امپراتور عثمانی، نماد هلال را خوش یمن می دانست؛ بنابر این، آن را حفظ کرد و نماد سلسله خویش قرار داد. او رویای گسترش هلال ماه را از یک سوی زمین تا دیگر سوی آن در سر می پروراند. پس از جنگ های بسیار با كشورهای اروپایی همچون «جنگهای صلیبی»، نماد عثمانیان در اذهان جهانیان به مثابه مظهر و تجلی دین اسلام درآمد. بر مبنای همین تاریخچه، بسیاری از مسلمانان از بکارگیری آن به صورت نماد دین اسلام سرباز می زدند و معتقد بودند که دین اسلام به لحاظ تاریخی بدون نماد است. امپراتوری عثمانی صدها سال بر جهان اسلام حکومت کرد و تنها کشور ایران (زمان صفویه، افشاریه و زندیه) بود که در برابر زورگویی و کشورگشایی آنها ایستاد. شاید امروزه پذیرش آسان این نماد از سوی مسلمانان به سبب نسبت ذهنی هلال با ماههای قمری باشد كه از تقویم قمری برای شناسایی اعیاد و اوقات مذهبی و فرایض و مناسک مقدس نظیر حج استفاده می شود؛ از این رو، هلال ماه، در نجوم اسلامی از دیرباز تاكنون، اهمیت بسیاری داشت. اکنون بی شک نمادی نظیر هلال ماه و ستاره نباید به طور اصولی در مقام نشان دهنده دینی نظیر اسلام قرار گیرد. ************************************* نقل از: 1_ ماهنامه «پیام هلال»؛ صفحه 22، شماره 110، آبان 1384 2_ «سقوط قسطنطنیه»؛ نوشته: برناردین کیلتی؛ مترجم: مصطفی مقربی؛ صفحه 23، 24 و 215 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
مرواریدهای ایرانی در گرجستان گنجینه «دولتی هنر گرجستان» که به پاس خدمات «شالوا امیراناشویلی»، دانشمند و محقق ایرانشناس گرجی، به اسم او نامگذاری شده است، در حیطه موزه هنرهای شرقی، مجموعه باارزشی را از هنر ایرانی به نمایش گذاشت که همانند مروارید در این موزه خودنمایی می کند. همچنین، این مرواریدهای درخشان، اعتلای جایگاه و ارزش این موزه و کسب شهرت جهانی را در بر داشت و سبب نزدیکی بین دو کشور - ایران و گرجستان - شد. در گنجینه هنر گرجستان، 40 تابلو و نزدیک به 400 نقاشی و 1000 مینیاتور، تعداد زیادی کتاب خطی، اسناد قدیمی همچون فرمان شاهان ایرانی، فرش و دیگر اشیای قدیمی نگهداری می شود. برخی از این آثار هدیه است و بقیه را نیز گرجیها جمع آوری و نگهداری کردند و مجموعه خاص و باشکوهی را از هنر قدیمی ایران به نمایش گذاشتند. آثار نقاشی رنگ و روغن ایرانی موجود در این گنجینه که به قرون یازدهم و دوازدهم تعلق دارد، نه تنها از نظر ملی، بلکه برای تاریخ هنر اهمیت دارد. از نقاشی های کامل (تمام قد) سلسله های «زندیه» و «قاجاریه» که به صورت شاهکارهای بی نظیر شناخته می شوند، بیشتر به آن دلیل که در دوران سلسله قاجاریه این سبک رشد و توسعه یافت، به نام «سبک قاجار» یاد می شود. برای معرفی این سبک و آثار این دوره، اقدام هایی صورت گرفته است که برگزاری نمایشگاه آثار برجسته سلطنتی ایران، در سالهای 1377 و 1378 در «نیویورک»، «لوس آنجلس» و «لندن» از آنهاست. اکنون در آن نمایشگاهها، گنجینه دولتی گرجستان شرکت نداشت و در نتیجه آثار موجود در این موزه به خوبی معرفی نشد. همچنین، برخی از آثار نقاشی دوره قاجار در گنجینه «ارمیتاژ» (سن پترزبورگ روسیه)، گنجینه «ویکتوریا» و «آلبرت» (لندن)، «لوور» (فرانسه) و برخی از مجموعه