صبح رامهرمز
samanghan
|
|
دوران پارینه سنگی جدید ایران فرهنگ «اوریناسی» مربوط به شکارچیان اولیه است كه در دوران پارینه سنگی جدید از 40 تا 18 هزار سال پیش میزیستهاند. این انسانها, اولین انسانهایی هستند كه ابزارسازی پیشرفته و تیغهسازی را شروع کردند. تاكنون در مناطق خاورمیانه، افغانستان و اروپا شواهدی از سكونت این انسانها به دست آمده است. به منظور شناسایی بقایای انسانهای فرهنگ اوریناسی در ایران, کاوشهای باستانشناسی در «غار یافته» لرستان چندی است که با همكاری دانشگاه «لیژ» بلژیك و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری كشور آغاز شده است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
مهندسان ایران باستان پی دو پوشه پاسارگاد محوطه باستانی پاسارگاد (استان فارس) نخستین پایتخت دولت هخامنشیان است كه دو هزار و پانصد سال پیش به دستور كوروش هخامنشی ساخته شده است. در این مجموعه كه در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است, آثاری مانند آرامگاه كوروش، كاخ بار عام، كاخ اختصاصی و مجموعههای دیگر وجود دارد. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
پاپوشهای این کهن مرز و بوم مادها نخستین قوم ایرانی اند كه از كفش پوشیدن آنها تصاویری در كتیبهها موجود است. با توجه به نقش برجستههای باقیمانده از مادها در تخت جمشید كفشهای (پاپوش های) مادها مانند جوراب است، اما معلوم است كه جنس آنها از چرم است و با بندهایی كه از شلوارها آویزان است, این كفشها روی پاها محكم میشوند.
پس از آنها هخامنشیان به كفش همچون دیگر اجزای لباس اهمیت ویژه اي ميدادند و آن را همچون تكههای دیگر لباس به دو بخش اشرافی و معمولی تقسیم بندی كردند. در کاوشهای باستان شناسی, دو لنگه كفش بچگانه در قلعه «شاه دژ» اصفهان پیدا شد که در واقع دومین و سومین كفشهایی هستند كه در تاریخ باستان شناسی ایران پیدا شدهاند؛ اما این تعداد کم بیانگر استفاده نكردن ایرانیان از پایپوش نیست و نقش برجستهها و نقاشیهای ایرانی و اشاره هاي تاریخنویسان، بيانگر استفاده تاریخی ایرانیان از كفش است. لباس و پس از آن کفش, یكی از نادرترین اشیایی است كه در تحقیقات باستان شناسی به دست میآید. كارشناس مردم شناسی كه روی سه جلد «اطلس پوشاك ایران» كار میكند، در این باره می گوید: كفش اصطكاك زیادی دارد. شاید لباس جنبههای تزیینی داشته باشد, اما كفش كاربردی روزمره دارد و به همین علت بیشتر از باقی قطعات لباس احتمال از بین رفتن آن وجود دارد. در مقاله «لباس دوره مادها و هخامنشیان» در «دایره المعارف ایرانیكا» چنین آمده است: كفشهای شاهان هخامنشی در تخت جمشید قرمز رنگ است, در حالی كه كماندارانی كه در معماریهای خشتی – لعابی شوش دیده میشوند، كفشهایی زرد به پا دارند. چكمههای جلو بسته كه لبهای متمایز با لبههای دیگر داشته اند و گاه رو به زانو برگشتهاند, برای استفاده ماهیگیران و ساكنان نواحی آبخیز بوده است. موبدانی كه در لوحهای گنجینه جیحون و آتشكده «كاپادوكیه» به تصویر كشیده شدهاند، چكمههایی بلند با زیرهای ضخیم و پاشنهای به نسبت بلند پوشیدهاند. پاشنه كفش در زمان مادها گاه از داخل كفش كار گذاشته میشد. در نقش برجستهها, قوس پاها بیشتر از آن چیزی است كه باید باشد؛ كه این امر نشان دهنده داشتن پاشنه داخلی در كفش است. این ویژگی كم و بیش برای كفشهای هخامنشیان نیز هست. در دوره ساسانیان كفش پاشنه و زیرهای مجزا داشت كه تصویر آن در نقش برجستهها مشخص است. برش اضافهای كه هخامنشیان در دوخت كفشهای خود ایجاد كردند، نه تنها برای زیبایی كفش كه برای ایستایی بیشتر كفش روی پا بود. «روت ترنر ویل كاكس»، نویسنده كتاب «تاریخ لباس»، درباره شیوههای تزیین كفش در دوره هخامنشیان مینویسد: با شكل گیری كفش تزیینهایی از مروارید و سنگهای گرانبها همراه با رودوزیهای زیبا به كفش افزوده شد. به موازات استفاده بشر از كفش چرمی در مناطق مختلف ایران بنا به آب و هوای منطقه, جنس كفشها نیز متفاوت ميشد. در مقاله «لباس دوران صفویه و قاجار» در «ایرانیكا» آمده است: در زمستان روستاییان قباهای نمدی كلفت و بالاپوشهایی از پوست بره میپوشیدند. آنها پابرهنه راه میرفتند یا پاهایشان را با نوارهای كتانی میپیچیدند و كفشهای تخت با زیرههای چرمی سبز رنگی، به نام چاروق - كه به آنها بندهایی متصل بود - به پا میكردند. استفاده از نخ و كنف برای دوختن گیوه در كردستان نیز یكی از این موارد استفاده از مواد محلی در دوخت كفش بوده است. نوعی كفش متداول در جنوب ایران وجود دارد كه با برگ نخل دوخته میشود .این كفش در مناطق گرمسیری جنوب برای مردم راحت تر از كفشهای چرمی است. با ورود سفیران خارجی به ایران در زمان صفویان, شكل و شمایل لباسهای خارجی نیز در میان ایرانیان رواج یافت و در زمان پهلوی شكل لباس ایرانیان به شكل لباس و كفش جهانی بدل شد. نقل از: «لباس دوره مادها و هخامنشیان» دایره المعارف ایرانیكا. تاریخ صنایع ایران، ویلسن کریستی، عبداللـه فریار، 1366 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
نخستین بانكهای رهنی و اعتباری بانک «اگیبی (Egibi) و پسران» قدیمیترین بانک شناخته شده در گستره قلمروي ایرانیان با مرکزیت همدان، پاسارگاد، بابل، بیت المقدس و سارد است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
ایذه نام دیگر ایذه «مالمیر» یا «مال امیر» است و از شهرهای باستانی ایران محسوب ميشود. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
معنای واژگانی «ناییریکا» و «دوغذر» بر پایه مدارك و شواهد موجود در ادوار دیرینه، زنان صاحب قدرت بودند و تواناییهای آنان در عرصه های وسیع اندیشه، عواطف، الهیات، اقتصاد، سیاست و هنر اثر گذاشته است. در اكتشافهاي باستانشناسی متعلق به فرهنگهای پیش از كشاورزی در جهان، نمادهای خدایی از جنس زن بسیار به دست آمده است كه به طور عموم بیانگر قدمت پرستش «مادر خدایی» در جوامع كهن است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
ریاست حکومت در ایران باستان جهان تغییر كرده و نظام كشورداری امروزه با دوره باستان بسیار متفاوت شده است. بسیاری از مفاهیم امروزی در گذشته و بخصوص در دوره باستان معنایی نداشتهاند. چگونه میتوانید در سرزمین پادشاهی رد پای انتخابات مردمی را بیابید؟ این بدان مفهوم نیست كه ما گذشته یا حتی امروز را به نقد بكشیم. هر زمانی را باید در همان زمان سنجید. اسطورهشناس، همیشه میگوید: «هیچگاه با تفكر امروز گذشته را نقد نكنید.»
