صبح رامهرمز
samanghan
|
|
روند كشف حجاب در تاريخ معاصر نامه تاریخی امام خمینی (ره) به گورباچف این نامه در شرایطی منتشر شد که اتحاد جماهیر شوروی هنوز به عنوان یک مجموعه پابرجا برقرار بود؛ در آن روزها هنوز تنور جنگ سرد به سردی نگرائیده و دیوار برلین که به عنوان نماد جدایی شرق و غرب معروف گشته، فرو نریخته بود؛ در آن ایام حاکمیت کمونیسم بر قانون اساسی شوروی و مقدرات مردم ساکن در جمهوری های این کشور، هم چنان برقرار بود. ادامه مطلب يکصد وده روز بحرانی؛ بررسي اجمالی جنبش دانشجويی بدون ترديد كودتاي 28 مرداد 1332 سرآغاز فصل تازه اي در تاريخ سياسي معاصر ايران است كه به سقوط دولت ملي دكتر مصدق و حاكميت خفقان شديد در جامعه انجاميد. با وقوع كودتا، دستگيري رجال سياسي، انحلال احزاب و تعطيلي بسياري از نشريات در دستور كار قرار گرفت. اما به رغم تضييقات و فشار دستگاه ديكتاتوري، از فرداي وقوع كودتا، مردم حتي يك روز نيز روند مخالفت با هيئت حاكمه را متوقف نكردند. در نوشتار حاضر موقعيت جنبش دانشجويي از 28 مرداد تا 16 آذر 1332 مورد بررسي قرار گرفته است، هر چند با محور قرار دادن نقش دانشجويان در 110 روز بحراني ياد شده، در حد بضاعت مزجاه و كاوش در مآخذ موجود سعي موجزي در تشريح جايگاه حائز اهميت آنان در آن برهه حساس به عمل آمده است.
فرصت حسيني به نظر مي رسد نخستين نظاهرات آشكار دوره مورد بحث، پنج روز پس از كودتا در دانشگاه تهران در حمايت از دكتر مصدق و اعتراض به محاكمه او، دكتر شايگان و مهندسي رضوي انجام گرفته باشد. پس از آن در ايام عزاداري ماه محرم، تهران شاهد برپايي تظاهرات پرسروصداتري بود و در 4 محرم الحرام 1373ق/22 شهريورماه 1332ش، يعني بيست و پنج روز بعد از كودتا، در اعتراض به اقدامات سركوبگرانه زمامداران كودتا، مقارن برپايي آيين سوگواري در چهارمين شب عزاداري حسيني، تظاهراتي سازماندهي گرديد و در جريان آن شعارهايي بر ضد سرلشكر زاهدي و در حمايت از دكتر مصدق سر داده شد. كانون تظاهرات بازار تهران بود و دامنه آن به مسجد شاه و سبزه ميدان كشيده شد. ادامه مطلب انتشار مقاله ايران و استعمار سرخ و سياه و پيامدهای آن در اواسط دهه 1350 رژيم پهلوي به مانند سدي عظيم كه ساخته و پرداخته حمايت هاي بيگانگان بود، پايدار و پابرجا به نظر مي رسيد. وجود ارتش عظيم داراي سلاح هاي فوق مدرن و پشتيباني يك پليس مخفي كارآمد (ساواك) توان سركوب هرگونه مخالفتي را ايجاد كرده بود. يك ديوان سالاري گسترده متكي بر پول هاي كلان نفتي و وجود رجال چاپلوس تحصيلكرده در غرب بازسازي بنيادي جامعه را از يك جامعه سنتي ديني به يك جامعه مدرن ضد دين القا مي كرد. به ويژه آنكه پول هاي بي حساب نفتي وسيله اي براي ولخرجي هاي كلان درباري و راضي ساختن مخالفان درجه دوم بود. بدين ترتيب به نظر مي رسيد كه پايه هاي رژيم بسيار استوار و ويران نشدني است و شاه در روياي قدرت مطلق در جشن هاي 2500 ساله تخت جمشيد خواستار آسوده خوابيدن كوروش شد تا خود پاسدار ايران زمين باشد، اما دو بحران غير منتظره پايه هاي رژيم سلطنتي را چنان لرزاند كه به فاصله اندكي سقوط كرد و بهت و تعجب جهانيان را برانگيخت.
ادامه مطلب اعدام ثقة الاسلام تبريزی ميرزا علي آقا ثقة الاسلام تبريزي از آزاديخواهان به نام عصر مشروطيت در 9 دي ماه 1290 مقارن با روز عاشوراي سال 1330ق در شهر تبريز توسط متجاوزان روسي به دار آويخته شده به شهادت رسيد. ثقة الاسلام فرزند حاج ميرزا موسي ثقة الاسلام در رجب 1277ق در تبريز متولد شد و پس از پايان تحصيلات مقدماتي در علوم ديني و حوزوي در سال 1300ق جهت تكميل تحصيلات ديني خود راهي عتبات عاليات شد و در محضر درس شيخ محمد حسين فاضل اردكاني و شيخ زين العابدين مازندراني تلمذ كرده و به مقام اجتهاد نايل شده در سال 1308ق به تبريز بازگشت. ثقة الاسلام كه عالمي روشن انديش بوده مطالعاتي در مسايل سياسي و اجتماعي داشت سالها در رفع اختلاف شيخيه و متشرعه در تبريز كوشيد. با آغاز جنبش مشروطه خواهي در صف مشروطه خواهان قرار گرفت. او همواره از افراط و تفريط در مسايل سياسي دوري مي كرد و از خودسري ها و تند رويهاي انجمن ها و گروههاي مختلف سياسي در تبريز و آذربايجان سخت بيزاري مي جست. با اين احوال مورد احترام بسياري از گروههاي سياسي مشروطه خواه بود.
در جريان بمباران مجلس شوراي ملي و آغاز دوران استبداد صغير كه آذربايجان و تبريز در برابر حكومت محمد عليشاه مقاومت مي كرد، ثقة الاسلام كه رويه اي معتدل داشت واسطه بين حكومت مركزي و انجمن ايالتي آذربايجان در تبريز بود. ثقة الاسلام بويژه نگران هجوم و تجاوز روس ها به آذربايجان در شرايط حل نشدن اختلاف فيمابين دولت مركزي با مشروطه خواهان تبريز و آذربايجان بود. ثقة الاسلام تلاش بسياري كرد بلكه اختلاف دولت و انجمن ايالتي تبريز به صورت مسالمت آميزي حل شده مردم آذربايجان از فشاري كه به آنان تحميل مي شد رهايي يابند. در همان حال به شاه و حكومت مركزي هشدار مي داد جهت جلوگيري از گسترش بحران بار ديگر مجلس شوراي ملي را افتتاح و نظام مشروطه را تجديد كنند. اما چنانكه دلخواه دو كشور روس و انگليس بود بحران آذربايجان فروكش نكرد و به دنبال آن ارتش روسيه به بهانه خطرهايي كه اتباع آن كشور در آذربايجان و تبريز را تهديد مي كرد، در 9 ربيع الثاني 1327 وارد آذربايجان شد و تبريز را اشغال كرد و بدين ترتيب مشروطه خواهان وديگر مردم آن سامان تحت فشارهاي عديده روس ها قرار گرفتند. بدين ترتيب مقاومت مردم در برابر روس ها مدت ها ادامه يافت. ثقة الاسلام در مخالفت با روس ها از پاي ننشست و نهايتاً در روز 9 محرم 1330 از سوي قشون روسيه در تبريز دستگير شد و چون حاضر به همكاري با آنان نشده بود به سرعت محاكمه و به اعدام محكوم شد و در روز عاشوراي حسيني سال 1330ق/9دي ماه 1290ش به همراه چند تن ديگر به دار آويخته اعدام شد. براي كسب اطلاعات بيشتر بنگريد به: ابراهيم صفايي، رهبران مشروطه، جلد دوم، تهران، جاويدان،1346، صص275-309 حاتمبخشی كودتاگران 49 سال از كودتاي 28 مرداد 1332 ميگذرد؛ رويدادي كه با طرح و توافق مشترك امريكا و انگليس به وقوع پيوست و موجب بازگشت شاه و حاكميت دوباره استبداد به مدت ربع قرن ديگر شد. در آن رخداد امريكاييها نقش عمده اي را ايفا كردند و انگليسيها نيز ضمن موافقت، نيروهاي حرفشنوي خود را در اختيار گردانندگان و مجريان امر قرار دادند؛ مهره هايي چون “برادران رشيديان“ و دار و دسته شان نقش حساس و ويژهاي را در اين جريان ايفا كردند.