های شخصی موجود است، ولی مجموعه نقاشی های موجود در موزه هنر «تفلیس» (گرجستان) هم از لحاظ تعداد و هم از نظر تنوع آثار بی نظیر است؛ به نحوی که آثار متعدی از سبکها و دوره های گوناگون نقاشی قاجار در این گنجینه به چشم می خورد. برای معرفی آثار نقاشی ایرانی این گنجینه، شالوا امیراناشویلی که سالها مدیریت آن موزه را نیز بر عهده داشت، دو فهرست ارزشمند و برجسته را به نام «نقاشی های رنگ و روغن ایرانی» و «نقاشی های ایرانی» در سالهای 1298 و 1299 به زبان روسی منتشر کرده است. همچنین، انتشار سه «مجموعه برگه های تبریک» (آلبوم کارت پستال) دربرگیرنده و معرف بهترین نقاشی های ایرانی امیراناشویلی، از دیگر کارهای ارزشمندی است که در این زمینه صورت گرفته است. البته همه این آثار هم اکنون نایاب است و تنها در کتابخانه های مرکزی گرجستان و روسیه در دسترس است. برای نمونه، آثار نقاشی برجسته موجود در این گنجینه هنر گرجستان می توان به این موارد اشاره کرد: _ نقاشی از شاهان قاجار، تصویر «محمدشاه» که روی صندلی دسته داری در بالکن نشسته است و لباس رسمی مجلل و آراسته ای بر تن؛ و تاج «جواهر نشان» و «تاج کیانی» بر سر دارد. _ نقاشی دیگر «فتحعلی شاه» را به تصویر کشیده است که روی تختی نشسته است. این نقاشی شاید در دهه 1229به دست نقاش محلی «میرزا خادم ایروانی» ترسیم شده باشد. _ دو نقاشی بسیار برجسته دیگر که به اواخر قرن 18 تعلق دارد: یکی از آنها شاهزاده جوان «عباس میرزا» و دیگری تصویر «فریدون» قهرمان افسانه ای «شاهنامه» را به تصویر کشیده است. - دو نقاشی دیگر «یک موسیقیدان» و «زنی با یک گوزن» نمایانگر خصوصیات هنر اروپایی با شیوه ایرانی است که شکل صورت را با نمایش جزئیات و لباس های متداول منتسب به هنر ایرانی ترکیب کرده است. _ نقاشی های «یک زن با آینه»، «یک زن با یک گلابدان» که از یک هنرمند خلق شده است، از آثار نزدیک به سبک «مکتب محمد حسن» است. _ دو نقاشی به نام های «بهار» اثر ابوالقاسم اصفهانی به رغم شباهت به نقاشی های قاجار هم از نظر ترکیب و هم از نظر جزئیات، متفاوت است و برخی معتقدند به مکتب نقاشی ایرانی-گرجی تعلق دارند. نکته بسیار باارزش و در خور یادآوری در این خصوص صداقت و امانتداری گرجیهاست که در معرفی این آثار، به آن توجه کردند و در توضیحات شفاهی راهنماها و مسئولان موزه و همچنین، توضیحات مکتوب به واقعیت های تاریخی و تعلق آنها به کشور و تمدن ایرانی اشاره می کنند. یادآوری این نکته از آن نظر اهمیت دارد که نگارنده شاهد تلاش هایی برای تحریف وقایع تاریخی و معرفی آثار ایرانی در برخی از کشورها به صورت آثار متعلق به خود بوده است؛ امری که اگر چه به علت بحران هویت و تلاش برای ساخت تاریخ و تمدن، تا حدی طبیعی به نظر برسد، ولی در بین همه ملل متمدن و فرهنگ دوست جهان، امری ناپسند شمرده می شود. نقل از: مقاله «مرواریدهای درخشان موزه دولتی هنر گرجستان»؛ نوشته: مجتبی دمیرچی لو؛ کارشناس مسائل قفقاز، 1385 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
جنگل زدایی ایران با كاهش متوسط سالانه 142 هزار هكتار از زمینهای جنگلی در زمره كشورهای با نرخ بالای جنگلزدایی قرار دارد.جنگل یكی از عوامل مهم جذب طبیعت گردان است.