برخی مفاهیمی كه امروزه ارزشاند، در گذشته ممكن است، ضد ارزش بوده باشند، یا بالعكس. یكی از این موارد، همین مساله انتخابات است. در سرزمینی كه شاه را نمایندهای از سوی خدا میدانستند، و گذشته از شان شاهی، شانی مذهبی نیز برای او قایل بودند، چگونه میتوان انتظار داشت، مردم به خود اجازه دهند، به انتخابات شاه فكر كنند. به این ترتیب، تصور وجود انتخاباتی از سوی مردم نه تنها ارزش شمرده نمیشد، بلكه با اعتقادات مردم آن روزگار سازگاری نداشت. با این حال، نگاهی گذرا به تاریخ ایران چند نمونه را نشان میدهد كه میتوان از آن به گونهای انتخاب تعبیر كرد. قدیمیترین و مشهورترین نمونه آن نحوه به قدرت رسیدن داریوش،پادشاه هخامنشی،است. كبوجیه هنگام مرگ فرزند ذكوری از خود به جا نگذاشت. بنا بر منابع، هم كتیبه داریوش در بیستون و هم تاریخ هرودوت، فردی به نام «گئوماتای مغ» حكومت را غصب كرده بود. در آن هنگام، هفت تن با هم متحد میشوند، تا غاصب را براندازند: ویدفرنه، اوتانه، گوبروو، ویدرده، بکه بوخشه، اردومنش و داریوئوش . به گفته هرودوت،آنان كه بر ضد مغان برخاسته بودند، درباره كل اوضاع به شورنشستند؛خطابههایی ایراد شد، كه هر چند برخی از یونانیان آنها را باور نكردنی میدانند، اما در هر حال، به زبان آمده است. سه نظریه در آن هنگام در برابر یكدیگر نهاده شد: اوتانه، به یونانی «اوتانس»، پیشنهاد كرد نظامی تاسیس شود كه در آن مردم قدرت را بهدست بگیرند. نظر اوتانه مشابه آن چیزی است كه امروز دموكراسی مینامیم. «بکه بوخشه» ،به یونانی «مگابوزس» ، حكومت گروهی ازبرگزیدگان یا به عبارتی،نظام«الیگارشی»را مطرح کرد،و داریوش بر حفظ نظام پادشاهی اصرار داشت. سرانجام چهار تن دیگر نظر داریوش را پذیرفتند. اما در غیاب وارث مستقیم چه كسی را باید به پادشاهی انتخاب كرد؟ بنا بر روایت هرودوت، اوتانه از رقابت كنارهگیری میكند و شش اصیلزاده دیگر اتخاذ تصمیم درباره این امر را به سرنوشت واگذار میكنند.سپس هرودوت داستان انتخاب شاه را با شیهه اسب بازگو میكند و مینویسد: «آنان تصمیم گرفتند سوار بر اسب، به اطراف شهر بتازند و شاهی آن كس را باشد كه اسب او با برآمدن آفتاب پیش از دیگران شیهه بركشد." در این قسمت، هرودوت حیله مهتر داریوش، «اویباراس»، را نقل میكند كه به سرورش امكان دستیابی به مقام سلطنت را میدهد.البته هیچ كس نمیتواند بپذیرد كه دستیابی داریوش به قدرت فقط بر اثر حیله مهتر او بوده باشد و به طور قطع داریوش از امتیازات و ویژگیهای دیگری نیز برخوردار بوده كه او را شایسته مقام شاهی میكرده است، و یارانش نیز تفوق او را به رسمیت شناختند. اما در هر حال، داریوش با نوعی انتخاب روی كار آمد و با نحوه پادشاهی خود و آبادانیهای بسیاری كه كرد، نشان داد، شایسته این مقام بوده است. یكی دیگر از دورههای تاریخی ایران كه به عقیده بسیاری از مورخان نوعی دموكراسی در شیوه حكومتی آن به چشم میخورد، دوره اشكانیان است./پادشاهی در این سلسله همیشه از پدر به پسر نبوده است و افراد گوناگونی از خاندان شاهی به حكومت رسیدهاند. بیشتر تاریخنویسان از این امر و با استناد به گزارشهای استرابون، تاریخدان و جغرافینویس یونانی، نتیجه میگیرند، كه پادشاهی اشكانیان انتخابی بوده، یعنی اشراف و بزرگان عضو مجلس «مهستان» به معنای انجمن بزرگان كه نوعی مجلس سنا بوده است، شاه را انتخاب میكردهاند. از این رو، در این خاندان گاه میبینیم ولیعهد به علت بیكفایتی كنار گذاشته میشود، و عموی وی به حكومت برگزیده میشود. از تركیب مجلس مهستان در دوره اشكانیان اطلاعی در دست نیست. اما در دوره ساسانی، این مجلس مركب بود از خویشان نزدیك شاه، مانند پسران و برادران او و نیز نمایندگان خاندانهای بزرگ و موبدان بزرگ. احتمال دارد تركیب مشابهی نیز در دوره اشكانیان وجود داشته است. اما اینكه به طور حتم در چنین مجلسی شاه را انتخاب می کردند، یوزف ولسكی، ایرانشناس لهستانی و بزرگترین كارشناس تاریخ اشكانی در جهان، این نظر را مردود شمرده و گفته است: «تفسیر آنان كه بر این باورند، از نوشته استرابون غلط است. نظام گزینشی شاه در این دوره وجود داشته اما نه در مورد شاهنشاه، بلكه شاهان و فرمانروایان ایالات و دولتهای دستنشانده.» «ولسكی» در توجیه نظام حكومتی اشكانیان و شاهانی كه در این سلسله از طرف مجلس سنا بركنار میشدند، می گوید: «در اینجا انتخاباتی به سبک سلطنت مشروطه وجود ندارد، بلكه با توطئه اشرافیت سر و كار داریم كه نظیر آن در تاریخ پارت فراوان است.» نقل از: تاریخ ماد،ا.م دیاکونف،کریم کشاورز،1371 تاریخ ایران،سر پرسی سایکس،داعی گیلانی،1370 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