سندي كه در زير از نگاه نكته سنج علاقهمندان بررسي تاريخ سياسي معاصر ايران ميگذرد به تاريخ تقريبي چهار ماه پس از كودتا بازميگردد. در اين سند سرتيپ محمدعلي صفاري، شهردار وقت تهران در يك حاتمبخشي استثنايي و نمايش كمنظير، 47/1360 مترمربع زميني در يكي از بهترين مناطق آن روز جهان را به منظور گسترش فضاي “سفارت كبري كشورهاي متحد امريكا“ هبه ميكند. سرتيپ صفاري بعدها بابت خوش خدمتيهاي خود به عناويني چون رياست شهرباني، وكالت مجلس شوراي ملي، نمايندگي مجلس سنا، استانداري و... نايل ميآيد. وي سه مرتبه به عنوان شهردار تهران برگزيده ميشود كه در تاريخ شهرداري پايتخت كشورمان امر بيسابقهاي است. صفاري در دورة زمامداري سپهبد فضلالله زاهدي. در مورخة 5 آذر 1332 به عنوان شهردار تهران منصوب شد و دقيقاً دو هفته بعد به گونهاي كه در سند نوشتاري زير ملاحظه خواهيد فرمود بنابه دستور سپهبد تاجبخش، نخستوزير كودتا مفتخر است تا جناب ريچارد نيكسون معاون وقت رئيسجمهور امريكا بر وي منت نهد و اين پيشكش ناقابل را پذيرا باشد. متن اين سند شماره 14264 در مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران نگهداري ميشود. 19 آذر ماه 1332 عاليجناب احتراماً به استحضار ميرساند كه شهرداري تهران اراضي مشرف بر ضلع جنوبي سفارت كبري كشورهاي متحد امريكا را كه حدفاصل بين ديوار فعلي سفارت كبري و خيابان تختجمشيد و خيابان پرزيدنت روزولت است و جمعاً 47/1360 متر مربع ميباشد و سفارت كبري امريكا ملكيت اراضي مزبور را جهت تكميل محوطه خود لازم ميدانستند از صاحبان آنها خريداري و مايل است به دولت كشورهاي متحد امريكا هديه نمايد. دوستدار به نام شهر تهران افتخار دارد كه به وسيله آن جناب از دولت كشورهاي متحد امريكا تقاضا نمايد كه هديه مزيور را قبول فرمايند. موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقه را تجديد مينمايد. سرتيپ صفاري [امضاء] جناب آقاي ريچارد نيكسون، نايب رئيس محترم رياست جمهوري امريكا شرح عكس: سپاس شاهانه از سپهبد تاجبخش شايد اين يگانه تصوير برگرفته از محمدرضا پهلوي باشد كه در آن وي با دو دست مشغول مصافحه است. بيشك اهميت آنچه فضلالله زاهدي در جريان كودتاي 28 مرداد 32 انجام داده است. پهلوي دوم را ناگزير به چنين سپاسگزاري كرده است. قحطی در آذربايجان سرزمين ايران از روزگاران كهن، به كرات در معرض قحطي هاي سهمگين قرار داشت. اما اين قحطي ها تنها به دليل بي مهري و نا سازگاري طبيعت حادث نمي شدند بلكه در كنار عوامل طبيعي و جغرافيايي، عوامل سياسي و اقتصادي و حتي گاه اجتماعي نقش بسزايي ايفا مي كردند. از جمله اهم اين عوامل مي توان به جنگ ها و تهاجمات مكرر اقوام بيگانه، حاكميت ملوك الطوايفي، منازعه هاي دائمي بين امرا و لشكريان يا عشاير يك منطقه با منطقه ديگر و از همه مهمتر بي كفايتي و سوء سياست حكام و مقامات دولتي، اشاره كرد.
به عنوان مثال قحطي بزرگي در سال 1273ق در منطقه آذربايجان ايران حادث شد. شورش ها و درگيري هايي در آن منطقه پديد آورد. گراني شديد در شهرها و از همه مهمتر تبريز پديدار شد و زندگي مردم مختل گشت. شايان ذكر است هنگامي كه محقق به اين قحطي و اين حادثه مي نگرد، به راحتي نمي تواند به علت واقعي حدوث اين واقعه پي برده، شعاع آن را پيش بيني كند. اما با اندكي تأمل در نوشته ها و اسناد آن دوران مي توان به مباحث جديدي دست يافت. در نامه اي كه در 24 جمادي الثاني همان سال از طرف وزير خارجه وقت به فرخ خان امين الدوله نگاشته شد. در اين خصوص آمده است: البته شنيده ايد، اين اوقات، در آذربايجان قحطي و گراني اتفاق افتاده و خلق آنجا اين گراني را حمل بر بي اهتمامي مقرب الخاقان قائم مقام كرده و به خانه او آمده داد و فرياد كردند و شورش نموده بودند، و مي دانيد از شورش و اجتماع عوام، وانگهي از قحطي و گراني كه جان آمده باشند چه طورها مي شود كه در اين حيص و بيص، غارت مي كنند خانه بيروني او را. و اولياي دولت مي خواستند او را احضار نمايند قبل از عيد، و كس ديگر را مأمور فرمايند كه اين اتفاق افتاد و در حقيقت دخلي [به] نظم مملكت و بي اطلاعي و بي ارادتي اهل آذربايجان ندارد، بلكه غفلتاً به ميان آمد.1 همچنين لسان الملك سپهر مولف ناسخ التواريخ در شرح وقايع سال 1273ق نوشته است "و هم در اين سال برادر جناب اشرف صدر اعظم2، ميرزا فضل الله وزير نظام كه وزارت و انتظام ممالك آذربايجان بر ذمت و اهتمام او بود چون بعد از ورود بدان اراضي سپاهي و رعيت را از خود اراضي داشت و آن قحط و غلاء كه در ميان مردم بود به حسن تدبير به وسعت عيش و حضب نعمت تبديل داد و ... تقديم اين خدمات، نزديك كارداران دولت مكشوف افتاد و مورد الطاف خسرواني آمد.3 در تفحص حقيقت اين مطلب در تاريخ منتظم ناصري ضمن وقايع مربوط به همين سال مي خوانيم كه ميرزا صادق قائم مقام نوري4 پيشكار آذربايجان به تهران احضار شد و ميرزا فضل الله وزيرنظام به جاي او به تبريز رفته است.5 از تركيب اين اخبار چنين برمي آيد كه مي بايست بركناري ميرزا صادق قائم مقام از پيشكاري آذربايجان با مسئله قحط و غلاي تبريز ارتباطي وجود داشته باشد اما منابع فارسي و حتي كتاب تاريخ و جغرافياي دارالسلطنه تبريز تأليف نادر ميرزا درباره اين مسئله صحبتي نكرده و اين موضوع را به كلي به سكوت برگزار كرده اند. در اين ميان نوشته هاي مؤلفان خارجي چون كنت دوگوبينو كه در سال 1273ق وزيرمختار دولت فرانسه در دربار طهران بود، مي تواند راهگشا باشد از نوشته هاي او چنين بر مي آيد كه گويا ميرزا صادق خان برادرزاده ميرزا آقا خان در يك رقابت سياسي با عموي خويش در ايجاد قحطي و بلوا در تبريز نقش بسيار حساسي داشته است. كنت گوبينو در گزارش ش 22 خود كه در تاريخ 4 آوريل 1857 (8 شعبان 1273ق) به دولت متبوع خود فرستاد ضمن شرح اوضاع ايران مربوط به ماه رجب آن سال نوشته است :" ميرزا صادق قائم مقام برادرزاده ميرزاآقا خان، پيشكار تبريز مردي متكبر بود كه با ظلم و تعدي، ثروت و پول گزافي به دست آورده بود. چون خود را براي صدارت شايسته تر از عم خود مي دانست و در باطن هم صفايي با ميرزا آقاخان نداشت، در توطئه اي بر ضد عم خود شركت جست و خيالات او به گوش ميرزا آقاخان رسيد و او در صدد دفع او برآمد و منتظر فرصت شد تا او را به جرم اهمال و بي كفايتي در رفع قحطي و بلواي سختي كه در تبريز برپا شده بود، به تهران احضار نمايد. وي بعد مي نويسد : "بسيار محتمل است كه بلوا به دست عمال ميرزا آقاخان صورت گرفته باشد"6 پس محتمل است كه قحطي و بلواي تبريز در سال 1273ق كه در ماه رجب روي داده است و بر اثر آن ميرزا صادق قائم مقام از پيشكاري آذربايجان بركنار و به تهران احضار گشته و برادر ميرزا آقاخان به پيشكاري آذربايجان مأمور گشت، به دستور خود ميرزا آقاخان و به كمك و ياري ايادي او صورت گرفته باشد. چرا كه ميرزا آقاخان اتحادالدوله صدراعظم به محض رسيدن ميرزا صادق قائم مقام به تهران او را تحت شكنجه قرار داد و شصت هزار تومان به نام جريمه از او گرفت كه هرگز به خزانه دولت واريز نشد و قائم مقام تا پايان زمان رسيدگي به حساب هايش اجازه خروج از منزل و ديدار خانواده را نيافت و بعد از آن تا آخر عمر در انزوا به سر برد.7 _____________________________________________ 1- احمد كتابي. قحطي هاي ايران، از مجموعه كتب از ايران چه مي دانيم ص 96. 2- منظور ميرزا آقا خان، اعتمادالدوله نوري صدراعظم دوم ناصرالدين شاه از محرم 1268 تا محرم 1275ق است. 3- تاريخ قاجاريه. ناسخ التواريخ ج3 - ذيل سال 1273. 4- برادرزاده ميرزاآقا خان نوري اعتمادالدوله. 5- ناسخ التواريخ ج3 - ذيل سال 1273. 6- اسناد وزارت امور خارجه برگرفته از مجله يغما سال 17 ص 267 قحطي سال 1273 تبريز نوشته قائم مقامي. 7- منتظم ناصري ج3- ذيل سال 1273 ق. تأسيس روزنامه مجلس در 3 آذر ۱۲۸۵شمسی انقلاب مشروطيت بر ضد دستگاه خودكامه قاجار و سيستم استبدادي شكل گرفت. در پي آن، روش پارلماني با تأسيس مجلس شوراي ملي، در 14 ذيقعده ۱۳۲۴ ق به دستور مظفرالدينشاه قاجار آغاز شد و با تدوين قانون اساسي و متمم آن در زمان محمدعلي شاه، در 29 شعبان ۱۳۲۵ق وارد مرحله جديدي گشت و روح تازه اي به كالبد كشور دميد. بدين ترتيب سازمان جديدي به نام "خانه ملت" يا "مجلس شوراي ملي" با شركت نمايندگان مردم تشكيل شد و امتيازات نامحدود سلطنت، محدود گشت و قدرت در اختياز مجلس قرار گرفت.