مساحت جنگلهای ایران که رو به نابودی است، طبق آخرین آمارها حدود 48/12 میلیون هكتار است.استانهای مازندران و گیلان ،فارس، هرمزگان بیشترین سرانه جنگل را دارند. جنگلهای هرمزگان از نوع جنگلهای "مانگروست" كه وسعتی بالغ بر 800 هزار هكتار دارد. جنگلهای ارسباران كه سال 1355 از سوی یونسكو به عنوان منطقه حفاظتی و ذخیرهگاه معرفی شده، حدود 50 سال پیش دارای 250 تا 300 هزار هكتار وسعت بوده است. تخریب به گونهای پیش رفته كه امروزه وسعت جنگلهای این منطقه به 164 هزار هكتار كاهش یافته است. نفوذ عوامل انسانی و دامی جنگلها را با شتاب بسیار نابود میكند. مرحله كاشت جنگل از سوی سازمان جنگلها انجام میشود ولی مرحله داشت ضعفهای بسیاری دارد. برداشت هم فقط به سازمان جنگلها مربوط نمیشود. قاچاق چوب و آتشسوزی از دیگر عوامل تخریب است كه عمده كاهش سرانه جنگل از آن حادث میشود. ایران در منطقه آسیا و پاسیفیك، با كاهش متوسط سالانه 142 هزار هكتار از زمینهای جنگلی خود ، دهمین كشور دارای درجه بالای جنگلزدایی است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
شهر تاريخى جيزد این شهر تاريخى در منطقهاى با مساحت ۳۰ کيلومتر مربع در ۱5 کيلومترى شهر "رشتخوار" واقع شده و هم اينک برج و باروهاى بلند و مستحکم آن از دور مشخص است. در گوشه و کنار اين شهر تاريخى کندوکاوهاى غيرمجاز سوداگران عتيقه و آثار زيرخاکى را مىتوان يافت. زمانی شهر "جيزد" يکى از شهرهاى بزرگ منطقه محسوب مىشد که بنا به روايت موجود، مساحت آن از ۳۰ کيلومتر مربع نيز فراتر بوده است. شهرستان تربت حیدریه این شهرستان، با مساحت 9287 کیلومترمربع و 1350 متر ارتفاع از سطح دریای آزاد، در مرکز "خراسان رضوی" واقع شده و از شمال به شهرستان مشهد از شمال شرقی به فریمان ،از شمال غربی به نیشابور، از شرق به تایباد و رشتخوار، از غرب به کاشمر و ازجنوب به گناباد محدود میشود. شهرستان تربت حیدریه دارای شش بخش مرکزی، "بایگ"، "فیض آباد"، "زاوه"، "کدکن"، "رخ" و 13 دهستان و 525 آبادی دارای سکنه است. وجود رشته کوههای متعدد که جلگههای پی در پی وسیعی را در بر گرفته، از عوامل مهم تنوع آب و هوایی و در نتیجه گوناگونی محصولات کشاورزی در این ناحیه است. حوزه"کال شور" در جنوب ناحیه تربت حیدریه و جلگه «زوزن» در بخش شرقی کوه "خیبر" یا "کبیر" از مناطق گرم و سوزان به حساب میآید. از سوی دیگر دره «بایگ» که در سراسر بخش غربی شهرستان به طرف کوه سرخ امتداد یافته، از آب و هوای ییلاقی بهرهمند است. از میان پوشش گیاهی این ناحیه میتوان به "کنگر"، "کتیرا"، "گون"، "پیچک صحرایی"، "لاله" و "گوش بره" اشاره کرد. محصولات کشاورزی و باغی این شهرستان عبارتاند ازگندم، جو، زعفران، چغندر قند، پنبه، جالیز، حبوبات، انگور، سیب، پسته، انار و بادام . جاجیم بافی، گلیم بافی، ابریشم کشی، قالی بافی، فرت بافی از جمله صنایع دستی این شهرستان محسوب میشود. شهرستان تربت حیدریه بیش از 160 اثر تاریخی دارد که مهمترین آنها که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است و برخی از آنها عبارتاند از: "مزار قطب الدین حیدر"، "رباط طبسی"، "رباط گلشن"، "حمام حاجی رئیس"، "آب انبار شیر چهار سوق"، "رکنی الدین شاه سنجان"، "مسجد جامع رشتخوار"، شهر باستانی "جیزد". نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