«تنبور» ساز باستانی «تنبور» جزء سازهای زهی محسوب میشود. قدمت این ساز به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد و در واقع سازي عرفانی و محلی است. بنا بر برخي از منابع تاریخی, اصالت تنبور به سرزمین ایران میرسد و بعدها به گونههای مختلف در فرهنگهای دیگر وارد شد و به شكلهای متفاوتی متحول شد. انواع مختلف تنبور عبارتاند از: تنبور بغدادی، تركی، خراسانی، پاندورا، تن پولا، طنبوره، دیوان. دیوان و عود هم از دیگر سازهایی است كه با تغییر دادن تنبور شكل گرفت. «درویش علی چنگی»، موسیقیشناس و شاعر قرن نهم، در معرفی تنبور گفته است: سازی قدیمی است و از دو كلمه «طن» یعنی دل و «بوره» یعنی خراشیدن تشكیل شده است. تنبور جذابیتی روحانی دارد كه بسیاری از این جهت, از شنیدن صدای آن به حظ معنوی میرسند. تنبور ۷۲ مقام دارد كه تعدادی از آنها مقامهای «حقانی» و تعدادی دیگر «مجازی» هستند. مقامهای حقانی به نواهايي گفته میشود كه در زمانها و حالتهای روحانی بر برخی از دراویش الهام ميشده است و در واقع آهنگسازی وجود نداشته است؛ اما مقامهای مجازی را عدهای به صورت معمول ميساختهاند. مقامها در اصل حتی حالت آوازی هم داشتهاند. هنگام نواختن تنبور, گویی وجود آدمی با ساز یكی میشود و هر دو به نوا درمیآیند. در نواختن تنبور, حس غریبی نهفته است كه از نوع و جنس زمینی نیست. سازی كه روح بسیار محترمی دارد و ارجمندی آن در خور ستایش است. در واقع یكی از تفاوتهای بارز موسیقی شرق و غرب در این ساز نمایان میشود و آن هم وابسته بودن به نوعی عرفان اصیل و بكر شرقی است كه با گونهای درونگرایی معنوی از موسیقی غربی جدا میشود. مقام و حرمتی كه برای این ساز وجود دارد, باعث شده است كه عدهای از نت برای آموزش آن استفاده نكنند؛ اگر چه بسیاری آموزش آن را بر اساس نتنویسی معمول انجام میدهند. این ساز در زمانهای گذشته آن قدر با احترام بود كه حتی روی آن قیمت نميگذاشتند و تنها آن را در پارچه سبز متبركی ميپیچاندند و هر كس بنا بر موقعیت مالی خود مبلغی را به صورت هدیه به صاحب آن میپرداخت. در حال حاضر تنبور در استان كرمانشاه و مناطق كردنشین ساز اساسی در تکنوازی و همنوازی است. موسیقى تنبور در این منطقه سه زیرمجموعه دارد: 1ـ موسیقى باستانى تنبور 2ـ موسیقى مقامهاى حقانى 3ـ ساختههاى معاصران در میان این سه مجموعه، مقامهاى حقانى تنبور، خاص محافل ذكر طریقت یارى است و مقامهاى باستانى به صورت مجموعه نغمگى براى پرداختن به موسيقي «ساختههاى معاصران» به كار مى رود. ************************************ نقل از: مقاله آقای مسعود خلدی رضایی؛ از كرمانشاه نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
ریاست حکومت در ایران باستان جهان تغییر كرد و امروزه نظام كشورداری ا دوره باستان بسیار متفاوت شده است. بسیاری از مفاهیم امروزی در گذشته و بخصوص در دوره باستان, معنایی نداشتهاند. چگونه میتوانید در سرزمین پادشاهی رد پای انتخابات مردمی را بیابید؟ این امر به آن مفهوم نیست كه ما گذشته یا حتی امروز را به نقد بكشیم. هر زمانی را باید در همان زمان سنجید. اسطورهشناس، همیشه میگوید: هیچ گاه با تفكر امروز, گذشته را نقد نكنید. برخی از مفاهیمی كه امروزه باارزشاند، در گذشته ممكن است، ضد ارزش بوده باشند، یا برعكس. یكی از این موارد، همین مسئله انتخابات است. در سرزمینی كه شاه را نمایندهای از سوی خدا میدانستند و گذشته از شأن شاهی، شأن مذهبی نیز برای او قایل بودند، چگونه میتوان انتظار داشت كه مردم به خود اجازه دهند به انتخابات شاه فكر كنند؛ به این ترتیب، تصور وجود انتخاباتی مردمي نه تنها ارزش شمرده نمیشد، بلكه با اعتقادات مردم آن روزگار سازگاری نداشت. با این حال، نگاهی گذرا به تاریخ ایران, چند نمونه را نشان میدهد كه میتوان از آن به گونهای انتخاب تعبیر كرد: قدیمیترین و مشهورترین نمونه آن, نحوه به قدرت رسیدن «داریوش»، پادشاه هخامنشی است. «كمبوجیه» هنگام مرگ, فرزند ذكوری از خود به جا نگذاشت. بنا بر منابع، هم كتیبه داریوش در بیستون و هم تاریخ هرودوت، فردی به نام «گئوماتای مغ» حكومت را غصب كرده بود. در آن هنگام، هفت تن به نامهاي ویدفرنه، اوتانه، گوبروو، ویدرده، بکه بوخشه، اردومنش و داریوئوش با هم متحد میشوند تا غاصب را براندازند. به گفته هرودوت، كساني كه بر ضد مغان برخاسته بودند، درباره كل اوضاع به مشورت كردند؛ خطابههایی ایراد كردند كه اگر چه برخی از یونانیان آنها را باورنكردنی میدانند، اما در هر حال، به زبان آمده است. سه نظریه در آن هنگام در برابر یكدیگر نهاده قرار گرفت: اوتانه، به یونانی «اوتانس»، پیشنهاد كرد نظامی تأسیس شود كه در آن, مردم قدرت را به دست بگیرند. نظر اوتانه مشابه آن چیزی است كه امروز دموكراسی مینامیم. «بکه بوخشه»، به یونانی «مگابوزس»، حكومت گروهی از برگزیدگان یا به عبارتی، نظام «الیگارشی» را مطرح کرد و داریوش بر حفظ نظام پادشاهی اصرار كرد. سرانجام, چهار تن دیگر نظر داریوش را پذیرفتند, اما در غیاب وارث مستقیم چه كسی را باید به پادشاهی انتخاب كرد؟ بنا بر روایت هرودوت، اوتانه از رقابت كنارهگیری میكند و شش اصیلزاده دیگر درباره این امر سرنوشتساز تصميم ميگيرند. سپس هرودوت داستان انتخاب شاه را با شیهه اسب بازگو میكند و مینویسد: آنان تصمیم گرفتند سوار بر اسب، به اطراف شهر بتازند و آن كسي شاه باشد كه اسبش با برآمدن آفتاب پیش از دیگران شیهه بركشد. در این قسمت، هرودوت حیله مهتر داریوش، «اویباراس» را نقل میكند كه به سرورش امكان دستیابی به مقام سلطنت را میدهد؛ البته هیچ كس نمیتواند بپذیرد كه دستیابی داریوش به قدرت, فقط به سبب حیله مهتر او بوده است و به طور قطع داریوش, امتیازات و ویژگیهای دیگری نیز داشت كه او را شایسته مقام شاهی كرده است و یارانش نیز تفوق او را به رسمیت شناختند. در هر حال، داریوش با نوعی انتخاب روی كار آمد و با نحوه پادشاهی خود و آبادانیهای بسیاری كه كرد، نشان داد، شایسته این مقام بوده است. یكی دیگر از دورههای تاریخی ایران كه به عقیده بسیاری از مورخان, نوعی دموكراسی در شیوه حكومتی آن به چشم میخورد، دوره اشكانیان است. پادشاهی در این سلسله همیشه از پدر به پسر نبوده است و افراد گوناگونی از خاندان شاهی به حكومت رسیدهاند. بیشتر تاریخنویسان از این امر و با استناد به گزارشهای «استرابون»، مورخ و جغرافینویس یونانی، نتیجه میگیرند كه پادشاهی اشكانیان انتخابی بوده است، یعنی اشراف و بزرگان عضو مجلس «مهستان» به معنای انجمن بزرگان كه نوعی مجلس سنا بوده است، شاه را انتخاب میكردهاند؛ از این رو، در این خاندان, گاهي میبینیم ولیعهد به علت بیكفایتی كنار گذاشته میشود و عموی وی به حكومت برگزیده میشود. از تركیب مجلس مهستان در دوره اشكانیان اطلاعی در دست نیست, اما در دوره ساسانی، این مجلس از خویشان نزدیك شاه، همچون پسران و برادران او و نیز نمایندگان خاندانهای بزرگ و موبدان بزرگ مركب بود. احتمال دارد تركیب مشابهی نیز در دوره اشكانیان وجود داشته است. حال درباره اینكه به طور حتم در چنین مجلسی شاه را انتخاب میکردند يا خير، «یوزف ولسكی»، ایرانشناس لهستانی و بزرگترین كارشناس تاریخ اشكانی در جهان، این نظر را رد كرده و گفته است: تفسیر آنان كه از نوشته استرابون بر این باورند، نادرست است. نظام گزینشی شاه در این دوره وجود داشت, اما نه درباره شاهنشاه، بلكه شاهان و فرمانروایان ایالات و دولتهای دستنشانده. ولسكی در توجیه نظام حكومتی اشكانیان و شاهانی كه آنها را مجلس سنا در این سلسله بركنار میكرد، میگوید: در اینجا انتخاباتی به سبک سلطنت مشروطه وجود ندارد، بلكه با توطئه اشرافیت سر و كار داریم كه نظیر آن در تاریخ پارت فراوان است. منبع: تاریخ ماد، ا. م. دیاکونف، کریم کشاورز، 1371 تاریخ ایران، سر پرسی سایکس، داعی گیلانی، 1370 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
همه ایران سرای من است آشنایی با زبان كردی زبان كردی خویشاوند نسبی زبان فارسی است؛ زیرا اشتراك قواعد دستوری و ذخیره لغوی زبانهای ایرانی نتیجه خویشاوندی نسبی آنها است. زبان كردی كه شاخهای از زبان شمال غربی ایرانی میانه است، به علت داشتن ادبیات مكتوب اهمیت خاصی دارد. با این حال, نفوذ زبانهای دیگر در این زبان در خور توجه است؛ زیرا از زبانهای عربی، ارمنی، تركی و فارسی لغات بسیار در آن راه یافته است. سابقه تاریخی كردها و پراكندگی آنان موجب پیدایش گویشهای بیشماری شده است كه عبارتاند از: 1ـ گویش كردی كلهری این گویش كردی بیشتر در میان افراد كلهر رایج است و مناطقی كه به طور تقریبی با این گویش سخن میگویند شامل: ایلات زنگنه، سنجابی، احمدوند، بهتوری، نانكلی، پایروندها، اهالی قصرشیرین، سرپل ذهاب، كرندی، صحنه و مردم دینور است، با این تفاوت كه تلفظ و لغات مردم كلهر اصیلتر و در سایر نقاط با توجه به همجواری با گویشهای دیگر كلمات تغییر یافته است. 2ـ گویش كردی اورامي بیشتر مردم دو ایل بزرگ «لهونی» در منطقه اورامان جنوبی در كرمانشاه و همچنین طوایف اورامان «تخت» و اورامان «رزاب» در حوالی كردستان و نیز ایل بزرگ «باجلان» كه تعدادی از آنها در دشت ذهاب و بسیاری در حوالی خانقین زندگی میكنند. چند روستا در منطقه «گوران» و تمامی مردم «كندوله» در «دینور» به این گویش تكلم میكنند. 3ـ گویش كردی سورانی طوایف متعدد «جاف جوانرود» و تعدادی از طوایف مهاجر «گوران»، مردم دشت «ذهاب» و «جیگیران»، سراسر بخش «روانسر» و تیرههایی از اهالی «سنجابی» با این گویش سخن میگویند. این گویش شیوه سادهای از «كرمانج» است. 4ـ گویش لكی اهالی هرسین، طوایف كاكاوند، بالاوند، جلالوند و عثمانوند به این گویش تكلم میكنند. این گویش آمیختهای از گویش كردی كلهری و لری است. همچنین, لغاتی از گویش اورامی نیز دارد. کارشناسان مردمشناسی میراث فرهنگی استان کرمانشاه تأکید دارند که كردها ایرانی تبارند كه زبان، فرهنگ و آداب و سنن آنان در ارتباط و پیوند با دیگر مردمان در قلمرو زیست اقوام ایرانی است. در اسناد سومری و آشوری از بخشی از اقوام ساكن در سرزمین كوهستانی شرق آشور، شمال شرق و شرق بینالنهرین و سرزمین سومر به نام كرتی یا گودی و كارتی و كارد نام بردهاند و در منابع ارمنی واژه كردوخ بر اینان اطلاق شده است. در آثار یونانی سده چهارم پیش از میلاد به طور صریح به واژه كردوخی اشاره شده كه محققان معتقدند «كردوخی» كه با كردها ارتباط نژادی داشتهاند. از زمان هخامنش تا دوره پس از اسلام اینان به نام «كورد» و «كرد» نامیده شدهاند. نقل از: تاریخ زبان فارسی، محسن ابوالقاسمی، 1373 راهنمای زبانهای باستانی ایران، جلد دوم، محسن ابوالقاسمی، واژهنامه، 1376 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
باغهای معلق بابل قسمت اول «روبرت كلدوی»،باستانشناس آلمانی،در سال 1277 در 90 كیلومتری جنوب بغداد، در سواحل رود فرات، جستجوی برای یافتن ویرانه ها و بقایای شهر غرق شده «بابل» را آغاز كرد.