در اين انقلاب مطبوعات مهمترين ركن تشكيلاتي و تبليغاتي به شمار مي رفت. تا آنجا كه مي توان گفت مطبوعات و روزنامه نويس ها سلاح قاطع انقلاب مشروطه به حساب مي آمدند.1 بدين ترتيب مطبوعات ملي كه قبل از مشروطه در خارج از كشور به چاپ مي رسيدند و منبع اصلي خبرهاي داخلي و خارجي براي مردم و انقلابيون پايتخت و ديگر شهرها به حساب مي آمدند، پس از تشكيل مجلس به داخل كشور منتقل گشتند. در اين دوران مبحث اصلي مطبوعات كشور به آزادي شخصي و آزادي مطبوعات اختصاص يافت و به موجب اصول متمم قانون اساسي حقوق و آزادي هايي به نفع افراد و اتباع كشور، با عنوان حقوق ملت ايران منظور گرديد و به اصول 8 تا 25 راجع به تساوي در برابر قانون، مالكيت خصوصي و آزادي هاي فردي؛ چون آزادي شخصي، آزادي كار، آزادي كسب و تجارت، آزادي معاملات و آزادي تعليم و تربيت و آزادي اجتماعات، آزادي عقيده و آزادي مطبوعات پرداخته شد. در اصل بيستم متمم قانون اساسي چنين ذكر شده است: عامه مطبوعات غير از كتب ضلال و موارد مضره به دين اسلام آزاد و مميزي در آنها ممنوع است ولي هر گاه چيزي مخالف قانون مطبوعات در آنها مشاهده شود، نشر دهنده يا نويسنده بر طبق مطبوعات مجازات مي شود. اگر نويسنده معروف و مقيم ايران باشد و طابع و موزّع از تعرض مصون هستند.2 همچنين در اصل سيزدهم قانون اساسي ذكر شده است: مذاكرات مجلس از براي آنكه نتيجه آنها به مورد اجرا گذارده تواند شد بايد علني باشد. روزنامه نويس و تماشاچي مطابق نظامنامه داخلي مجلس حق حضور و استماع دارند، بدون اينكه حق نطق داشته باشد. تمام مذاكرات مجلس را روزنامه ها مي توانند به طبع برسانند بدون تحريف و تغيير معني تا عامه ناس از مباحث مذاكره و تفصيل گزارشات مطلع شوند. هر كس صلاح انديشي در نظر داشته باشد در روزنامه عمومي بنگارد تا هيچ امري از موارد در پرده و بر هيچكس مستور نماند. لهذا عموم روزنامه جات مادامي كه مندرجات آنها مخل اصلي از اصول اساسيه دولت و ملت نباشد مجاز و مختارند كه مطالب مفيده عام المنفعه را همچنان مذاكرات مجلس صلاح انديشي خلق را بر آن مذاكرات به طبع رسانيده و منتشر نمايند و اگر كسي در روزنامه جات و مطبوعات بر خلاف آنچه ذكر شده و به اغراض شخصي چيزي طبع نمايد يا تهمت و افترا بزند قانونا مورد استنطاق و محاكمه و مجازات خواهد شد.3 به همين منظور دستور تأسيس روزنامه مجلس داده شد و در 3 آذر ۱۲۸۵ق در هشت صفحه با چاپ سربي منتشر گشت. در اين روزنامه علاوه بر درج اخبار خارجي و داخلي كليه مذاكرات مجلس شواري ملي منعكس مي شد. و در هفته چهار شماره منتشر مي گرديد. امتياز روزنامه به موجب فرمان مظفرالدين شاه به عهده ميرزا محسن مجتهد در اوان مشروطيت قرار گرفته و مديريت آن با سيد محمد صادق حسيني طباطبايي و سردبيري آن با اديب الممالك فراهاني بود. از خصوصيات اين روزنامه اين بود كه آزاد بود و مشمول سانسور نگشت. فرمان مظفرالدين شاه جناب اشرف صدر اعظم چون روزنامه موسومه به مجلس كه اجازه طبع آن داده شده است اول روزنامه ايست كه در بر گيرنده مقالات مفيده راجع به خير عامه و مصالح امور ملكيه و مليه و حفظ شرايط دولت خواهي به آزادي قلم و مخصوص و ممتاز خواهد بود و لازم است در تحت نظر و صوابديد شخصي باشد كه جامع اطلاعات علميه و شرعيه و سياسيه و درستي و ديانت او كاملا معلوم و مشهود باشد لذا به موجب اين دستخط مبارك جزئي و كلي اين امر مهم را از انتخاب اعضاء و تعيين وقايع نگاران و كيفيت طبع و نشر و غيره به جناب آقاي ميرزا محسن مجتهد سلمه الله كه علاوه بر جامعيت مراتب مرقومه از خانواده بزرگ محترم و مقبول عموم ملت و محل كمال اعتماد دولت و به مراتب دولتخواهي و وطن دوستي متجلي و به معلومات عصر جديد بصير و مطلع هستند مرحمت و به عهده كفالت و درستي ايشان واگذار و اين امتياز بزرگ را به ايشان عنايت فرموديم تا مجلس از بي غرضان خبير و دولتخواهان بصير تأسيس و تشكيل نموده با كمال دولتخواهي و نهايت دقت و مراقبت اين امر مهم را عاجلا به حسن ترتيب قرين انجام دارند. شعبان 1324ق. استعفای سناتور در 23 بهمن 57 عباس آرام در زمره عناصر مرموز تاريخ سياسي معاصر ايران است. وي براساس تصوير سندي كه در پي مي آيد يك روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران با مراجعه به نگهباني مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان، متن استعفانامه خود را از نمايندگي مجلس سنا به تاريخ 23 بهمن ۱۳۵۷، تسليم نگهبان مي كند.
غلامعباس آرام اصلاً يزدي است و پدرش در جريان واقعه قتل شماري از بهايي ها كشته شد. همان جرياني كه در خلال آن ميرزارضا قناد، پدربزرگ هويدا، متواري شد و به فلسطين نزد عباس افندي رفت. (گفته ميشود وجه تسميه نام غلامعباس به خاطر ارادت به عباس افندي اختيار شده است). آرام چندي مستخدم قشون انگليس در كرمان بود. پس از آن به عنوان نظافتچي در بيمارستان انگليسيها به كار مشغول بود و پس از آن به هند رفت. وي در 26 بهمن ۱۳۰۸از كنسولگري ايران در هند شناسنامه ايراني گرفت و چندي به عنوان مترجم زبان انگليسي در سركنسولگري ايران در دهلي مشغول به كار شد. آرام بعدها به استخدام رسمي وزارت امور خارجه درآمد. در يكم بهمن 1314 رايزن سفارت ايران در بغداد شد. سپس سركنسول و از 8 مرداد 1332 رايزن سفارت ايران در واشنگتن شد. پس از آن هم به عنوان وزيرمختار ايران در واشنگتن معرفي گرديد. آرام در تير ماه 1335 به سمت مديركل سياسي وزارت امور خارجه منصوب شد و از بهمن 1336 به عنوان سفير ايران در ژاپن معرفي گرديد. آرام سرانجام در مرداد 1338 به عنوان وزير امور خارجه در كابينه دكتر منوچهر اقبال برگزيده شد. وي بعدها در كابينه هاي علي اميني، اسدالله علم، حسنعلي منصور و اميرعباس هويدا نيز سمت وزير خارجه خود را حفظ كرد و مجموعاً در 5 دوره وزير خارجه بوده است كه در نوع خود منحصر به فرد ميباشد. آرام از عناصر سرسپرده سياسي انگليس در ايران بود. وي در اواخر سال 1359 در تهران دستگير شد و مدت سه سال در زندان به سر برد. آرام حدود شش ماه پس از آزادي از زندان در اوايل سال ۱۳۶۲ درگذشت. وي تا هنگام فوت همسري اختيار نكرد. متن استعفانامه جالب توجه او چنين است کرمانشاه در انقلاب اسلامی مردم قهرمان پرور کرمانشاه از ابتداي نهضت امام خميني با هدايتهاي شهيد محراب آيت الله اشرفي اصفهاني در نهضت فعال بودند. با آزادي امام خميني پس از وقايع پانزده خرداد، آيت الله اشرفي اصفهاني از سوي امام خميني (ره) به عنوان نماينده تام الاختيار ايشان در کرمانشاه تعيين شدند و از آن پس کرمانشاه به يکي از کانونهاي انقلاب اسلامي تبديل شد. تلاش آيت الله اشرفي اصفهاني براي تثبيت مرجعيت امام خميني در اين منطقه يکي از اقدامات مهم ايشان به شمار مي آيد که مخالفت رژيم و حساسيت عوامل ساواک را نسبت به ايشان در برداشت. عوامل ساواک در پي اين اقدامات آيت الله اشرفي از تمامي وعاظ کرمانشاه و کساني که جهت تبليغ به اين منطقه عزيمت مي کردند تعهد مي گرفت که به هيچ وجه حق نام بردن از آيت الله خميني را ندارند. اقدامات آيت الله اشرفي باعث شد که ساواک چندين بار ايشان را دستگير و مورد آزار و اذيت قرار دهد. مقاومت و ايستادگي شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني موجب تثبيت مرجعيت امام خميني در کرمانشاه شد. با شروع مجدد نهضت اسلامي در دي ماه ۱۳۵۶ کرمانشاه نيز يکي از کانونهاي انقلاب بود، برگزاري مجالسي متعدد بزرگداشت براي شهداي قم، تبريز، يزد و ... شوري در کرمانشاه به پا کرده بود. برپايي مجلس ختم براي شهيد حاج سيد مصطفي خميني نقطه عطفي در تاريخ انقلاب اسلامي بود که به همت آيت الله اشرفي منعقد شد و عکس العمل شديد ساواک را موجب شد. در آستانه عزيمت امام از نجف به کويت که در پي فشارهاي رژيم بعثي عراق رخ داد تظاهرات عظيمي در تاريخ 11/7/57 به رهبري آيت الله اشرفي در کرمانشاه به وقوع پيوست. قبل از اين تظاهرات در 9/7/57 تظاهرات مردم کرمانشاه بر ضد رژيم با سرکوب نيروهاي نظامي مواجه شد و چهار نفر من جمله صادق صابوني و مصطفي امامي به شهادت رسيده 25 نفر زخمي شدند. اعتراض مردم و علما به سرکوب مردم توسط رژيم در 11/7/85 نيز با سرکوب مردم به خشونت کشيده شد.