قلم كتیبه ای با بررسی آثار و اشیای به دست آمده از محوطه باستانی «تل بندو» اولین قلم كتابت، برای نوشتن كتیبه ها، مربوط به دوران ایلام میانه، 3000 تا 3550 سال پیش، كشف شد. این قلم ساختاری آهكی با 9 سانتی متر طول دارد كه براحتی در بین انگشتان جا می گیرد. نوک سر این قلم كمی پهن و مثلثی شكل و سر دیگر آن برجسته و تیز است كه با فشار كمی روی گل نمدار خط میخی را به آسانی حک می کرد. پیش از كشف قلم كتابت و با توجه به کتیبه های به دست آمده از دیگر محوطه های باستانی، بسیاری از كارشناسان، همچون پروفسور «دمرگان» فرانسوی سعی كردند، شكل كلی قلم های كتابت را كه به اعتقاد آنها از چوب نی یا فلز ساخته می شد، ترسیم كنند. با وجود كشف قلم كتابت در محوطه باستانی تل بندو، تاكنون كارشناسان به هیچ نمونه ای از كتیبه یا سفال نوشته در محوطه باستانی آن برخورد نكرده اند. منطقه باستانی تل بندو، یكی از مناطق مهم استان فارس، در منطقه نورآباد، است. در كاوش های باستان شناسی این ناحیه، آثاری از بقایای معماری، اشیای سفالی و فلزی و اطلاعاتی از زندگی اقتصادی و اجتماعی مربوط به هزاره چهارم پیش از میلاد تا دوره هخامنشی و سده های هفتم و هشتم هجری به دست آمده است. نقل از: محوطه های باستانی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، 1384 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
ميمند، یادگار عهد باستان «ميمند» روستايی صخره ای است که مردم آن روحیه نرم و لطيفی دارند. روستایی با چند هزار سال قدمت يادآور روزهایی است که انسانها خدايان خود را در بلندای کوهها جستجو می کردند و کوه مظهر صلابت و قدرت و الهه عزم و اراده و ايمان تلقی می شد. اين بنای دست ساز باستانی، بی گمان از نخستين مکانهای سکونت بشری در ايران به شمار می رود، دورانی که هنوز ايرانيان «مهرپرست» بودند و کوهها را مقدس می شمردند. ميمند، با 2240 متر ارتفاع از سطح دريای آزاد و 420 کيلومترمربع وسعت، در 38 کيلومتری شمال شرقی شهرستان شهربابک، (استان کرمان) بين شهرهای يزد، کرمان و شيراز قرار دارد. مسکن میمندی از روی هم گذاردن سنگ و آجر و غيره پديد نمی آيد، يعنی در فضای باز ساخته نمی شود، بلکه با از ميان برداشتن انبوهی از خاک شکل می گيرد و انسان نياز به خشت و آجر و ملات ندارد، بلکه بايد توده ای را بردارد تا پناهگاه مهيا شود. هر خانه که ممکن است شامل يک يا چند اتاق و اصطبل باشد، يک «کيچه» (واحد) است. ساکنان اين روستا آداب و رسوم خاصی دارند و در زبان و گويش آنها هنوز از کلمات پهلوی ساسانی استفاده می شود. روستای 3 هزارساله ميمند تنها روستای تاريخی در جهان است که هنوز روابط سنتی زندگی در آن جريان دارد و تعامل انسان و طبيعت در هزاره دوم ميلادی را می توان به خوبی در آن ديد. اين روستا، هفتمين منظر فرهنگی_طبيعی و تاريخی جهان است که جايزه «مرکوری» را دريافت کرد. جايزه «ملينا مرکوری» جايزه ای است که آن را دولت يونان با همکاری مجامع فرهنگی بين المللی همچون: يونسکو و ايکوموس (شواری حفاظت از بناها و محوطه های تاريخی) به آثاری اهدا می کند که با شرايط و ضوابط فرهنگی، طبيعی و تاريخی خاص است. روستای ميمند در مهرماه 1385 به صورت روستای نمونه ملی گردشگری معرفی شد. وجه تسمیه ميمند در لغت و اصطلاح به تعابير مردمانش و آنچه صاحبنظران در پيرامون آن نقل می کنند، تعابير متفاوتی دارد: _ عده ای ديگر عقيده دارند واژه ميمند مأخذ از ميمنت و مبارکی است. _ عده ای نيز بر اين باورند که مردم اين نواحی از ميمند فارس مهاجرت کردند و چون در اين ناحيه اقامت گزيدند، آن را ميمند نام نهادند و باورهای ديگر ... . ویژگیهای طبيعی آب و هوای ميمند، معتدل کوهستانی است و از ويژگيهای آن، زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل است. روستای ميمند در مرز مشترک دشت و کوهستان قرار دارد . دشت ميمند در گذشته پوشيده از درختان پسته و بادام وحشی بود. کمی نزديکتر به روستای ميمند نيز درختان توت و شاه توت به وفور يافت می شود. چند رودخانه فصلی و تعدادی قنات به علاوه چند چشمه در ميمند و اطراف آن وجود دارد که موجب رونق کشاورزی در اين منطقه شده است. کشاورزی در ميمند همچون ساير آثار طبيعی جلوه ويژه ای به اين روستا می دهد. در فصل بهار ميمند زيباترين چهره را به خود می گيرد. طراوت، شادابی و سرسبزی دشت ميمند و آب و هوای