بابل كه در عهد عتیق (تورات) از آن با همین نام یاد شده است، در تاریخ بیش از سه هزار ساله خود سه بار تا پی دیوارهای شهر منهدم شده و همواره دیگر بار از نو ساخته شد، و در نهایت این شهر در قرنهای 6و 5 پیش از میلاد تحت سلطه و حكمرانی فارسها و مقدونیها قرار گرفت. بابل،نخستین شهر جهانی تاریخ بشریت، به خاطر سه اثر ساختمانی برجسته یعنی برج بابل، دیوارهای عظیم و مستحكم دور شهر و باغهای معلق سمیرامیس، مشهور شده بود. سرانجام، با تلاشهای بسیار، كلدوی توانست برج بابل را بیابد؛ معبدی بزرگ و چند طبقه كه به افتخار خدای بابل «مردوک» برپا شده بود. از این اثر ساختمانی تنها تعدادی از پایه های اصلی بنا و تل عظیمی از آثار مخروبه باقیمانده بود. این باستانشناس ،در ادامه حفاری، توانست دیوار شهر بابل را نیز پیدا كند. دیوار به قدری عریض بود، كه دو ارابه اسب می توانستند روی آن به راحتی در كنار هم حركت كنند. این دیوار، تمام شهر، مجتمع قصرها و نیز یک قطعه زمین مسطح و بزرگ را در بر می گرفت. این قطعه زمین باحتمال پناهگاه مردم هنگام حمله احتمالی دشمن بود. او از این اثر ساختمانی عظیم نیز فقط پایه های اصلی دیوار و تل عظیمی از ویرانه ها را یافت. سر آخر نیز پس از تلاشی طولانی این پژوهشگر آلمانی توانست به باغهای معلق بابل دست یابد. كلدوی پیروزمندانه به برلین گزارش داد: «من باغهای معلق را یافته ام» به این ترتیب باغهای معلق كه در فهرست اسامی عجایب هفتگانه «آنتیپاتروس» در مقام دوم از آن نام برده شده،از تمام عجایب هفتگانه دیگر تاكنون كمتر مورد پژوهش و تحقیق قرار گرفته است. نكته مسلم آن است كه باغهای معلق در بابل قرار داشت و بنیانگذار آن پادشاه بابلی «نبوكدنصر دوم» (605- 562 پیش از میلاد) بود،كه حكومتش را به بالاترین حد شكوفایی تاریخ زمان خود رسانید. این باغ بنا باحتمال هدیه ای از طرف بخت النصر به همسرش، یک شاهزاده خانم ایرانی، بوده اما مشخص نیست كه این شاهزاده خانم به واقع هم نام ملكه افسانه ای آشوری «سمیرامیس» بود یا خیر؟ بنابر نوشته های مشابه نویسندگان یونانی و رومی ،باغهای معلق سمیرامیس چه از نظر زیبایی و شكوه و چه از نظر تنوع گیاهان و گلها، در جهان آن روزگار بی مثال و بی همتا بود. بخت النصر به تمام سربازان خود دستور داده بود كه هنگام لشكر كشی به سرزمینهای دور، هر آنچه را كه از گیاهان ناشناخته می دیدند، از ریشه در آورده و با سرعت، آنها را به بابل ارسال دارند. به این ترتیب در بابل یک باغ بزرگ رنگارنگ ایجاد شد كه نخستین باغ گیاه شناسی جهان به شمار می آمد. باحتمال هر یک از هفت ایوان، باغی مخصوص به خود داشت. از این رو به باغ بابل كلمه جمع «باغهای معلق» گفته می شده است. برده ها، به ویژه در تابستان كه درجه حرارت تا 50 درجه سانتیگراد بالا می رفت، بی وقفه از چاه آب می كشیدند و آن را به داخل شبكه های كوچک متعدد می راندند. درون حوضها و بركه های كوچک اردكها و مرغابیها شنا می كردند و قورباغه ها می خواندند. در حالی كه شهر بابل زیر تیغ آفتاب گرم تابستان بود، باغهای سمیرامیس، فارغ از محنت كم آبی و گرما، سبز و خرم بود. *********************************** نقل از: «شگفتیهای جهان باستان» http://www.farya.com/id/221 «هرم جیزه و باغهای معلق بابل» http://www.golha.net/ramtin882003/ajayebe.htm نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
تاریخ آموزش و پرورش قسمت اول سلوكیان تا ساسانیان با انقراض سلسله هخامنشی به دست اسكندر مقدونی و سپس تأسیس سلسله «سلوكی» در ایران، شكوفایی فرهنگی ایران در مقایسه با دوران گذشته به واقع از میان رفت. به عبارتی، در این دوره آموزش و پرورش به شیوه سنتی ركود یافت؛ زیرا بنا به مدارک و مستندات تاریخی بسیاری از آتشكدهها و دیگر اماكن آموزشی به دست سلوكیان ویران شد و برای یونانی كردن آداب و رسوم اجتماعی و تربیتی ایرانیان تلاش بسیاری صورت گرفت. در واقع سلوكیها عامل بزرگی برای «یونانی كردن» مشرق زمین بودند و در شهر سلوكیه، علوم و دانش و صنایع یونانی ترویج و تبلیغ میشد؛ برای نمونه، «دیوژن بابلی» و جانشین او «اپلدور» فلسفه «رواقی» را در سلوكیه تعلیم و تعلم میکردند. به طور كلی در دوره سلوكیان علم و دانش در ایران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهای آموزشی و مقررات حاكم بر آن به طور تقریبی مختل شد. اما با روی كار آمدن خاندان پارتی و آغاز زمامداری شاهان اشكانی، بار دیگر فرهنگ ایرانی احیا شد و با گذشت زمان روز به روز بر غنای فرهنگی ایران آن عصر افزوده گشت؛ البته از تعلیم و تعلم و تربیت دوران پارتها نیز اطلاعات چندانی در دست نیست، اما به طور مسلم زبان پارتیان، زبان پهلوی نامیده میشد و البته اندک تفاوتی با پهلوی ساسانی نیز داشت. خط اشكانیان، آرامی بود؛ البته از خط یونانی و پهلوی نیز استفاده میکردند. همچنین، نباید تصور كرد كه خط میخی (پارسی باستان) به طور كلی متروک شده بود؛ زیرا در بابل لوحهایی از اشكانیان به خط میخی یافت شده است. به طور كلی، در این باب میتوان اظهار کرد كه پارتیان در اوایل زمامداری خویش از زبان یونانی در نگارش كتیبهها و روی سكهها استفاده میكردند و بتدریج از اواخر قرن اول میلادی، زبان یونانی كنار نهاده شد و زبان پارتی جایگزین آن گردید. اشكانیان روی پوست آهو، كتان و «پاپیروس» مینگاشتند. از جمله سه نوشته مربوط به دوران زمامداری پارتیان در «اورامان كردستان» كشف شده است كه هر سه بر پوست آهو نگارش یافته است و دو برگ آن به خط یونانی و سومی به زبان پهلوی و خط آرامی است. پارتیان به سبب ایرانی بودن و گرایش به سنتهای كهن، کوشش کردند تا نهادهای آموزش و پرورش را به سبک پیشین زنده کنند؛ به گونهای كه در نیمه