چند روز بعد که مصادف با عيد سعيد فطر بود تظاهرات گسترده اي در کرمانشاه رخ داد که سازماندهي آن را آيت الله اشرفي و ياران امام بر عهده داشتند انجام تظاهرات گسترده و مسالمت آميز توفيق بزرگي براي انقلابيون محسوب شد. آبان ماه ۱۳۵۷ شاهد اوجگيري نهضت انقلابي در شهرهاي مختلف از جمله کرمانشاه بود. در 1/8/57 با اعلام عزاي عمومي موجي از اعتصاب و تظاهرات کرمانشاه را فرا گرفت، اين اقدام به منظور اعلام حمايت از مردم کرمان و محکوم نمودن جنايات رژيم در شهر کرمان بود. در دوم آبان 1357 تظاهرات گسترده اي از سوي دانش آموزان کرمانشاهي برپا شد. روز بعد نيز دانش آموزان به همراه فرهنگيان صبح و بعد از ظهر راهپيمايي کردند و با گلباران کردن نظاميان حاضر در خيابان آنها را به پيوستن به انقلاب دعوت نمودند. موج تظاهرات مردمي در روزهاي چهارم و پنجم آبان ماه هم به شکل گسترده اي ادامه داشت که با مخالفت چماقداران طرفدار رژيم به خونريزي کشيده شد. حمله چماقداران به مردم در خيابان و مسجد نواب باعث عکس العمل مردم شد. در اين درگيري 86 نفر از مردم بيگناه را چماقداران زخمي کردند. در 21/8/57 تظاهرات دانش آموزان کرمانشاهي به خاک و خون کشيده شد و تعدادي زخمي و کشته شدند. در اين روز بازار کرمانشاه تعطيل بود. در 23/8/57 کادر قضايي و اداري کرمانشاه به اعتصاب پيوستند. اين اعتصاب در اعتراض به حمله پليس به مدارس دخترانه و پسرانه کرمانشاه که منجر به زخمي شدن پنجاه دانش آموز شد صورت گرفت. موج اعتصاب و اعتراض کرمانشاه را فرا گرفته بود. در 5/9/1357 تظاهرات گسترده اي در کرمانشاه و شهرهاي استان کرمانشاهان در گرفت. در 8/9/57 نيز دانش آموزان کرمانشاهي تظاهرات کردند. در 11/9/57 تظاهرات مردم به گلوله بسته شد و پسر بچه 11 ساله اي بر اثر اصابت تير به شهادت رسيد. روز بعد نيز تظاهرات در کرمانشاه ادامه داشت. در 13/9/57 علما و مردم طي تظاهراتي نابودي رژيم را خواستار شدند. در 15/9/57 کرمانشاه همچنان درگير اعتصاب و تظاهرات بود. تظاهرات روز 17 آذر 57 منجر به درگيري و کشته شدن تظاهرکنندگان در کرمانشاه شد. تظاهرات در مناطقه ديگر استان نيز ادامه داشت . در 19/9/57 تظاهر کنندگان فراواني کفن پوش به خيابانها آمدند. عاشورا و تاسوعاي حسيني در سال 1357 با شور فراواني در کرمانشاه برگزار شد، تظاهر کنندگان شعار مي دادند: "خميني بيا که وطن انقلاب است". در 20/9/57 جمعيت کثيري به تظاهرات در شهر پرداختند. جمعيت قصد داشت با پايين کشيدن مجسمه شاه، انزجار خود را از خاندان پهلوي اعلام نمايد که با مقاومت ماموران و سرکوب آنها مواجه شدند. در يک مورد ديگر که مردم قصد پايين آوردن مجسمه شاه را داشتند به دستور پاليزبان تعداد زيادي از مردم به گلوله بسته شدند . تظاهرات مردمي تا 22 بهمن 57 ادامه داشت که منجر به سرنگوني رژيم پهلوي شد. نهضت جنگل و كودتای 1299 در مسير پر پيچ و خم تحولات ايران از نهضت مشروطيت تا کودتاي 1299، نهضت جنگل از جمله پديدههايي است که نميتوان آن را ناديده گرفت. انگيزهها و اهداف نهضت، ترکيب رهبران نهضت و رفتارشناسي آنان، فرايند تحولات نهضت، سرنوشت و سرانجام آن، هر کدام مسائل مهمي هستند که مطالعه و آسيبشناسي آنها ميتواند تجربههاي ارزشمندي را در اختيار خواننده قرار دهد. پرداختن به اين مقولهها بيرون از هدف اين نوشته است. در اين مقال تنها به تأثير يا عدم تأثير نهضت جنگل در وقوع کودتاي 1299 اشاره کوتاهي ميشود.
در جنگ رواني که انگليسيها به منظور بسترسازي براي وقوع کودتا در ايران به راه انداخته بودند، بزرگنمايي خطر بلشويسم و به تبع آن خطر نهضت جنگل، نقش مهمي داشت. انگليسيها به خوبي ميدانستند و اذعان داشتند که « خلق و خوي ايراني مستعد ويروس بلشويسم نيست»، اما آنچنان بر خطر بلشويسم تأکيد ميکردند که بسياري از ايرانيان باورشان شده بود. گفته ميشود هنگامي که نيروهاي قزاق به رهبري رضاخان و سيد ضياءالدين طباطبايي، سحرگاه سوم اسفند 1299 وارد تهران شدند، در جريان بگير و ببندهاي آنها، برخي از بازداشتشدگان قبل از کودتا که در زندان به سر ميبردند، هنگامي که توانستند از زندان فرار کرده و به خيابان بيايند، چنين پنداشتند که اشغالکنندگان تهران، حتماً همان بلشويکهايي هستند که مدتها خبر ورود قريبالوقوع آنها به تهران بر سر زبانها افتاده بود! از اين رو، براي اينکه از شرّ اشغالگران رها شوند، براي خوشايند آنها فرياد « زنده باد بلشويسم» سر ميدادند! به هر حال کودتاي 1299 به وقوع پيوست، اما اين پرسش مهم باقي ميماند که آيا واقعاً نهضت جنگل و به ويژه شاخه بلشويکي آن ميتوانست تهران را تصرف کند؟ براي پاسخ به اين پرسش دو نکته را بايد مورد توجه قرار داد. يکي سياست روسيه شوروي در قبال ايران، و ديگري، ميزان توانايي و امکانات نهضت جنگل. درباره سياست روسيه شوروي نبايد از ديده به دور داشت که اگرچه در ميان برخي از سياستمداران و نظاميان آن دولت، تمايل به سلطه بر ايران و ايجاد يک دولت دستنشانده در ايران وجود داشت، اما اسناد و منابع تاريخي موجود روشن ميسازند که در آن برهه، ديدگاه رسمي و رويکرد مسلط در سياستگزاريهاي شوروي بر عدم مداخله در امور ايران استوار بود. حضور نيروهاي شوروي در نواحي شمالي ايران نيز معلول ترس آنها از دسيسههاي انگليسيها بوده و بيشتر جنبه دفاعي داشت. اما درباره ميزان توانايي نهضت جنگل بايد به سير تحولات آن توجه داشت. به نظر ميرسد آن نهضت سه مرحله مهم را پشت سر گذاشت. مرحله اول از آغاز نهضت در هنگامه جنگ جهاني اول تا تأسيس جمهوري، مرحله دوم دوره جمهوري، مرحله سوم دوره پس از شکست جمهوري. در هر کدام از مراحل سه گانه يادشده، نهضت موقعيت ويژهاي داشت. در مرحله اول، قدرت نهضت در استانهاي گيلان و مازندران به گونهاي بود که دانسترويل، فرمانده نظاميان انگليس، در زمستان 1296ش براي عبور نيروهاي خود از قزوين به شمال کشور، ناگزير بود که با ميرزا کوچک خان قرارداد منعقد کرده و امتيازاتي به او بدهد. مرحله دوم نهضت با تأسيس حکومت جمهوري با شرکت بلشويکها در خرداد 1299 آغاز ميشود و در اوايل مرداد همان سال با کودتاي بلشويکها بر ضد ميرزا کوچک خان عملاً اين مرحله به پايان ميرسد. تأسيس حکومت جمهوري اگرچه به ظاهر اوج اقتدار نهضت را نشان ميداد، اما به واقع، آغاز مرگ نهضت نيز بود، زيرا با حذف ميرزا کوچک خان از نهضت و سلطه انحصاري بلشويکها بر آن، نهضت پايگاه مردمي و مشروعيت خود را که پيش از اين نيز به علت عملکردهاي هنجارشکنانه برخي از رهبران نهضت آسيب ديده بود، به تمام از دست داد. بدين ترتيب، مرحله سوم نهضت از مرداد ماه 1299 در چنين فضايي شروع شد. زمام امور به دست افرادي همچون احسانالله خان و خالو قربان افتاد و آنها در اطلاعيهاي برنامه خود را چنين اعلام کردند: 1. تشکيلات ارتش سرخ ايران مطابق ارتش روسيه و حمله به تهران 2. لغو اختيارات مالکين و امحاي اصول ملوکالطوايفي 3. رفع احتياجات اصلي کارگران شهر و دهات. در چنين شرايطي که ميرزا کوچک ناگزير رشت را ترک کرده و به جنگل پناه برده بود، بلشويکها يکه تاز ميدان شده بودند. رفتار آنان با مردم به اندازهاي نامناسب بود که تودههاي مردم هر لحظه آرزو ميکردند که قواي دولت مرکزي به ياري آنان بشتابند و در اين راه حاضر به هرگونه کمک و همکاري با قواي قزاق بودند. در چنين شرايطي نيروهاي دولت مرکزي که تا چندي پيش از اين از پيشرفت در مازندران و گيلان نااميد شده بودند، حمله به بلشويکها را آغاز کردند و مردم نيز به آنان کمک ميکردند. بلشويکها فرار را بر قرار ترجيح دادند. مسيو يقيکيان در روزنامه ايران کنوني در اين باره نوشت: « صبح زود من از منزل بيرون آمدم اولين اشخاصي را که ديدم بلومکين و دکتر بلينکي بودند که اتومبيل خود را پر از کالا و اجناس کرده و از رشت به طرف انزلي پيش ميرفتند و طوري عجله داشتند که حتي جواب سلام مرا هم ندادند». همين وضعيت تا پايان سال 1299 و پس از آن نيز تا پايان رسمي عمر نهضت يعني نيمه دوم سال 1300 ادامه داشت. حال با وجود چنين وضعيتي آيا ميتوان گفت که نهضت جنگل در نيمه دوم سال 1299 قادر به تهديد تهران بوده است؟ ماجراي ريچارد سدان در ايران ريچارد سدان Richard Seddan نماينده شرکت نفت انگليس و ايران در تهران، تحصيلکرده آکسفورد در سال 1933 وارد خدمت شرکت نفت شد. اولين سمت او در دستگاه توزيع نفت در عراق بود، در سال 1939 پس از 6 سال خدمت در عراق به اداره توزيع نفت در آبادان منتقل شد و هنگامي که در سال 1943 نقشه کمک به روسيه اجرا مي گرديد به تهران آمد و در مرکز فروش شروع به کار کرد. سپس از تهران به بغداد رفت و در آنجا به سمت رئيس فروش انتخاب گشت. در سال 1945 وقتي به ايران مراجعت نمود به سمت معاونت « نورتکرافت» انتخاب گرديد. پس از مدتي خدمت در اداره مرکزي شرکت سابق در لندن و در مناطق نفت خيز در آوريل 1951 به جاي « نورتکرافت» به سمت نماينده شرکت معين شد.1
ريچارد سدان همچنين عضويت هيئتي را داشت که در اواخر خرداد ماه 1330 به سرپرستي جکسن با دکتر مصدق مذاکره مي کرد.2 همزمان با خلع يد از دستگاه اداري شرکت در جنوب، از سازمان اداري کمپاني در تهران نيز خلع يد گرديد. در سوم تير سدان محل اداره شرکت را در تهران تخليه کرد و اسناد و مدارک موجود را به خانه شخصي خود انتقال داد، پنج روز بعد مأموران قضايي و انتظامي از انتقال اسناد خبر يافتند و روز 9 تير 1330 نمايندگان وزارت دادگستري و پليس خانه وي را اشغال کردند و در آنجا به انبوهي از اوراق و اسناد محرمانه شرکت دست يافتند. بسياري از اسناد مذکور در آتش سوزانده شده بود و بخش زيادي از اسناد مهم قبل از اشغال ساختمان به سفارت بريتانيا در تهران انتقال يافت. با اين حال مدارک باقيمانده به حدي بود که مداخلات شرکت سابق نفت را در امور داخلي و سياسي ايران اثبات کند. اين اسناد ارتباط کمپاني را با سناتورها، نمايندگان مجلس و وزراي سابق ايران فاش مي ساخت. اوراق به دست آمده براي دولت ايران به مثابه يک "معدن طلا " و براي کمپاني مانند «يک ميدان مين» بود. اسنادي که از خانه سدان به دست آمده بود در همان خانه توسط مأموران ايراني مورد بررسي قرار گرفت. از اسناد فيلمبرداري شد و از وان حمام براي ظهور آنها استفاده گرديد. انتشار اسناد با تفسيرهاي بسيار تند و پرخاشجويانه در مطبوعات و مجلس ايران مواجه شد.3 ريچارد سدان در پوشش نماينده شرکت انگليس و ايران شبکه اي اعظم و مقتدر و مجهز از جاسوسان سازمان داده بود. با کشف اين خانه معلوم شد که دولت انگلستان در چه سطح و با چه عمقي در امور داخلي ايران فعال بوده. نخستين عکس العمل سدان پس از اشغال خانه اش، ملاقات با وزير دارايي و سپس دکتر مصدق بود که هر دو بي نتيجه ماند، پس از اين ملاقاتها بود که همزمان با آغاز فعاليت کميسيون رسيدگي به اسناد او و رئيس مافوقش "دريک" به دادگستري احضار و خيلي زود معلوم شد سفارت هر دو نفر را فرار داده است.4 در پي اسناد به دست آمده از خانه سدان که به دست مأموران ايراني افتاد و بعدها يعني حدود يک ماه بعد از ماجراي خانه سدان اهميت آن معلوم شد تلگرافي بود که از لندن به تهران مخابره شد. و طي آن درباره «طرح 44» تأکيد شده بود. در اين تلگراف يکي از رؤساي نفت در لندن خطاب به سدان چنين مي نويسد: "پيرو مذاکرات شفاهي طرح 44 را در موقع لزوم به خصوص هنگامي که مأمور مخصوص از آمريکا به ايران مي آيد اجرا کنيد". در پي اجراي طرح، سدان روز 20 تير 1330 با هواپيماي انگليسي مخصوص بدون اجازه و اطلاع مرکز وارد آبادان مي شود و با چند تن از رؤساي انگليس شرکت ملاقات مي کند، ماجرا به اطلاع حسين مکي رسانده مي شود، عده اي مأمور تحقيق شده و به نظر مي رسد توطئه اي در شرف وقوع است، لذا مکي با اجازه نخست وزير، سدان را به تهران باز مي گرداند. بدين ترتيب طرح 44 که قرار بود در خوزستان و تهران همزمان اجرا شود در آبادان عقيم مي ماند،5 به همين دليل در 28 تير 1330 پروانه اقامت سدان از سوي دولت لغو مي شود و اين امر موجب اعتراض سفير انگليس مي گرديد. در آن زمان آورل هريمن نماينده رئيس جمهور آمريکا براي وساطت و کوشش در نزديک کردن مواضع دو طرف به تهران آمده بود و بر اثر پا در مياني او پروانه اقامت ريچارد سدان را پس از سه روز به خودش پس دادند.6 ___________________________________ 1. اسماعيل رائين، اسناد خانه سدان، تهران: امير کبير، 1358، ص 36 – 37 . 2. محمدعلي موحد، خواب آشفته نفت: دکتر مصدق و نهضت ملي، ج1، تهران: نشر کارنامه، 1378، ص 163 . 3. مصطفي علم، نفت قدرت و اصول: ملي شدن نفت ايران و پيامدهاي آن، ترجمه غلامحسين صالحيار، تهران: اطلاعات 1371، ص 197 – 198 . 4. اسماعيل رائين، ص74 . 5. همان، ص 365 – 369 . 6. محمدعلي موحد، ج 1، ص 163 . املاک خالصه و سياست فروش آن در دوره ناصری با روي کار آمدن غزنويان و متعاقب آن تسخير سراسر کشور به دست سلجوقيان به تدريج با شکلگيري قدرت متمرکز و سلطنت موروثي مقتدري مواجه ميشويم که تمامي حقوق دنيوي و سياسي خليفة بغداد در شرق سرزمينهاي اسلامي و ايران را از او منتزع ميکند. در دوران سلجوقيان است که دستاندازيهاي گستردة حکومت مرکزي به املاک زراعي روي مينمايد، و شاه سلجوقي با تکيه بر ديوانسالاري متمرکز، به عنوان مالک تمامي زمينهاي تسخير شده، در راس هرم قدرت قرار ميگيرد، و نهايتاً با بهرهگيري از سيستم اقطاعداري، شيوههاي زمينداري سلجوقيان در شکل گسترده آن به تکامل ميرسد.
متعاقب نابسامانيهاي دورة جانشيان بلافصل سلجوقيان بزرگ تا استقرار نهايي ايلخانان مغول در ايران مالکيت ارضي با اشکال مشخصتري چهره مينمايد. در اين دوره با چهار قسم مالکيت ارضي: 1. ملکي (خصوصي)، 2. وقفي، 3. ديواني، و 4. اينجو روبهرو ميشويم. دو نوع اخير آن در واقع به ترتيب شامل اراضي خالصة ديواني و خالصة سلطنتي (شاهي) ميشوند که در غالب موارد تفاوت محسوسي ميان آن وجود نداشت، و ايلخانان عايدات آنها را به مصارف دلخواه ميرسانيدند. ادامه مطلب تکاپوهای انجمن مخفی در نجف اشاره
انجمنهاي مخفي در مشروطيت ايران نقشي مهم برعهده داشتند. غلبه عناصر غربگرا و افراطي در انجمنهاي مخفي، اين مراکز را به کانوني جهت توطئهگري تبديل نمود. اهميت نجف و جايگاه علما در نهضت مشروطيت انجمنهاي مخفي و عناصر افراطي را بر آن داشت که با تأسيس شعبه انجمن در نجف ضمن ايجاد اختلاف بين علما و به دست گرفتن کنترل اخبار واصله از ايران به نجف تصويري واژگونه از تحولات ايران در حوزه نجف منعکس نمايند. اخذ اعلاميه در زمينههاي مختلف از علما و دلبستگي فراوان خرقاني به افراطيوني نظير تقيزاده از اين نامه به خوبي به دست ميآيد. نمونهاي از اين اقدامات را که در نامه سيد اسدالله خرقاني مؤسس شعبه انجمن مخفي در نجف به مستشارالدوله منعکس شده است را با هم ميخوانيم: ادامه مطلب گذری بر پيشينه تاريخی نام « خليج فارس» در نوشتار حاضر تلاش خواهد شد با تکيه بر شماري از منابع و کتب تاريخي به گونهاي مختصر و موجز پيشينه تاريخي کاربرد نام « خليج فارس» براي آبراه بسيار مهم و استراتژيک خليج فارس مورد بررسي، بازکاوي و يادآوري قرار گيرد.
تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو Narmarratu» نام برده شده است که به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين قديميترين عنواني است که بر خليج فارس داده شده است. در کتيبهاي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است که معناي آن « دريايي که از پارس ميرود» است. ادامه مطلب تدوين متمم قانون اساسی در مجلس اول پيش از آمدن اتابک و نيز همزمان با صدارت او، مسئلة مهم تدوين متمم قانون اساسي هم در دستور کار نمايندگان قرار گرفت. نوشتن اين متمم به سرعت و سهولت نوشتن قانون اساسي انجام نمي گرفت؛ زيرا قانون اساسي کلياتي را در بر مي گرفت که توافق بر سر آنها آسان تر بود. همچنين هنوز از پيروزي انقلاب زمان زيادي نگذشته بود و تب و تاب همبستگي انقلابي از بروز رويارويي سلايق و علايق و عقايد جلوگيري مي کرد، اما تدوين متمم، خود ناشي از کاستيهاي قانون اساسي و روياروييهايي بود که در جريان نوشتن آن قانون و ديگر حوادث چند ماهة پس از پيروزي رخ داده بودند. افزون بر آن، متمم در پي روشن ساختن موارد و مصداقهاي دقيق تر و صريح تر قانون اساسي بود و اين خود، کاري مشاجره آميز و پر برخورد بود. بدين ترتيب، جناح بنديهاي سياسي – فکري، که به تدريج شکل مي گرفتند، در پي آن بودند تا مواضع خود را در مواد متمم به صورت قانون در آورند. بنابراين، روياروييها شديد بود و به همين علت، نوشتن متمم بحث و کنکاش و وقت بيشتري مي طلبيد. در اين ميان، جناح تندرو مشروطه، که در پي آن بود تا در گرما گرم شور انقلابي اهداف ويژة خود را صورت قانوني ببخشد، بر سرعت تصويب مواد متمم تأکيد داشت و در اين راستا تشکلهاي هوادار خود را در شهرهاي مختلف وادار مي ساخت تا با ارسال تلگرافهاي متعدد خواهان تسريع در تصويب متمم بشوند. بي اعتمادي نسبت به مشروطه خواهي محمدعلي شاه نيز زمينه را براي پذيرش اين تحريکات بيش از پيش فراهم ساخت. در 19 فروردين 1286، در تهران نوشته اي از سوي گروهي موسوم به « طلاب انجمن اتحاديه» خطاب به مجلس صادر گرديد و در جلسة مجلس نيز خوانده شد مبني بر اينکه: « چرا متمم قانون اساسي نوشته نمي شود؟ اگر نوشته شد چرا تصويب نمي شود؟ و اگر امضا نمي کنند چرا با ملت در ميان نمي گذارند؟ آنان تهديد کردند که اگر تا دو روز ديگر متمم نوشته و به تصويب و امضا نرسد، موجب زحمت خواهد شد». 1 افزون بر تبريز، از رشت تلگرافي به مجلس مخابره شد مبني بر اينکه:
« تمام علما بجز سه نفر ، تمام ذاکرين و واعظين و اعيان و تجار بجز چهار نفر و اصناف و کسبه همه و تمام مردم چهار روز است کارها را تعطيل و از اطراف به شهر ريخته ابداً تأمل [تحمل] و صبر ندارند. عرض عموم اين است که نظامنامة انجمنهاي ايالتي و متمم قانون اساسي و امتيازنامة بانک به امضا برسد. تاکنون صبر کرديم و «ديگر صبر نخواهيم کرد.» از انزلي تلگرافي با همين مضمون مخابره شد. پس از خواندن اين تلگراف، آقا سيد عبدالله بهبهاني گفت تلگرافي از شيراز نيز به همين مضمون رسيده است 2 و آقا سيد محمد طباطبايي گفت « اينها بايد محرک داشته باشند» 3 عده اي از نمايندگان نيز گفتند : «اين حرکت اهالي رشت را محرک بايد باشد.» 4 اينها نمادهاي معقول و قانونمند تندرويها و تحريکات سياسي بود. آشفتگيهاي عرصة رقابت سياسي در سطح جامعه، بسيار نابهنجارتر از اين بود. از فرداي پيرزوي نهضت، شبنامه نويسي گسترش يافت و بدين وسيله هر کس در مورد هر کس هر چه مي خواست مي نوشت. پس از شبنامه نويسي، به تعبير احمد کسروي، نوبت انجمن سازي رسيد و مشروطه که براي ستردن اين گونه جداييها و دسته بنديها مي بود، اينان همان را دستاويز گرفته دسته بندي مي کردند. 5 اين وضع نه تنها محمدعلي شاه را نگران مي کرد، بلکه آقا سيد محمد طباطبايي، رهبر مشروطه خواهان که به همدلي با منورالفکران شناخته شده بود را نيز به اندازه او نگران مي کرد. طباطبايي مي گويد: « [محمدعلي شاه] خيلي از مجلس تبريز شکايت دارند. اگر اين طور باشد مملکت هرج و مرج خواهد شد. مجلس شورا يکي بيشتر نيست. آنها نمي دانم چه مي گويند. اين وضع تبريز اسباب اغتشاش شده.» 6 تقي زاده و حاج محمد اسماعيل ، نمايندگان تبريز، پاسخ دادند: «آنجا مجلس نيست: انجمن ايالتي است، براي رسيدگي به دادخواهي مردم است.» 7 طباطبايي پاسخ داد : « کارش از اين بالاتر است. حاجي ميرزا حسن آقا را مجبور کردند اموال خودش را به ايشان واگذار کرد.» 8 آقا سيد عبدالله بهبهاني نيز گفت: « بلي، آنها قدري تند حرکت مي کنند. بايد در اين مطلب مذاکره شود.» 9 طباطبايي همچنين در يکي از جلسه هاي مجلس اظهار داشت: « اين انجمنهاي متعدده اسباب اغتشاش شده و اهم مطالب، ملاحظة اين امورات است که رفع اغتشاشات بشود. اين شهر با وجود بي نظمي [اي] که دارد در هرگوشه مجلسي تشکيل داده اند و امر به معروف را دستاويز کرده بدتر اسباب بي نظمي و اغتشاش مي شوند. غرض، چارة اين کار را نماييد. اگر اين وضع باشد همه مملکت به هم خواهد خورد.» 10 اين تشکلها ، افزون بر عمل سياسي، روزنامه هايي براي بيان مواضع و مقاصد خود داشتند و بدين وسيله بر گسترش هتاکيها در سطح جامعه مي افزودند و آشفتگي و بحران را شدت مي بخشدند. پر روشن است که اينها حرکاتي خود سرانه نبودند، بلکه از سوي عده اي از نمايندگان مجلس، انجمنها و تشکلهاي سياسي و نشريات آنها رهنمود مي گرفتند. 11 بدين گونه، انقلاب نه تنها از داشتن رهبري واحد و نيرومند، که بتواند آن را از گرداب بحرانها برهاند و تحرکات سياسي نابهنجار را مهار کند، محروم بود، بلکه گروههاي مدعي رهبري، خود نيز در تشنج و تشتت اوضاع و بحران سازي براي انقلاب نقش فعالانه اي داشتند. تدوين متمم قانون اساسي در چنين فضايي انجام مي گرفت و اين فضا در جهتگيري علماي ديني و گروههاي سياسي دربارة مواد متمم نقش بسزايي داشت؛ به ويژه علماي ديني که سکولاريسم و غربگرايي حاکم بر انديشة برخي از گروهها را که در چند ماه پس از پيروزي به تدريح اهداف خود را آشکار مي ساخت، براي فرهنگ عمومي و اهداف نهضت ويرانگر مي دانستند و دريافتند که آنان ممکن است اهداف خود را در مواد متمم بگنجانند و، با قانوني ساختن و رسميت دادن به خواسته هاي خود، نهضت را از مسير و اهداف اوليه اش منحرف سازند، در پي آن بودند تا براي جلوگيري از چنين تهديدهايي، پيش بينيها و محکم کاريهاي لازم را به عمل آورند. موضعگيريها و تأملات آيت الله شيخ فضل الله نوري در چنين بستري و به چنين دلايلي در اين برهه انجام گرفت. بدين ترتيب، تدوين مواد متمم قانون اساسي به يکي از مهم ترين عرصه هاي رويارويي ديدگاهها و در نتيجه به يکي از بنيادي ترين بحرانهاي درون مشروطيت انجاميد. علي اصغر خان اتابک اعظم (امين السلطان) در هنگامه يورش سپاهيان روس به گرجستان، يكي از بزرگان گرجي شورها آفريد و پايمرديها كرد و در كنار عباسميرزا نايبالسلطنه هرچه توانست كرد آخرالامر هم كه شهر سقوط كرد با همه تلخي تمام دارايي و اعتبار خود را گذاشت و ترك ديار كرد و به تبريز آمد. اين گرجي وطنخواه و دلير لاچينخان بود، جدّ امينالسلطان.