مطلوب آن، انبوهی از جمعيت شهرها و روستاهای اطراف را به سمت خود می کشد و مردم اوقات فراغت خود را در اين روستا و يا در کنار چشمه ها، قنات ها و رودخانه های ميمند می گذرانند. اقتصاد، فرهنگ و مردم اقتصاد مردم ميمند بر سه محور کشاورزی، دامداری و قاليبافی می چرخد که در اين ميان، قاليبافی نقش بسيار مهمی داشته است؛ به گونه ای که در حال حاضر نيز قالی ميمند از بهترين قالي های کرمان است و شهرت جهانی دارد. به رغم ورود فناوری به زندگی روستایي ها، مردم ميمند از همان ابزار سنتی برای برآوردن نياز خود استفاده می کنند و کمتر به ابزار جدید روی آورده اند. خدمات رفاهی و گردشگری مهمانسرا: در محيطی به قدمت تاريخ به شيوه سنتی و برگرفته از طبيعت و معماری تاريخی روستا برای اقامت گردشگران داخلی و خارجی مهياست. رستوران سنتی (سفره سرای سنتی): مبلمان و ميزهای رستوران به صورت سنتی از سنگ و پايه چوبی ساخته شده است و با غذاهای بومی و سنتی از ميهمانان پذيرايی می کنند. نقل از: 1_ مقاله آقای محمود جعفر کوهبنانی؛ از کرمان 2_ برگزیده ای از مقاله «سرای ميمند»؛ سهيلا شهشهانی نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
آيين های مردم استان كرمان در دهه محرم مردم استان كرمان با آيين های نمادين ياد شهدای كربلا را گرامی می دارند. «علم گردانی» و «چل منبرون» از اين آيين هاست. مراسم علم گردانی در شهرستان های استان كرمان به اين صورت است كه روحانيان محلی علم هايی را كه از چوب و پارچه ساخته شده است، به در خانه های مردم می برند و نذورات مردم را برای برگزاری مراسم عزاداری جمع می كنند. اين مراسم در گذشته با هيجان بيشتری برگزار می شد، اما امروز بيشتر در شهرستان هايی همچون سيرجان دیده می شود. وی درباره مراسم آيينی «چل منبرون» نيز گفت: در اين مراسم كه مخصوص شهر كرمان است، حاجتمندان در شام غريبان (غروب عاشورا) در چهل تكيه و منبر شهر برای گرفتن حاجت، شمع روشن می كنند؛ البته شمع روشن كردن در تنور هم در برخی از شهرستانها رسم است كه نمادی از قرار گرفتن سر بريده امام حسين (ع) در تنور است. یکی دیگر از مراسم «پرسه امام» است كه در روز سيزدهم محرم برگزار می شود. در اين روز گروهی به نام «بنی اسد» كه صورت خود را پوشانده اند، با بيل و كلنگ هايی كه در دست دارند، مراسم خاكسپاری شهدای كربلا را به صورت نمادين اجرا می كنند. آنها با پابرهنه راه رفتن در روز عاشورا برای همدردی با اسرای کربلا، آتش زدن خيمه ها در ظهر عاشورا، سقايی، ماليدن كاهگل بر سر و رو، پوشيدن لباس شير به صورت نمادی از حراست اجساد شهدای كربلا نيز در اين استان مرسوم است. ایل قشقایی سیاهپوش می شود طوايف «ايل قشقايی» با اجرای آيين های سنتی و موسيقی های محزون خود به استقبال ماه محرم می رود. از آغاز اين ماه، عشاير سياه می پوشند و پارچه ای سياه بر چادرها می افرازند. رنگ های شاد و گرم البسه عشاير در دهه محرم جای خود را به رنگ های تيره می دهد. عشاير ايران جمعيتی بيش از يك ميليون نفر را تشكيل می دهند. ايل قشقايی از ديرباز در شهرستانهای «فيروزآباد»، «ميمند» و «جايدشت» در جنوب غربی «شيراز» ساكن هستند، و در دامنه های جنوبی زاگرس زمستان گذرانی می کنند. از آغاز ماه محرم، عشاير سياه می پوشند و پارچهای سياه بر چادرها می افرازند. عشاير ایران تعصب ويژه ای به محرم، امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) دارند. از آن جایی كه زندگی عشايری با دشواري های زيادی همراه است، آزادگی امام و ازخودگذشتگی علمدار كربلا بهترين الگوهای زندگی عشايری هستند؛ از اين رو، مراسم عزاداری در محرم يكی از مهمترين آيين های ايلات به حساب می آيد. او نحوه برگزاری مراسم و نوحه خواني های طوايف قشقايی را چنين تشريح كرد: «موسيقی عشاير به خودی خود موسيقی حزن و اندوه است. شرايط دشوار زندگی و كوچ های پی در