دوم حكومت اشكانی آتشكدهها رونق بسیار داشت و آموزش و تعلیم به دست مغان استحكام نسبی یافت و حتی برای گروههای اشراف و خاندان برگزیده آموزشگاههایی دایر شد. اشكانیان به جوانان خود سواری و تیراندازی و شیوههای گوناگون جنگیدن را میآموختند و به طور كلی میتوان گفت تربیت آنها متناسب با نیازهای ملی بود؛ البته اشكانیان خواندن و نوشتن نیز میآموختند، ولی این امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود. آن گونه كه از تواریخ برمیآید، برنامه سوادآموزی و درسی نوباوگان طبقات ممتاز اشكانیان شامل این موارد بود: علوم دینی، خواندن و نوشتن، حساب، علمالاشیا و دروس علمی همچون كشاورزی. نكته بسیار جالب درباره دانش عصر اشكانی، پیدایش و اختراع نوعی شبه «پیل الكتریكی» است كه در حفاریهای قریهای در اطراف بغداد، نمونههای بسیاری از آن یافت شد. اشكانیان از این پیلها به میزان چشمگیری نیروی برق به دست میآوردند و از آن برای آبكاری مصنوعات خویش استفاده میکردند. به عبارت دیگر، همان عملی را كه امروزه «آبكاری الكتریكی» نامیده میشود، انجام میدادند. 1_ الماسی، علی محمد؛ تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران؛ 1370 2_ پیرنیا، حسن؛ تاریخ ایران باستان؛ جلد سوم، 1380 3_ حكمت، علیرضا؛ آموزش و پرورش در ایران باستان؛ 1350 4_ درانی، كمال؛ تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام؛ 1376 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
جشن دیـگان واژه «دی» در ایران باستان به معنای «دادن و آفریدن و ساختن و بخشودن» است و «دادار» در فارسی از همین ریشه گرفته شده است. روز هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه (۲، ۹ و ۱۷دی به تقویم امروزی) به نام «دی» است و برای تشخیص این سه روز از یکدیگر هر یک از اینها را با نام پس از خودش می خواندند و دی به آذر، دی به مهر و دی به دی می گویند؛ یعنی این سه روز را برای باز شناختن به روز بعد نسبت می دهند؛ ضمن آنکه می دانیم روز اول هر ماه «هرمزد» یا «اورمزد»، نام آفریننده جهان، است. پس به این ترتیب روز اول (۲۵ آذر به تقویم امروزی) و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم دی ماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز یکی می شود، هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به معنای خداوند است، این جشنها را جشن اورمزد و «سه دی» گویند؛ یعنی اولی در اورمزد روز و سه دیگر در سه روزی است که هر سه دی نام دارد. در ترجمه «آثار الباقیه» درباره دی ماه مطالبی نوشته شده است که خلاصه آنها به این شرح است: دی ماه نخستین روز آن خرم روز است و این روز و این ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمزد» نامیده می شود؛ یعنی پادشاه حکیم و صاحب رأی و آفریدگار. در این روز، عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت پایین می آمد و جامه سفید می پوشید و در بیابان بر فرشهای سفید می نشست و دربانها و محافظان را کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند - خواه دارا یا نادار - بدون هیچ گونه حاجب و مانعی به نزد شاه می رفت و با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با برزگران مجالست می کرد و در یک سفره با آنها غذا می خورد. امروزه هم در ایران به اول دی ماه به نام شب اول چله زمستان توجه می کنند و بخصوص در این شب هندوانه یا میوه های دیگر می خورند. مسیحیان نیز این شب را - که در زبان عبری «یلدا» نام دارد - شب میلاد مسیح می دانند و جشن می گیرند. یلدا در اصطلاح نجوم، آخرین شب پاییز و نخستین شب زمستان است که بلندترین شبهاست؛ اگر چه با تفاوت هایی که بین تقویم کهن و امروز ایران وجود دارد، نمی توان به طور دقیق گفت شب یلدا در چه تاریخی است. نقل از: فرهنگ ایران باستان؛ ابراهیم پورداوود، 1354 نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
آبپاشی در نوروز در گذشته هاي بسيار دور، رسم بر این بود که در روز نوروز مردمان به یکدیگر آب می پاشیدند و شادمانی می کردند. «ابوریحان بیرونی» در این مورد می گوید: سلیمان باد را امر کرد که او را در آسمان پرواز دهد. در این هنگام، پرستویی پیش آمده و بدو گفت: در این آسمان، از برای من، کاشانه ای است (و) چند تخم در آن که امید من است؛ از آن سوتر رو که کاشانه مرا در هم مشکنی. سلیمان خواهش او را پذیرفت و مسیر خود را کج کرد و از سوی دیگر رفت. چون این کرد، پرستو برای قدردانی از جایی مقداری آب آورد و روی سلیمان پاشید و یک ران ملخ نیز بدو داد. این ماجرا به روز نوروز اتفاق افتاد؛ و همین شد سرآغازی برای به وجود آمدن این رسم که به هنگام نوروز مردمان به روی یکدیگر آب بپاشند و هدیه ها رد و بدل کنند... .
در مقابل این روایت، ایرانیان نیز داستانی اسطوره ای دارند: در دوره سلاطین «پیشدادی»، قحطی و خشکی فراگیر شد و مردم در تنگي معاش به سر می بردند. «زو»، از سلاطین پیشدادی، که در این هنگام در گاهواره به سر می برد، به سخن آمد و از خداوند درخواست کرد که به مردم رحمت آورد. پس از درخواست وی، باران بسیار فرود آمد و مردم و زمینها سیراب گشتند. پس از این واقعه، مردم این روز را «نوروز» نامیدند و هر سال فرا رسیدن آن را جشن گرفتند و شادیها کردند و روی یکدیگر آب پاشیدند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
پيشينه و ريشه های نوروز در مورد پيشينه نوروز و ريشه هاي آن در حوزه فرهنگي منطقه، نخستين خبرها را از « سومر» داريم. جشنهاي آغاز سال سومريان با اسطوره ازدواج مقدس «ایزدبانوي سرزمين» با ایزد «مظهر رويش گياهي» مربوط مي شود كه به احتمال زياد بايد سومريان آن را از فلات ايران با خود برده باشند.