علياصغر امينالسلطان را دومين پسر از يازده فرزند آقا ابراهيم آبدار دانستهاند. آقا ابراهيم، آبدارخانه عباسميرزا نايبالسلطنه را اداره ميكرد و اين عنوان روي او ماند، حتي آن زمان كه در دربار ناصرالدينشاه ملقب به امينالسلطان شده بود و زماني كه لقبش به علياصغرخان رسيده بود برخي درباريان براي تحقير، واژة «آبدار» را پسوند نامشان ميكردند. آقا ابراهيم فرزند زالخان بود و شايد به همين سبب عدهاي در شناخت اين خانواده ره افسانه زدند و نسبتش را به رستم دستان رساندند. زالخان خواهر لاچينخان را به زني گرفته بود. ادامه مطلب خورشيد سامراء ۲ در اينجا بيمناسبت نيست که ذکري از ماجراي ارسال خشتهاي طلا و مطلا نمودن نبد عسکريين(ع) به ميان آيد. در 1283 قمری ناصرالدين شاه قاجار با صدور فرماني بهعليرضاخان قاجار ملقب به عضدالملک که سمت پيشخدمت خاصگي شاه را نيز داشت و از رجال معتبر و مهم قاجاريه محسوب ميشد مأموريت داد چهارصد صندوق خشت طلا را جهت به کار بردن در گنبد عظيم حرم سامراء به عراق منتقل نمايد. فرمان شاه چنين است:
هو مقربالخاقان، نتيجهالامراء العظام، فدويزاده خاص دولت جاويد آيت، عليرضاخان پيشخدمت خاصه به عنايات خاطر خطير ملوکانه مفتخر و مباهي بوده بداند که چون خشتهاي طلا که به جهت گنبد منور مطهر عسکريين صلواتالله و سلامه عليهما ساخته شده نظر به امانت و ديانت آن فدويزاده خاص، حمل خشتهاي مزبور را به عهده آن مقربالخاقان محول و مفوض فرموديم که با کمال نظم و درستي خشتهاي طلا را حمل نموده و در کاظمين تحويل جناب مستطاب فضايلماب، افادت و افاضت نصاب، حقايق و معارف اکتساب، قدوهالعلما و زبدهالفقها، مجتهدالعصر والزمان، شيخالمشايخ العظام، شيخ عبدالحسين سلمهالله تعالي داده که به کار ببرد. در بين راه از غلام و سرباز و فراش ]و[ مأمورين چنانچهتقصيري و خلافي ظاهر شود آن مقربالخاقان خود ماذون است که به فراخور تقصير آنها تنبيه نمايد. بايد با کمال نظم و درستي اين خدمت را به انجام رسانده درعهده شناسد حرره في شهر ذيالقعدهالحرام سنه 1283. به اين ترتيب مأموريت عضدالملک آغاز ميشود. لازم به ذکر است که شاهان قاجار عليرغم همه نواقص و کاستيها در حکومتگري و اخلاق و رفتار شخصي در حفظ شعاير شيعي و ديني تا حدودي اهتمام داشته و حداقل اينکه نسبت به مباني ديني و شعاير شيعي عناد نداشتند. لذا از اين نوع اقدامات در کارنامه اغلب آنان مضبوط است. برخلاف پهلويها که اساساً براي هدم اساس اسلام و تشيع توسط بيگانگان گماشته شدند و در اين راه همچون متوکل عباسي و وهابيون تکفيري در مقابل اقامه شعاير ديني موضعگيري نموده و نسبت به ساحت مقدس اهل بيت (ع) و شيعيان مظلوم آنان جسارت نمودند. عضدالملک سفر خود را در روز سهشنبه دوازدهم ذيالقعده 1283 آغاز نمود و در دوشنبه نهم جماديالاولي 1284 به پايان برد. منزل اول کاروان حامل خشتها پس از خروج از تهران شهرري يا حضرت عبدالعظيم بود و از آنجا اين سفر بزرگ با همراهي سيصد نفر و هفتصد رأس چارپا آغاز گرديد. روزنامه خاطرات اين سفر توسط عضدالملک تهيه شده که اکنون در آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران نگهداريميشود. در سال 1370 شمسي اين اثر به کوشش حسن مرسلوند به چاپ رسيده است. کاروان حامل خشتهاي طلا منزل به منزل با اشکهاي ديدگان محبان اهل بيت (ع) و شيعيان آل علي (ع) استقبال و بدرقه ميشد و باشکوه هرچه تمامتر به سوي کوي جانانراه ميسپرد. با ورود کاروان به خاک عثماني مقامات عثماني و ايراني و مردم شيعه و سني به استقبال کاروان آمدند. عضدالملک خود ورود به کاظمين را چنين توصيف مينمايد: از [...] قبر ابوحنيفه الي [...] آستان ملايک پاسبان کاظمين عليهماالسلام، در دو جانب، و از دو طرف، شيعه و سني، سپيد و سياه و اناث و ذکور، در خارج و داخل بغداد، بر سر برجهاي قلعه و بام سرايه پاشا و ميدان درب سرايه و قهوهخانهها و قراولخانههاي دو جانب و دکاکين و زير ديوارها و بام و منظرهخانهها ــ تا کنار دجله و روي جسر و بغداد کهنه و صحراي کنار دجله ــ فيمابين بغداد و آستانه مقدسه کاظمين عليهماالسلام، از هر نوع و هر جنس [...] بر دوش يکديگر برميآمدند... از جايي که مستقبلين رسيدند تا به دروازه کاظمين عليهماالسلام، قريب چهارصد قرباني کردند [...] و نه آنقدر شيعيان علي بن ابيطالب عليهالسلام را طرب و نشاط احاطه کرد که توانم حکايت نمود. نواب اقبالالدوله که از اجله هنود و سرسلسله رنود عهد است، با نوابان هند بيامدند و به محض ديدن نذر همايوني، زمام اختيار از دست داده، خويشتن بر پاي استران افکندند و لجامشان ببوسيدند و کحلالجواهر غبارشان بر ديدگان کشيدند و از رفتار او وقري و شکوهي بيفزود و عظمي در دلها برفت. پس از آن جناب علامهالخبير و النحريرالبصير، محقق الدقايق و مدققالحقايق شيخ عبدالحسين سلمهالله تعالي با جمعي از علماي اعلام و فضلاي کرام برسيدند.12 به اين ترتيب خشتهاي طلا به آيتالله شيخ عبدالحسين تهراني تحويل گرديد و کار نصب خشتهاي طلا هم به سرعت آغاز شد. گنبد حرم مطهر عسکريين همانطور که ذکر شد بزرگ ترين گنبد در بين گنبدهاي اعتاب مقدسه است. حسنالامين نويسنده معاصر و گردآورنده دائرهالمعارف الاسلاميه الشيعيه در خصوص ويژگيهاي گنبد و صحن حرم مطهر سامراء مينويسد: گنبد سامراء بزرگترين گنبد در بين گنبدهاي قبور ائمه اطهار (عليهماالسلام) است. محيط آن 68 متر و قطر آن 22/43 ميباشد. خشتهاي گنبد 72000 عدد ميباشد. در جهت جنوبي آن دو مناره وجود دارد که با کاشي پوشيده شدهبه ارتفاع 36 متر از زمين. در داخل صحن 45 ايوان وجود دارد، 16 ايوان در جانبغربي، 9 ايوان در جانب جنوبي و 20 ايوان در جانب شرقي.13 خورشيد سامراء ۱ هنگامي که امام علي بن محمد (ع) معروف به هادي و ابنالرضا به دستور متوکل عباسي و بوسيله «يحيي بن هرثمه بن اعين» از مدينه، شهر پيامبر، به سامراء احضارگرديدند روح تازهاي در کالبد پايتخت نظامي عباسيان دميده شد. سامراء که سُرَّمَن راي نيز ميگويندش هر چند ديدن طبيعتاش هر بينندهاي را مسرور ميکند، اما بافت جمعيتي و شرايط نظامي حاکم بر آن در کنار خشونت و سبعيت متوکل عباسي زندگاني را در آن بسيار سخت ساخته بود. مرد محبوب مدينه که پاکترين و راستگوترين خلق بود روزهاي سختي را در پادگان نظامي عباسيان پيش روي داشت. سامراء دوازده سال پيش از آن که به قدوم مبارک ابوالحسن ثالث امام عليالنقي (ع) متبرک گردد به عنوان پايتخت عباسيان برگزيده شد. تندخويي و درازدستي مماليک ترک که در اطراف معتصم عباسي گرد آمده بودند مردم بغداد را به ستوه آورد، لذا معتصم از خوف شورش مردم به سامراء رفت و آنجا را به پايتختي برگزيد و از آن پس خراب آباد سامراء، مسکن هشت تناز خلفاي بنيالعباس گرديد. تا اينکه در 279 قمري رو به افول نهاد و به سرعت بهقصبهاي تبديل شد. از اين پس به آن ساءمنرأي (بدا بر آنکه آن را ببيند) گفتند. سامراء چون به ظلم آباد شد، شوکتش ديري نپائيد. شهري که در عرض شش سال از 221 تا227 قمري عمارتهايش بر عمارتهاي با شکوه بغداد تنه مي زد در دوران متوکل عباسي به اوج خود رسيد، بقاياي قصرهاي اين شهر نمادي ازدوران سراسر ظلم متوکل عباسي است که در دوران او و به دستور وي کربلاي معلي و حرم حسيني تخريب و زمين آن شخم زده شد. و از عبرتهاي بزرگ الهي اينکه خليفه ظالم در دنيا و آخرت خانه خراب گرديد. متوکل نه ماه بيشتر در قصر تازه تأسيس خود در کنار سامراء، که موسوم به قصر جعفري و متوکليه شد اقامت نکرده بود که به دست پسر خود منتصر کشته شد و کاخ و آباديهاي اطراف آن ويران گرديد. اين پايان ماجرا نبود، پايتخت در 279 قمري دوباره به بغداد منتقل شد و سامراء به کلي متروک گرديد و جز مشهد امامين همامين (عليهماالسلام) و حريم آن و سرداب و محله کرخ جايي معمور نماند.
ادامه مطلب ايران در دوره پارينه سنگی به استناد دست افزارهاي سنگي ساده اي كه از انسان در مناطق شرقي و جنوب شرقي قاره آفريقا به دست آمده است، از پيدايش انسان بر روي اين كره خاكي حدود چهار ميليون سال مي گذرد. اين دوره را انسان شناسان دوران " پارينه سنگي " ناميده اند و بر حسب تغييراتي كه به مرور زمان در كاراكتر شدن اين دست افزارها پديد آمده، دوران پارينه سنگي به سه دوره قديم، مياني و جديد تقسيم شده است.