پی كه دوری به همراه دارد؛ بدنه موسيقی غمگين عشايری را ساخته است. اگر چه در اعياد مذهبی و ملی موسيقی های شاد به گوش می رسد، ولی اساس موسيقی ايلات حزن آور است. در اين روزها كه عشاير بزرگترين دوره عزاداری را می گذرانند، هزينه ها بين خانوارها تقسيم می شود. ايلات زندگی گروهی دارند. آنها در قشلاق به سر می برند و از روستاهای نزديك روحانی و نوحه خوان می آورند تا عزاداری كنند. مراسم سينه زنی بين عشاير متفاوت است؛ به طور معمول سينه زنی بين اقوام فارس با حركت موزون پاها همراه است، ولی عشاير، آرام بر سر و سينه می زنند. حركات آنان حين عزاداری نمادين است. بیشتر مردم ايلاتی، كاه بر سر می ريزند و شيون می كنند. رؤسای طوايف يا ريش سفيدها اجرای مراسم را بر عهده می گيرند. هر خانواده هر چه در توان دارد، می آورد. كسی گوسفند، ديگری برنج و برخی از زنان، نان می پزند. رسم اهدای نذورات نيز بين عشاير رونق ويژه ای دارد. بسياری از آنها برای بهبود بيمارانشان نذر می كنند و در دهه محرم آن را ادا می كنند. نقل از: ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران؛ ایرج افشار سیستانی، 1368 مراسم دهه محرم مردم کرمان؛ سازمان میراث فرهنگی و گردشگری (chn) نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
عرفی شدن عزاداری با نمادهای جديد اگر چه کارکرد مهم عزاداری همان مذهبی بودن آن است، اما امروزه کارکرد اقتصادی و همچنين، زيبايی شناختی هم به کارکردهای مذهبی عزاداری و تعزيه خوانی اضافه شده است. بررسی و مطالعه درباره بسياری از مغازه داران در بازار تهران نشان می دهد، که اين افراد در مقاطع زمانی نزديک به عزاداری، فعاليت اقتصادی معمول خود را تعطيل می کنند و به خريد و فروش ابزار و ادوات عزاداری می پردازند. از طرفی پرچمها، علمها، و رنگهايی را که در مراسم عزاداری استفاده می شود، دایم و هر سال تغيير می دهند. اين امر موجب می شود که امروزه ديگر مانند گذشته نتوان برای سال های متمادی از نمادهای عزاداری استفاده کرد. در گذشته شايد – برای نمونه - از يک علم، 80 سال استفاده می کردند، اما امروزه چنين نيست؛ زیرا در واقع هيئت نه جا و مکان مناسبی برای نگهداری از اين نمادها دارد و نه اينکه کيفيت آنها به گونه ای است که بتوان آنها را برای سالهای متمادی حفظ کرد. امروزه ابعاد زيبايی شناختی نمادها نيز اهميت بسياری پيدا کرده اند و بحث به روز بودن به حوزه عزاداری، تعزيه خوانی و نمادهایی که در تعزيه استفاده می شود، نيز تسری يافته است. تغيير در ترکيب جمعيتی این موضوع برای هيئت های عزاداری مقوله مهمی است که هم بر ساختار هيئت ها و هم بر ورود نمادهای جديد به هيئت های عزاداری تأثير داشته است. امروزه بسياری از گردانندگان و دست اندرکاران هيئت های عزاداری جوانان هستند. ورود اين گروه سنی به هيئت های عزاداری موجب شده تا بر اساس نگاه خود به دين و امر قدسی در نمادهای عزاداری تغيير ايجاد کند و نمادها جديدی – مانند تصاوير و نيز ابزار و ادوات جديد موسيقی – را وارد تعزيه کنند. اين نمادهای جديد با ورود خود سبب تغيير در ساختار تعزيه و ماندگار شدند. هيئت های سنتی با تغيير در نمادهای عزاداری و ورود نمادهای جديد به ساختار عزاداری چندان موافق نيستند. دليل مهم آنان اين است که ورود اين نمادهای جديد امر مقدس عزاداری را به يک امر روزمره و نه چندان مقدس تبديل می کند که گاهی با اصول مذهبی در تعارض قرار می گيرد. اما به طور اساسی وجود تعزيه خوانی که نوعی نمايش مذهبی است، اين فرصت را ايجاد می کند که به مقوله عزاداری به صورت يک ساختار امکان استفاده از نمادهای جديدرابدهد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
علم در مراسم محرم علم در آغاز جزیی از لوازم جنگ بود، اما پس از راهيافتن به وسايل نمادين سوگواری محرم، تغييراتی كرد و به صورت امروزی درآمد.