از اسطوره هاي سومري كه - پس از خوانده شدن لوحهاي يافته شده در محوطه هاي باستاني سومر - رازشان گشوده شده است نيز چنين بر مي آيد كه كوهستانهاي غربي و شمال غربي سومر، يعني كوههاي زاگرس در حوزه لرستان، براي آنان جايگاهي مقدس بوده است. تحليل نقش و نگاره هاي روي اشيا و آثار يافته شده و اطلاعات به دست آمده در محوطه هاي باستاني داخل فلات ايران نيز از حوزه گسترده فرهنگ دوره اسلامي تا مناطق مركزي و تا حدود سرزمينهاي شرقي ايراني و روابط گسترده اين مناطق با ايلام حكايت دارد. «ساموئل هنري هوك» انگلیسی در كتاب «اساطير خاورميانه» آورده است: به نظر مي رسد که سومريها از مناطق كوهستاني شمال میان رودان (بين النهرين) به منطقه دلتا كوچ كرده باشند. اساطير سومري نشان مي دهد كه شرايط اقليمي در محل سكونت ابتدایی ايشان با شرايط موطن جديدشان بسيار تفاوت داشت. «تموز» و «ايشتر» (صورتهاي بابلي دوموزي و ايناناي سومري) بارها زير پيكره صنوبر نر و ماده تصوير شده اند . مي دانيم که در دلتاي دجله – فرات درخت صنوبر وجود ندارد و اين درخت بومي ناحيه هاي كوهستاني است. اين نواحي خاستگاه اصلي سومرها بوده است. همچنین، بايد به اين واقعيت توجه داشت كه زيگوراتهاي عظيم مشخصه معماري معبدهاي سومري است و عقيده بر اين است كه رو به همان جهت خاستگاه اصلي ساخته شده اند. «ساموئل كريمر» نيز در كتاب «الواح سومري» مي نويسد: به نظر سومريان، خدايان بر فراز كوهستان زمين و آسمان - آنجا كه خورشيد مي دمد - اقامت داشتند. علاوه بر نتايج مطالعات تطبيقي اسطوره ها، مطالعات مردمشناسي معاصر درباره آيينها و مراسم نیز نشان مي دهد كه صورت نمايشي اسطوره كهن مرگ و باز زنده شدن ایزد گياهي در مناطق گوناگون ايران استمرار يافته است. از جمله رسمهاي مير نوروزي، كوسه گردي، پير بابو (گيلان)، مانند اينها. در صورتي كه از اين گونه رسمها در سرزمينهاي آن سوي ميان رودان نشانه اي در دست نيست. از حدود چهار هزار سال پيش، مهاجرت آرياييان از سمت شمال فلات ايران، از سرزمينهاي سردسيري كه «نه ماه زمستان و سه ماه تابستان بود» آغاز شد و با ساكنان داخل فلات ايران به داد و ستد فرهنگي پرداختند. كهنترين سندي كه از اين مهاجرت تاريخي در دست داريم كتاب «اوستا»ست. «اهورامزدا» خطاب به «جم» (جمشيد) مي گويد: اي جم هورچهر، پسر يونگهان، اين زمين پر شده و بر هم آمده از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ، و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين زمين جاي نيابند. آنگاه جم بروشني به سوي نيمروز به راه خورشيد فراز رفت و چنين گفت: اي سپندارمذ (= زمين) به مهرباني فراز رو و بيش فراخ شو، كه رمه ها و ستوران و مردمان مرا برتابي. پس جم اين زمين را يك سوم از آنچه پيشتر بود فراخي بخشيد... . (ونديداد، داستان جم) اين نقل اسطوره اي كه براي ما حكم سندی تاريخي را دارد حكايت مهاجرت اقوام آريايي به داخل فلات ايران است و از متن آن چنين بر مي آيد كه جنگ و درگيري هم در كار نيست. جم بعدها در تاريخ افسانه اي و حماسي ايران به «جمشيد»، پادشاه پيشدادي و بنيانگذار نوروز، تبديل مي شود؛ اما در اوستا هيچ نام و نشاني از نوروز نيست. بنابر اين، آرياييان مهاجر - در سرزمين جديد كه در زبان آنها «ايران» نام گرفت - با نوروز آشنا شدند. پس از استقرار آرياييان در شمال شرقي ايران و حوزه خراسان بزرگ، اسطوره مرگ و رستاخيز ایزد گياهي با سيمايي اسطوره اي - حماسي در داستان «سياوش» رخ مي نمايد و آن هم با نوروز پيوند پيدا مي كند. آتش پرستان بخارا هر سال به محلي مي روند كه باحتمال سياوش در آنجا كشته شده است. در آنجا، زاري مي كنند و قرباني مي دهند. بنا بر نقل كتاب پهلوي، ششمين روز نوروز «ماه فروردين روز خرداد» برابر است با روز كين خواهي سياوش و مردم خوارزم روز ششم نخستين ماه سال را ابتداي سال قرار مي دادند و تاريخ خود را با «تورد» سياوش آغاز مي كردند. «دكتر بهاربخش» نخست داستان سياوش را - به اين علت كه در آن نشاني از اساطير ودايي وجود ندارد - به دوره تمدن ايراني ماوراءالنهر متعلق مي داند و آن را با اعتقادات و اساطير و آيينهاي سومري و سامي و مديترانه اي مربوط مي داند؛ اما با توجه به تحقيقات ديگر ايشان و با توجه به اسناد و مدارك يادشده از ديگران كه بن آيينهاي سومري را در فلات ايران دانسته اند، به نظر مي رسد كه بخش نخست داستان سياوش و رسمهاي آغاز سال سومريها اقتباس از يكديگر نیست، بلكه برخاسته از اصلی مشترك است. از ديگر حوزه هاي فرهنگي در داخل فلات ايران كه باصطلاح به دوره پيش از تاريخ مربوط مي شوند در اين زمينه اطلاع درخور توجهي در دست نيست؛ اما از دوره هاي پس از خاموشي اين فرهنگها، از هخامنشيان خبر نوروز را داريم. ايجاد مجموعه بزرگ آييني «تخت جمشيد» حكايت از اهميت نوروز و گسترش رواج آن در اين دوره دارد. از دوره هاي بعدي تاريخ ايران نيز تا زمان معاصر در هر دوره ای اسناد و مدارك متعدد دال بر رواج نوروز وجود دارد؛ و مجموعه اين اسناد و مدارك بيانگر استمرار و پيوستگي رواج نوروز در دوره هاي مختلف تاريخي است. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