ايران در دوره پارينه سنگي ( Lower Palaeolithic ) بررسيهاي باستان شناسي – انسان شناسي در ايران امروزي براي شناسايي دوره پارينه سنگي، هم جديد و هم محدود است. به دليل همين دو امر، اطلاعات به دست آمده نيز بسيار ناچيز و در محدوده ظن و گمان است. ولي به نظر مي رسد كه با توجه به جغرافياي طبيعي و وضعيت اقليمي ايران، در اين سرزمين دستهاي كوچكي از انسان به صورت پراكنده قادر به زيست و تامين نيازهاي غذايي خود بوده اند. اين گروهها با جمع آوري فرآورده هاي نباتي كه در ايران به صورت خود رو قابل گرد آوري و استفاده بوده اند و همچنين با شكار حيوانات و صيد آبزيان و شايد پرندگان، غذاي مورد نياز خود را تامين مي كردند و در امر تامين غذا از ابزارهاي بسيار ساده و متناسب با تهيه نوع غذا از سنگ، چوب و استخوان حيوانات سود مي جستند. به دليل قدمت اين دوره، وسايل و ابزارهاي ساخته شده از چوب و استخوان به كلي از بين رفته است و فقط ابزارهاي سنگي را انسان شناسان با بررسيهاي باستان شناسي از قسمتهاي مختلف ايران جمع آوري كرده اند. چون آثار دوره پارينه سنگي قديم را كه در چند منطقه از ايران گزارش كرده اند، بر اساس يك فصل بررسي ارائه شده است، در صحت آنها هنوز نكات ابهام آميزي وجود دارد. ولي، از آنجا كه اين گزارشها در حال حاضر در نوشته هاي مربوط به اين دوره از حيات انسان در ايران، تا به دست آمدن مدارك دقيقتر، راه يافته است، ناچار به ارائه آنها به عنوان اسناد و مدارك دوره پارينه سنگي در ايران، مخصوصا" دوره قديم آن، هستيم. اين مدارك از سه منطقه ايران شناسايي شده اند كه عبارتند از: منطقه اي در نزديكي " بقبقو " در حدود يكصدو چهل كيلومتري مشهد در اطراف بستر خشك " كشف رود" خراسان. آثاري شامل چند افزار سنگي از منطقه اي واقع در آذربايجان، در مثلث بين مراغه، تبريز و ميانه، نيز به دست آمده است كه بنا به گزارش متعلق به دوره پارينه سنگي قديم است. ابزار سنگي به دست آمده از منطقه " لديز " سيستان كه قدمتي برابر با يكصد هزار سال قبل دارند و از نظر فن ابزار سازي، آنها را جزو نوع آشولين ( Acheulean ) يعني جديدترين ابزارهاي سنگي دوره پارينه سنگي قديم طبقه بندي كرده اند. با توجه به چگونگي پراكندگي و توزيع مناطق معرف دوره پارينه سنگي قديم در ايران، جاي هيچ گونه ترديدي نيست كه بررسي و تحقيق درباره پارينه سنگي قديم در ايران به تنهايي و بدون در نظر گرفتن و ضعيت مناطق همجوار امكان پذير نيست. از طرفي، مطالعات مربوط به دوره پارينه سنگي قديم در مناطق همجوار، يا انجام نشده است و يا چنان مغشوش و غير قابل قبول است كه قابل استناد نيستند. مثلا"، در تركمنستان مطالعاتي كه در اين دوره انجام شده به هيچ صورت با واقعيت علمي مطابقت ندارد. زيرا تمامي آثار سنگي قبل از استقرار در آن نواحي، به دوره ميان سنگي و نوسنگي منسوب شده اند. علاوه بر موارد فوق، بايد افزود كه تعيين قدمت آثار از طريق استفاده از روشهاي علمي مانند آزمايشات موسوم به پتاسيم آرگون (Potassium Argon ) و تعيين جهت قطب مغناطيسي ( Magnetic Polarity Chronology ) و يا مقدار اورانيوم توريوم ( Uranium Thorium ) كه در ديگر نقاط جهان با موفقيت براي تعيين تاريخ دوره هاي پارينه سنگي به كار رفته است، هنوز بر روي آثار به دست آمده از ايران انجام نشده. به علاوه، وضعيت مربوط به دورانهاي زمين شناسي از جمله دوره پله ايستوسين ( Pleistocene ) يعني دوره كه در آن انسان بر كره زمين پديدار شده است، در ايران تاريك و مبهم مي باشد. زادروز فخرالدين ابراهيم - زادروز فخرالدين ابراهيم دهم ژوئن (بيستم خرداد) زادروز فيلسوف ايراني، صوفي و عارف بزرگ فخرالدين ابراهيم است كه در سال 1213 ميلادي در نزديكي شهر همدان به دنيا آمد و راه مولوي را ادامه داد. فخرالدين كه 76 سال عمر كرد بر افكار بسياري از فلاسفه پيش از خود تفسير نوشت، از جمله بر عقايد «ابن عربي». لمعات يكي از تاليفات اوست. سالروز كودتای قوچان، قتل نادرشاه دهم ژوئن سال 1747 (20خرداد و روزي چون امروز) در فتح آباد قوچان، نادرشاه در خوابگاهش به دست تني چند از ژنرالهايش به قتل رسيد و به اين ترتيب ناپلئون شرق از اين دنيا رفت- مردي كه آرزو داشت ايران را بار ديگر ابرقدرت جهان كند. نادر در سال 1736 ميلادي توسط زعماي ايران، سران قبايل، كدخدايان و معتمدان نقاط مختلف كشور به شاهي انتخاب شده بود. وي نيروهاي روسيه را به آن سوي داغستان فراري و عثماني را گوشمالي داده و برجاي خود نشانده بود، فرارود (آسياي ميانه) را آرام، و گردنكشان ايران خاوري (پختون ها = پشتون ها) را تنبيه و دهلي را در سال 1739 (نوروز) به تصرف خود درآورده بود. نادر نه تنها حاكميت ايران را بر سراسر خليج فارس مسلم ساخته بود، بلكه سران مسقط و عمّان را نيز به سوي خود جلب كرده، سرگرم ساخت ناو جنگي و درصدد تصرف جزيره زنگبار در حاشيه آفريقا هم بود تا راه آسيا را بر استعمار غرب سد كند. نادر دو سوم از ايام عمر خود را روي زين اسب گذرانيد و لشكركشيهاي لاينقطع و ضعف مزاج و خستگي جسماني ناشي از آن، وي را به تدريج بدخلق و خوي ساخته بود كه نتيجه اش اتخاذ تصميمات سخت و نيز اعمال مجازاتهاي شديد و فوري اطرافيان خود و مقامات از جمله افسران ارشد بود. نادر كه آخرين آيين هاي نوروزي دورات حيات را در كرمان گذرانيده بود، نيمه خرداد در راه بازگشت به پايتخت خود (مشهد)، در فتح آباد قوچان اردو زده بود. در اين اردوگاه كه در 12 كيلومتري قوچان (خبوشان آن زمان) برپا شده بود، نادر دژباني اردو را به احمدخان دراني، افسر 25 ساله پشتون، سپرده بود كه اين امر باعث ترس افسراني شده بود كه بر جان خود ايمن نبودند. اين بيم و نگراني به زودي 70 افسر و عمدتا از قاجارها و افشارها را برآن داشت كه «هم قسم» شوند تا نادر را بكشند. اين توطئه گران شبانه (10 ژوئن 1747) به چادر خوابگاه نادر نزديك شدند، نگهبان چادر را خفه كردند، و وارد چادر شدند. نادر با شمشير دست به دفاع زد ولي صالح خان دست نادر، و يك ژنرال قاجار سر او را قطع كرد و روز بعد، در آن اردوگاه عظيم جز جسد نادر ـ تقريبا چيزي ديگر بر جاي نمانده بود، و اين بود سرانجام يكي از مردان بزرگ تاريخ مشرق زمين. جنازه نادر سپس در گوري كه خود قبلا در خيابان بالا در مشهد تدارك ديده بود دفن شد. در جريان كفن و دفن بود كه حاضران متوجه شدند نادر ريش خود را رنگ ميزد تا كهولت او آشكار نشود. نادر كارها و وقايع روزانه را در پايان هر روز به منشي اش «ميرزا مهدي» ديكته مي كرد تا فراموش نشوند. وي جز «پزشك»، هرگز از كمك اروپائيان استفاده نكرد. نادر نسبت به اروپاييان بسيار بدبين بود، از همين رو به جاي خريد كشتي از اروپا، از مازندران و از راه خراسان كه هموارتر بود، چوب به بوشهر حمل كرد و 19 كشتي جنگي توپدار ساخت. به ابتكار نادر بود كه توپهاي سبك كه تا آن تاريخ در جهان سابقه نداشت ساخته شد و اين توپهاي قابل حمل با شتر، «زنبورك» نام گرفتند. نادر خريد كالاي صنعتي (تكنولوژيك) از اروپا را را روا نمي دانست و بارها گفته بود كه چنين خريدهايي قوه ابتكار را از ايراني سلب مي كند، ما خودمان بايد نيازهاي صنعتي مان را برطرف سازيم، آنان (فرنگي ها) چيزي بالاتر از ما ندارند، ما نبايد عادت كنيم كه محتاج ديگران شويم. به نوشته مورخان اروپايي، نادر بر خلاف صفويه، كوچكترين نظر مساعدي به اروپاييان نداشت و براي تارانيدن آنان از آبهاي شرق بود كه درصدد ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ برآمده بود تا بتواند با آن جزاير اقيانوس هند از جمله زنگبار را از دسترس اروپاييان كه هدفي جز سلطه و استثمار شرق نداشتند دور سازد و براي اين منظور مهندسان كشتي ساز هند را با كمك پارسيان ساكن اين شبه قاره يافته و استخدام كرده بود. اين مورخان نوشته اند نادرشاه كه شديداً به اروپاييان بدبين بود به سرزمينهاي مورد نظر اروپاييان در منطقه، از جمله عمّان قول حمايت نظامي داده بود. نادرشاه استقرار اروپاييان در بنادر اقيانوس هند و خليج هاي منشعب از آن را كه به بهانه تجارت صورت ميگرفت، وسيلهاي براي دست اندازي به همه شرق تلقي مي كرد نادرشاه علاقه عجيبي به جمع آوري كتاب و اهداء آنها به كتابخانه ها داشت. وي صدها جلد كتاب خطي نفيس به كتابخانه رضوي مشهد هديه كرده بود. كودتاي دهم ژوئن 1747 قوچان، نه تنها مسير تاريخ ايران، بلكه سرنوشت مشرق زمين را تغيير داد. اگر اين كودتا رخ نداده بود، انگلستان بر |