پشت علم به طور معمول چوبی بلندی به ارتفاع 5-6 متر قرار دارد که سر آن پنجهای برنجی میگذارند و پارچههای رنگی و قيمتی به آن می بندند. هنگامی که علم از دوردستها يا از ميان انبوه مردم پديدار میشود، يادآورِ گنبدها و گلدستههای آرامگاه امام حسين (ع) در کربلا است. بزرگترين علمها متعلق به تكيههاست. عرض علمها گاهی به 3متر می رسد و معمولاً 11 زبانه دارند، كه زبانه وسطی بزرگتر از بقيه است.حد فاصل زبانهها هم با اشياء فلزی پر میشود كه به شكل كبوتر و طاووس و لاله و گنبد و بارگاه ساخته میشود و صفی از پرندگان به ويژه کبوترها، بين گنبد و گلدستهها جا گرفتهاند. نماد امام حسين (ع) و امام حسن (ع) به همراه ديگر امامها، حامل نور و روشنايی هستند. به كسی كه علم را حمل میكند، «علمدار» يا «علمكش» می گويند. اين شخص علم ديگری در موزه مرکزی آستان قدس رضوی وجود دارد که قدمت آن به قرن یازدهم می رسد و در شهر اصفهان ساخته شدهاست.اين علم هفت تيغه دارد و در بالای تيغه اصلی آيه « بسم ا... انا فتحنا لک فتحا مبينا» ديده میشود . اسماء پنج تن آل عبا، اشعار، گوناگون، عبارات اسماءالحسنی،يا فتاح ،يا حسين، يا علی، يا حسن، يا عباس، (عليهم السلام)، يا مظلوم، يا محمد(ص)، و يا فاطمه(س) عباراتی است، كه بر اين علم نقش بستهاست. در اين علم هم از نقش پرندگانی مانند طاووس، گنجشک و حیواناتی مانند گوزن،شير، اژدها، و چند زنگوله و نگينهايی روی تيغهها استفاده شده است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
نمادها در تعزیه ایرانیان هر سال به مناسبت شهادت «امام سوم شیعیان»، آدابی را رعایت می نند و آیین هایی را اجرا می کنند که رازهایی در خود دارد. یكی از نویسندگان مصری معتقد است كه ایرانیان با پیش زمینه هنر تئاتری كه در جامعه داشتند، توانستند از شهادت «امام حسین (ع)» و اصحابش نمایش های مذهبی بیافرینند؛ در صورتی كه عرب ها هیچ گاه در اندیشه این نبودند كه از وقایع عاشورا بهره بگیرند؛ زیرا در میان آنها هنر نمایش، سنت محسوب نمی شد. بر اساس نوشته کتاب «پژوهشی در تعزیه و تعزیه خوانی» فرهنگ «تعزیه خوانی» - كه حركت و فعالیت خودجوش مردمی ایرانیان است - عناصر و نمادهایی را بیابیم كه با آیین های باستانی ارتباط داشته باشند. در واقع تعزیه خوانی هر آیین مذهبی-عبادی و صورت تركیبی از هنر كهن داستانسرایی، نقالی و سنت روضه خوانی و نوحه سرایی در ایران است. از این رو، بسیاری از پژوهشگران بر این باورند كه برگزاری مناسک مذهبی و آیین های سوگواری در سالروز شهادت امام حسین (ع) با عناصر باستانی موجود در مراسم مربوط به شخصیت هایی همچون: «سیاووش»، «تموز» (دوموزی)، «دیونیزوس»، «آدونیس»، «پرسفون»، «آتیس» بی ارتباط نیست. وجه مشترک همه این اشخاص این است كه در فرهنگشان مقدس اند و با مرگی سرخ از دنیا رفته اند. شاید بتوان بیان كرد كه وقایع كربلا، نوعی روح «تراژدی» (=مصیبت) را در ادبیات ایران و ایرانیان دوباره بیدار كرد. موضوعی كه از قبل هم وجود داشت، و بنا به مذهب و دین اسلام كه ایرانیان پذیرفته بودند، شكل تازه تری به خود گرفت. «محمد میرشكرایی» در مقاله «استمرار عناصر فرهنگی كهن ایرانی در تعزیه» از دو اثر «یادگار زریر» و «شاهنامه» یاد می كند. وی همانندی عناصر «رجزخوانی»، اجازه میدان خواستن نوجوانان و نیرنگ در نبرد را در هر دو اثر یادگار زریر و شاهنامه و همچنین، در «واقعه عاشورا» به خواننده می نمایاند. در خصوص تداوم عناصر باستانی در واقعه عاشورا به موارد بسیاری می توان اشاره كرد؛ برای نمونه، سیاووش شخصیت قدسی و اسطوره ای بود كه مظلومانه و به