هفت سين یا هفت شین در ایران باستان، جشنهایی به مناسبتهای گوناگون ملی و مذهبی برگزار می شد؛ اما از آن میان، هفت جشن جزء جشنهای واجب به شمار می آمد كه شش جشن جشنهای «گاهانبار» یا سالگرد آفرینشهای ششگانه بود. این جشنها بترتیب عبارت اند از:
1- «مید یوزرم گاه»؛ جشن میانه بهار كه از ۱۱ تا ۱۵ اردیبهشت به مناسبت سالگرد آفرینش آسمان.برگزار می شد. 2- «میذ یوشم گاه»؛ جشن نیمه تابستان که از ۱۱ تا ۱۵ تیر به مناسبت سالگرد آفرینش آب برگزار می شد . 3- «پیتی شهیم گاه»؛ به معنای دانه آور، جشن سالگرد آفرینش زمین و فصل گردآوری غله که از ۲۶ تا ۳۰ شهریور برگزار می شد . 4- «ایا سرم گاه»؛ جشنی که از ۲۶ تا ۳۰ مهر به مناسبت آفرینش گیاه برگزار می شد. 5- «مید یاریم گاه»؛ به معنای میان سال، که به مناسبت آفرینش چارپای مفید برگزار می شد و جشن میان زمستان بود؛ یعنی زمانی كه برای دام ذخیره زمستانی انبار می شود. 6- «همسپد میدم گاه»؛ به معنای با هم بودن و با هم گرد آمد، که جشنی به مناسبت سالگرد آفرینش انسان و پنج روز آخر سال بود. هفتمین جشن از اعیاد هفتگانه واجب «نوروز» است. رسمهای بسیاری هم در حاشیه این جشن رواج داشت كه با عدد هفت پیوند خورده بود. به عنوان مثال، در میز سیمین مقابل حاکم وقت، هفت گونه غله و شاخه های هفت نوع درخت و هفت بشقاب درهم سفید از سكه های ضرب شده در طول سال را می نهادند. رسم دیگری كه هنوز در برخی از روستاهای زردشتی نشین ایران رعایت می شود كشت هفت نوع بذر در ظرفهای كوچك است تا اینكه برای نوروز سبزی و طراوت فراهم باشد. در قدیم نیز از دانه هایی كه بركت به سفره ها می آورد هفت سینی می رویاندند و بر خوان نوروزی می نهادند. 2- سنبل: خوش بر و خوشبو 3- سیب: میوه بهشتی و نمادی از زایش 4- سمنو: از جوانه گندم و یادآور بخشی از آیینهای باستانی ایران 5- سنجد: به معنای دلباختگی 6- سیر: دارویی برای تندرستی 7- سپند: به معنای مقدس و دوركننده بیماریها و دافع چشم بد امروزه، برخی از اقلام سفره هفت سین فراموش شده و یا سینهای آن در برخی از خانواده جابجا گشته است. مثلا گذاشتن سركه (نماد ترشی) و سماق (نماد بیكاری) مناسبت ندارد. علاوه بر سینها، بر این سفره آینه نیز می گذاریم كه نور و روشنایی می تاباند؛ شمع می افروزیم كه روشنایی و تابش آتش را به یاد می آورد؛ تخم مرغ كه تمثیلی از نطفه و باروری است؛ كاسه آب زلال به نشانه همه آبهای خوب جهان؛ ماهی زنده در آب به نشانه تازگی و شادابی؛ عسل و نقل و شیرینی و دیگر چیزهایی كه بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده ای بر این سفر می افزودند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
مراسم بهار در انیران (سرزمینهای غیر ایرانی) جشن هو่لی در هند
جشن «هولی» در بهار براي مدت پنجاه روز تمام ديگر فعاليتها را در منطقه براج (ماتهورا – ورينداوان) تحت الشعاع خود قرار مي دهد. شمار بسيار زيادي از مردم هند و ساير كشورها برای مشاهده اين جشن ديدني رنگها به طور گروهي به اين منطقه سفر مي كنند. نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
جشن عید ماه طبری در برخی از نقاط كهن طبرستان، مردم این سرزمین در 26 عيد ماه طبری - همزمان با 28 تيرماه - در آيينی معروف به «جشن مردگان»، با بردن انواع غذا و خوراكيهای محلی بر مزار اهل قبور، به شادمانی و سرور می پردازند؛ و حين برگزاري اين جشن مسابقات كشتي سنتي «لوچو» - برای شناسايی چهره پهلوانترين فرد منطقه - اجرا ميشود. از ديرباز، جوايزي به پهلوانان اهدا می شده كه در قديم بيشتر اين هدايا قوچ و ديگر دامهای بومی بوده است.
مراسم جشن 26 عيد ماه در مناطق مختلف مازندران (از جمله آستانه امامزاده حسن در منطقه آلاشت سوادكوه) با شكوه و زيبايي برپا می شود و مردم از اقصي نقاط مازندران و علاقهمندان به آيينهاي سنتي از سراسر كشور به اين محل می آیند و در هر چه پرشورتر كردن مراسم سهيم ميشوند. همچنين، باورهاي مذهبي و اعتقادات باستاني مازندرانيها به هم گره خورده است و در حاشيه اين جشن نمايشهاي مذهبي نظير تعزيه نيز در صحن امامزاده برگزار ميشود. برپايی بازارهاي سنتي از روزگاران قدیم در جشن مردگان مرسوم بوده است و مردم بومي محصولات و ابزارآلات كشاورزی و مصنوعات سنتی و انواع دست بافتهها و توليدات محلی (از جمله دام و طيور و ماكيان و...) را در معرض فروش قرار ميدهند. ریشه جشن: نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
«پوراندخت» تاريخچه «فمینيسم» یا همان طرفداری از حقوق زنان در دنيا به بيش از 150 سال نمی رسد؛ اما «پوراندخت»، به معنای دختری با چهره گلگون، پادشاه ايرانی دوره ساسانی، 1400 سال پيش اولين سخن «طرفداری از حقوق زنان» ايرانی را بيان كرد: پادشاه چه زن باشد، چه مرد بايد سرزمينش را نگاه دارد و با عدل و انصاف رفتار كند». نوشته شده توسط samanghan | لینک ثابت | موضوع: ايران باستان |
برج قابوس، بلندترين برج آجری جهان يكی از بی نظيرترين يادمانهای معماری ايران در دوره اسلامی، «برج قابوس بن وشمگير» است كه در شمال شهر گنبد (استان گلستان) و در سه كيلومتری بقایای شهر قديم «جرجان» مركز حكومت آل زيار قرار دارد. شهر و شهرستانی که امروز «گرگان» نامیده میشود تا سال 1316 موسوم به «استرآباد» بود. |