شكلی سبعانه به دست گروهی «اهریمن نهاد» كشته شد و خونش به ناحق بر خاک فرو ریخت. بنا به مدارک و شواهد، ایرانیان هر سال آیین هایی برای بزرگداشت واقعه سیاووش برگزار می كردند؛ اما آنچه در این نوشتار بیشتر مورد توجه است، اینكه تعزیه به صورت یادبودی از وقایع كربلا، با مجموعه ای از نمادها در هم آمیخته است. واقعه عاشورا بیش از هر چیز نمایانگر مبارزه طرف «اهورایی» با طرف اهریمنی است؛ همان مبارزه همیشگی میان خوب و بد و روایتی برای تفسیر و شناخت زیبایی از زشتی. موضوعی كه در كربلا بسیار اهمیت دارد، بیگناه كشته شدن است. امام حسین (ع) و یارانش هر كدام به مثابه پهلوانان شجاعی هستند كه برای آرمان خود مبارزه می كنند و ما وقایع كربلا را به نام «حماسه عاشورا» می شناسیم. صفت پهلوانی از صفت هایی است كه در شخصیت های اسطوره ای ایران به وفور یافت می شود. به اعتقاد «میرچا الیاده» (ایرانشناس و اسطوره شناس رومانیایی 1907-1986)، مردم دوران باستان اعتقاد داشتند اگر جوانی كه هنوز نیروی حیاتی اش به اتمام نرسیده است و به ناگهان بر اثر جنگ یا تصادفی غیرمترقبه از دنیا برود، به زودی به صورت گیاهی (به طور معمول به رنگ نمادین قرمز) از زمین رشد می كند؛ گیاهی به نام «پرسیاوشان» كه با اسطوره سیاووش ارتباط دارد و نوعی شقایق به نام «شقایق نعمانی» هم که به آدونیس نسبت داده می شود، یادآور این اعتقاد مردم باستان است. اکنون گیاهی در كوه «زاگرس» می روید كه به نام «لاله واژگون» مشهور است، جالب توجه اینكه این گل در زبان محلی مردم «كرد» به نام «گل حسن و حسین» معروف است. موضوع دیگر در واقعه عاشورا مربوط به آب است. در كاروان هایی كه به مناسبت عاشورا به راه می افتند، موضوع آب و نوشیدنی پررنگ است. آب مایه حیات است كه به شهیدان كربلا نمی رسد و مصیبت را حزن انگیزتر می كند. عنصر آب هم دغدغه هر ایرانی است و هم فرهنگ ایرانی را پدید آورده است. اینكه ساقی بودن در فرهنگ ایرانی مهم است و سقاخانه ها مقدس اند، به طور كامل به واقعه عاشورا و فرهنگ آب در ایران برمی گردد. به طور كلی، بسیاری از موارد در تعزیه نمادین است؛ همچون: موسیقی ها، كلام ها و گفتگوها، نغمه ها، راز و نیازها، رنگ لباس ها، زیورها، سلاح ها، سینه زدن، خیمه آتش زدن همه رازی دارند و از یک فلسفه عمیق نشأت گرفته اند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران امروز |
عزاداری زرتشتیان در ماه محرم در ماه محرم همه ایران سیاهپوش می شود. زرتشتیان استان یزد، مركز استقرار زرتشتی های ایران، در این زمان مانند دیگر هموطنان عزاداری می كنند. یکی از هموطنان زرتشتی مقیم یزد می گوید: هر سال با شروع محرم بسیاری از زرتشتیان یزد همپای مسلمانان به عزاداری می پردازند. شیوه عزاداری زرتشتیان با شیعیان كمی متفاوت است. آنها در آیین خود، پوشیدن لباس سفید را مقدس می دانند. زنان و مردان سپیدپوش زرتشتی با حضور در آتشكده گرد هم می آیند و برای امام حسین (ع) و یارانش سوگواری می کنند. آنها امام حسین (ع) را داماد ایرانی ها می دانند؛ زیرا پس از جنگ مسلمانان با ایرانیان، در اواخر دوره ساسانی، شاهدخت شهربانو به همسری فرزند حضرت امام علی (ع) درآمد. آنها به داشتن داماد شجاع و آزادمرد بی همتایی همچون حضرت امام حسین (ع) افتخار می كنند. در مراسم زرتشتیان، غذاهای زیادی طبخ می شود و مانند هموطنان مسلمان نذری می دهند. آنان با خواندن دعا و طلب ادامه راه آزادگان دنیا، مراسم خود را برگزار می كنند. هر سال زرتشتیان زیادی از شهرهای بافق، میبد، تفت، مهریز و مهاباد به مركز استان شهر یزد، می آیند تا در ع |